لَطیف-
انتظار فرج از نیمهخرداد کشم...
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
لَطیف-
از غم دوست در این میکده فریاد کشم دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل مارندی نیست
که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم
لَطیف-
داد و بیداد که در محفل مارندی نیست که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم
شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم
لَطیف-
شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا با صفا منت آن را که به من داد کشم
عاشقم عاشق روی تو نه چیز دگری
بار هجران و وصالت بدل شاد کشم
لَطیف-
عاشقم عاشق روی تو نه چیز دگری بار هجران و وصالت بدل شاد کشم
مردم از زندگی بیتو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم
لَطیف-
مردم از زندگی بیتو که با من هستی طرفه سری است که باید بر استاد کشم
سالها میگذرد حادثهها میآید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم...
هدایت شده از -دخترخوندهٔ ونگوگ
ميدونى، من به دست ها خيلى نگاه ميكنم. غريبن اين دست ها. همه چى رو زود لو ميدن. پيرى اول از همه روى دست ها ميشينه. ترس روى دست ها ميشينه. وقتى عاشق ميشى، دست هات اول از همه عاشق ميشن.
- از نامههاى ونگوگ