اتاقکسیگار؛
کتاب پیکر فرهاد/عباس معروفی در یک کلمه، خوشمزه بود.
کتاب سیرک شبانه:
واقعیتش خوشم نیومد. پتانسیل کاراکترها بالا بود اما تقریبا ۳۰۰ صفحه داستان در هالهای از ابهام گذشت، چون شخصیتهای زیادی داشت و وقایع بین سالها در رفت و برگشت بودن. وقتی هم که واضحتر شد خیلی خیلی کلیشه شد و من فقط تمومش کردم که ببینم آخرش چی میشه. کاراکترها واقعا هدر رفتن.
"فروغ میگه: و این منم، زنی تنها
یعنی درد و رنجی که زنها کشیدن گشته و گشته و گشته تا رسیده به فروغ و نوبت اونه که بیانشون کنه."