eitaa logo
لَطیف-
113 دنبال‌کننده
451 عکس
199 ویدیو
5 فایل
. شاید فقط دوست داشتن است که توضیحی نمی‌خواهد... . https://daigo.ir/secret/81234449637
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - سرگشته -
نقطه‌ی پایانِ جمله را پررنگ‌تر کرد و قصه تمام شد. اما این آغاز قصه‌ی گُنگ و بی‌روح ما بود. او با آخرین نقطه‌ای که آخرِ آخرین جمله‌ی آخرین فصل از آخرین کتابش گذاشت، معروف‌ترین نویسنده‌ی جهان شد؛ اما اصل ماجرا از جایی شروع شد که... - نقطه‌ی پایان جمله را پر رنگ تر کرد و قصه تمام شد. نشستم روی چهارپایه‌ی چوبیِ وسط بالکن چوبیِ وسط شهر چوبیمان، فنجان چوبیِ قهوه‌ی تلخِ روی سینی چوبی را کمی جا به جا کردم و چند گل ریز از گل‌های قاشقیِ گلدان چوبی ای کندم، که لبه ی چوبیِ بالکن جا خوش کرده بود و گوشه ی پیش دستیِ چوبی گذاشتم. گفتم: شنیده بودم قهوه دوست داری! پاسخ نداد، شاید کمی از سردی‌اش ناراحت شدم، اما جز این از او انتظار نداشتم. سینی را جلوتر هل دادم تا بلکه توجهش را به قهوه ی تلخ جلب کنم، اما فایده‌ای نداشت. بلند شدم و خودم را خم کردم تا بلکه بتوانم نوشته‌هایش را بخوانم... نوشته بود: دخترک آفتابگردانی قصه‌ی ما، دامنش را که پر شده بود از گل‌های ریز قاشقی، تکاند و از جایش بلند شد... نرگس چشمانش را بست و لاله‌ی لب هایش را گشود؛ آنچه می‌گفت را قلبِ گلِ رزِ مسکون در دستانش می‌نوشت. ناگهان دخترک گفت نقطه و گل رز، نقطه‌ی پایان جمله را پررنگ‌تر کرد و قصه تمام شد. شاید دخترک داشت قصه‌ی پسری را می‌نوشت که از جنس ماه بود و دل دخترک آفتابگردانی ما را برده بود. و قصه آنجایی تلخ میشد که پسرک قصه‌ی ما به دنبال ستاره‌ای میگشت که بخت سیاهش را نقره‌ای کند، و این ستاره را در میان کره‌ی چوبیِ گوشه‌ی بالکن چوبیِ خانه‌ی چوبیِ مردِ چوبی یافته بود... خودکار را از دست مرد چوبی گرفتم، انگشت‌های چوبی‌اش از هم باز شدند و گردن چوبی‌اش کج شد و روی شانه اش افتاد. نقطه‌ی پایان جمله را پررنگ‌تر کردم و قصه تمام شد... اما قصه‌ی گنگ و بی روح خودمان را آغاز کردم: - ناگهان مرد چوبیِ نشسته روی چهارپایه‌ی چوبیِ رو‌به‌رویم با انگشت‌های کشیده‌ی چوبی‌اش، سینه ام را درید و قلبم را از جا کند، اکنون راحت‌تر نفس میکشم، بدون هیچ دغدغه‌ای، مانند یک آدمک چوبی، هرچند حالا من هم مثل او یک آدم چوبی‌ام که نقطه‌ی پایان جمله را پررنگ‌تر میکند و قصه تمام می‌شود! ضاق صدری..
حسن عطایی537861889_1662880338.mp3
زمان: حجم: 2.9M
... سفره دار شنبه های کرب و بلا عمرش رو گذاشت برای کرب و بلا با این که نبود ولی با چهارتا شهید غوغا کرد تو ماجرای کرب و بلا:))) یا ام البنین'
گفتم: دگر قلبم شوق شهادت ندارد گفت: مراقب نگاهت باش ... اَلعَین بَریدُ القَلب؛ چشم پیغام رسان دل است ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مشق عشق | برای_او
Amir Haghighat01-Amir_Haghighat_Taghdir.mp3
زمان: حجم: 7.1M
[من از او برنمی‌گردم؛ بگو تقدیر برگردد! کسی که زود رفت، ای کاش -حتی دیر- برگردد]
📎🤍
[مُریدِ خیالِ توئیم ای بی‌خبر زِ حالِ ما..]
وقتی تو بارونم بیخیال نمیشن ملت:/
با این ستاره ها می‌شود راه را پیدا کرد... 📍معراج شهدای اهواز
تک تک دقیقه هایی که نفس میکشیم مدیون خون الله و هزاران نفریم که از خوشیشون زدن برای خوشحالی ما ! اگه الان داری برای عید آماده میشی ،بدون یکی داره فکر میکنه لباس سیاهش رو در بیاره یا هنوز داغدار عزیزش باشه نزار یادمون بره ! نزار یادمون بره که انتقام خونشونو بگیریم نزار یادمون بره که راهشونو ادامه بدیم
'''ارنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه چه ترا چه لن ترانی''' 🤍
هدایت شده از -کُد ِ274•
شماهم شبا از یه ساعتی به بعد یخچال و فریبرزتون قلنج میشکونن ؟