eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛
219 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
240 ویدیو
5 فایل
اینجا همه‌چیز از جنس سیگاره؛ نوشته‌ها، عکس‌ها، آهنگ‌ها، آدم‌ها، شعرها، فیلم‌ها، کتاب‌ها. این سیگارها دود نمیکنن اما ما ذراتشون رو توی وجودمون فرو میبریم و بعد فوت میکنیم بیرون. تاریخ آغاز: ۷ شهریور ۴۰۴ آغاز مجدد: شروع ۴۰۵.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمین و آدمی
زمین بود و یاد زمان های دور: جهان های نور. َشراری فروزان شد از جان خورشید سوزان جدا رها در فضاهای بی انتها گرفت آتشین اخگر شعله بار، در آن بیکران در مداری قرار. فرو خفته در هاله ای از بخار شد آن هاله دریا و باران گرفت زمین را چو کودک به دامان گرفت ز بسیاری آب و گرداب ها زمین همچو زورق بر آن آب ها! به نیروی آن آب آتش نشان به سردی گرایید آتش فشان میبنش که سنگ است و خاک و گل است هنوزش همان آتش اندر دل است! زمین بود و یاد زمان های دور: پس از آن همه رنج و سرگشتگش رسیده در او نوبت زندگی گل و سبزه روییده از خاک او شکفته رخ همچو گل پاک او زلال شب و اختر تابناک تراویدن صبح پاک خرامیدن افتاب سرود خوش آب، رقص درخت! درنگ صبورانه سنگ سخت! نوای پرنده، هوای سحر، تکاپوی دریا، هیاهوی موج، ستاره، پرستو، صنوبر، نسیم، شکوه سپیده در ایوان کوه. غروب زرافشان به پهنای دشت کران تا کران پرنیان گیاه چه میخواست آن دلربایی؟ _نگاه! زمین بود و یاد زمان های دور زمان های زیبایی و خرمی همه پاکی و شادی و بی غمی که ناگه در او پا نهاد آدمی! زمین با هزار آرزو دل و جان بگسترد در راه او بپرورد این تازه نوزاد را بدو داد آن ملک آباد را جهانی در او هرچه دل خواسته بهشتی به هر نعمت آراسته زمین بود و یاد زمان های دور: چه میکرد با تلخی سرنوشت؟ تو گفتی که ناگاه در آن بهشت دری وا شد از دوزخ! آذر افتاد! که در گام اول به سنگ و چماق برادر به جان برادر فتاد! پس از آن، همه جنگ و خون ریختن! زمین را به خون اندر آمیختن! پس از آن همه کینه افروختن! زدن، کفتن، کوشتن و سوختن! همه دشمنی و کشت و کشتار اهریمنی! بشر ماند و آن نعمت بی زوال که بی هیچ شرمش کند پایمال! پلیدی و بدی ربود از زمین چهره ایزدی پرستو گریخت، صنوبر گداخت، چمنزار سوخت بدل شد به مرداب ها آب ز بس زهر در کام جنگل فشاند نشان از دلارای جنگل نماند! غبار سیاه شود کور در تبرگی ها نگاه نه برق ستاره نه لبخند ماه! هوا سرب شد، سخت شد، سنگ شد! مجال نفس در قفس تنگ شد! درین دود جوشان فواره وار نخدد شکوفه، نبالد درخت، نروید بنفشه، نتابد بهار! زمین مانده اینک بدین روز و حال فرو برده سر زیر بال کمر بسته انسان به نابودیش چه داری امیدی به بهبودیش؟ تو را این تصور که آن جان پاک به صد گونه ناپاک آغشته ست ولیکن مرا این یقین_با دریغ_ که این نازنین را بشر کشته است!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا