سلام.۳۰سالمه ومتاهل
اول ازهمه،از تک تک اعضا ومدیرمحترم کانال خواهش میکنم ک همه پیاماتون رو باهشتگ#بفرستید.ک ادم میخاد جواب بده.ی طومارننویسه وتوضیح بده ک داره ب کی جواب میده.ولی باذکر ی هشتگ.همه ایناحل میشه.چون توکانال های دیگه ای هستم واین کارومیکنن وواقعااعضا راحتن.خواهش میکنم اینو اجراییش کنید.مثلا ادمین محترم لطف کنن.این رو بصورت قانون بزارن واگ کسی پیام بدون هشتگ گذاشت،اصلا داخل پیام نزارن.اینطوری همه ملزم میشه ک پیاماشونو باهشتگ بزارن
پیامم ب دخترخانم۳۴ساله ای هس ک مجردن وسرکارمیرن وپدرشون باهاشون مشکل دارن
من نمیتونم ی قاعده ی کلی بگم ویا ی نظر قطعی بدم.اما ازسرنوشت وتجربه خودم میگم
من ی دختر تحصیل کرده وزبان زد بین همه اقوام واشنایان بودم.از راهنمایی خواستگارداشتم همیشه.خدایی هییچ کدوم هم بدنبودن.همه شون واقعا الان خوشبختن.اما پدرومادرم واقعا با کسی راه نمیومدن.بهانه های مختلف میگرفتن
چندین سال اینطوری گذشت
دیگه معروف شده بودیم ب سخت گیری درازدواج
و ی عده هم ک میخاستن بیان.ازترس نمیومدن
اونایی هم ک واقعا عاااااالی بودن.بازم ی عیبوایرادی میگرفتن
خلاصه اینومیخام بگم.هیییییچ جوره ازدواج من فراهم نمیشد
دیگه خودخانوادم شروع کردن ب برچسپ زدن.این چرا خواستگار نداره
چرا هرکسی میاد کجوکوله هس(درصورتی ک واقعا انسان های شریفی بودن.اما خانوادم عادت داشتن ک ی عیبی روی مردم بزاره)
چرا این باکسی راه نمیاد(بهترین خواستگارامیومدن.درحد صد مخالفت میکردن ولی مثلا زن طلاق داده میومد.میگفتن خوبه.یاطرف۱۰سال ازمن کوچیکترمیگفتن خوبه.نمونه های عجیب غریب اینطوری خلاصه)
خودم کارفرهنگی میکردم.میگفت یعنی تواینقدر اعتبارنداری ک برات خواستگاربیاد.دقیقا وقتی هم ک خواستگاری اینطوری میومد.میگفتن اره اینوخودش پیداکرده.باطرف ساخته وهزار حرف دیگه
خلاصه ب تمام معنا.بهانه های اسرائیلی میگرفتن.و همه جوره اذیتم میکردن.حرف هیچکس هم فایده نداشت
بااینکه کارهم میکردمدرامد خودمو داشتم وهیچ وقت سربارشون نبودم.امامیگفتن ما تاکی خرج توکنیم.چرا نمیری ازین خونه.
حتی من باترس حموم میرفتم.میگفتن چرا اینقدرحموم میری.پول اب زیادمیاد(درصورتیکه بقیه اگ صبح تاشب ازابوبرق وگاز استفاده میکرد.مشکلی نبود)
واقعا اذیت شدم همیشه
بخاطر همین کاراوحرفاشون.قلبم دچارمشکل شد و...
چندین بار تصمیم ب خودکشی گرفتم.چندین بار تصمیم گرفتم ازخونه بزنم فرارکنم
اما بخاطر ترس ازخدا وترس ازابروی خودم وخانوادم.این کارارو نکردم
سالهای سال.زندگی من همینطوری میگذشت.هردعا وهرنماز وهرنذر وهرکاری ک بگید انجام میدادم.امانمیشد ک نمیشد.حتی باخداقهرمیکردم.ولی خب بلخره زندگی من اینطوری بود دیگه
برای خانوادم.مفیدترازهرکسی بودم.تمام مدیریت اومورات شون بامن بود.ولی حتی سرنفس کشیدنمم باید منت میشنیدم
دیدم.اینطوری ک نمیشه.بدبخت عالم میشم اخرش.وبازم من مقصرمیشم
سرچندخواستگار.جلو همه وایستادم ک این خوبه ومن ازدواج میکنم باهاش.امابازم نشد.یعنی خواست خدانبود
ی جاهایی هم،طرف وخانوادش واقعامشتاق بودن.ماهم مشتاق.اما سرچیزای کوچیک.مثل بهانه.بهم میخورد ونمیشد.حتی خانواده۲طرف ناراحت ازاینکه چرا نشد
اما نمیشد ک نمیشد
اگ بدونید چ خواستگارهایی رو نگفته رد کردن
چ کسایی رو ازدست دادن ک...
بلخره بعد۳_۴خواستگاری ک پشت سرهم داشتم وهمه شونم واقعا انسان های شریف وخوبی بودن وهمه شون باجنجال طی شد .آخری ب دلم نشست
هرچند ک مخالف هم داشتم توخونه
ولی بعدا همه راضی شدن وباهاش ازدواج کردم
الانم واقعا راضی ام وخداراشاکرم
تهش من خودم ب چندنکته رسیدم ک فکرمیکنم توزندگی همه پیش میاد
همه ادما.توزندگی شون.ب نحوی امتحان میشن.شاید بزرگترین امتحان زندگی شون باشه.برای یکی ازدواجه.برای یکی بداخلاقیه.برای یکی مالیه.برای یکی فرزنده.برای هرکسی ی چیزی هس .اما همه امتحان میشن.اما برای من ازدواج بود.ومهم ترین چیز اینه ک انسان ازاون امتحان سربلندبیرون بیاد
وکسایی هم ک توازدواج امتحان میشن.اصلااهمینی نداره ک طرف خواستگار داره یانداره.درهرصورت باید امتحانشو پس بده وزمانش تموم بشه.بعد اون مشکل حل میشه
دوم اینکه.هرگز ناامید نباشید.اینو کسی میگه ک خودش ی جاهایی ب تمام معنا ناامیدشد ودست کشید.امافهمید ک اشتباه کرده وخداهمیشه همه چی رو میبینه
سوم:حتما دعا زیادکنید
من ازدواجم بادعا وتوسل حل شد.واون چیزی ک میخاستم نصیبم شد
و چندین دعایی ک خودم استفاده کردم و ب شدت اثرشو میدیدم رو ب همه خواهرای عزیزم میگم تا استفاده کنید
۱_حدیث کسارو۵شب جمعه.با عبا بخونید حتما
من شاید۱سال هم این کارو کردم.وقتی میخوندم.بهترین خواستگارا و ب شدت سرازیرمیشد.حتی روزی۱خواستگار
۲_دعای توسل رو دقیقا ب همون روشی ک تومفاتیح گفته(بخصوص ذکر حاجت بعداز۱۴معصوم وادامه دعاخوندن.چون دقیقا همونجاباید ذکر کنی)
شاید۱سال یاکمتر این کاروکردم.میگن افرادی ک بادعای توسل حاجت می