هدایت شده از -دخترخوندهٔ ونگوگ
ميدونى، من به دست ها خيلى نگاه ميكنم. غريبن اين دست ها. همه چى رو زود لو ميدن. پيرى اول از همه روى دست ها ميشينه. ترس روى دست ها ميشينه. وقتى عاشق ميشى، دست هات اول از همه عاشق ميشن.
- از نامههاى ونگوگ
هدایت شده از هشتاد و چند سالگی
همین که دیگه اب بعد از ساقه طلایی حال نمیده ثابت میکنه که زندگی دیگه حال نمیده.