چندواحد درسی در دبستان، باید لزوما به دوستی اختصاص داشته باشد...
هیچ کس به ما یاد نداد دوست خوب چه کسی است. هیچ کس نگفت چگونه باید دوستی کنیم. اصلا دوستی یعنی چه؟
اینکه لزوما کنارهم قرار گرفتن افراد گویای دوستی درست بینشان نیست... چگونه اصلا باید طرف مقابل را شناخت، اگر شناختیم حالا چگونه رفتار کنیم، چه رفتاری را انتظار داشته باشیم؟
به یقین اگر به جای بیهوده مطالب، مواد لازم یک رفاقت سالم، بدون افراط و تفریط، برمدار درست و برپایه محبت و همدلی را به ما می آموختند شاید خیلی ها کمتر احساس تنهایی میکردند، آدم های کمتری بحران های دوستی را تجربه میکردند و قلب های کمتری شکسته میشد...
اربعین کلیمیه رو تا به حال جدی نگاهش نکرده بودم، انگار آدم تا واقعا طعم اضطرار و پریشونی رو نچشه سراغ این دست موارد نمیره ولی میخوام بگم امسال حتما انجامش میدم، برای اینکه مطمئنم اونی که خودش، تو کتابش گفته "و واعدنا موسی" حواسش هست بهمون، میدونه چجوری میتونه آروممون کنه و ببرتمون به سمتی که هم ما دوست داریم هم خودش
میپسنده.
و امیدوارم برخلاف روال معمول همونطور که ما داریم بزرگ میشیم، مشکلاتمون باهامون بزرگ نشن. (البته میگن اگه بزرگ بشه ینی همه چی رواله)ولی درکل؛
ممنون که حواست بهمون هست💖
دعا کنیم برای دور و بریای کنکوریمون
حال خوب براشون بفرستیم.
تو تایم کنکور اگه تونستین صلوات بفرستین براشون که ان شاءالله شرایط براشون سهل باشه
🌸✨
هدایت شده از 【بیستویک²¹】
و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه ی دریا
می اندازیم زورقهای خود را چون کُل بادام
و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم
که باد شُرطه را آغوش بگشایند
و می رانیم گاهی تند، گاه آرام
بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم
🌊⛵️
اخوان ثالث
لَطیف-
دعا کنیم برای دور و بریای کنکوریمون حال خوب براشون بفرستیم. تو تایم کنکور اگه تونستین صلوات بفرستین
برای خانمدکتر و آقایدکترهای آینده هم فردا صلوات میفرستیم.
(خصوصا خانم دکتر مدنظر🩺)
یادآوری برای من در چند چیز خلاصه میشود.
بوی عطر یا یک فضای خاطره انگیز
موسیقی
و بازگشت به چت های قبلی
دو مورد اول شاید همیشه به خواست من تکرار نشوند. اما مورد سوم را نیمه لجباز درونم تکرار میکند،وقتی که باز میگردد و پیام هارا دوباره میخواند و با تاریخ ها تطبیق میدهد و لبخند میزند شاید هم از غم بغض میشود.
میشود نیمه غمگین و لجباز درون را کشت؟
خیلی راحته که زنجیر تقصیر رو از گردنمون باز کنیم و بندازیم گردن طرف مقابلمون...
هرچیزیم بینمون افتاده باشه احترام مهم تره. اگه این وسط دلی بشکنه خیلی بد میشه. باید پناه برد به خدا از این شرایط. حیف که نمیتونم نیمه غمگین و لجباز درونم رو بکشم برای کمتر سوختن.
من فقط میخواستم رد روی شیشه رو پاک کنم ولی اونا شیشه رو شکستن.
همه اینا به کنار...
امیدی که هنوز زنده س رو چیکار کنم؟
هدایت شده از لَطیف-
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلامعَلیکیاعلےبنموسےَالرضٰاالمرتضے
وقتی روی فرش های قرمز حرمت قدم برمیدارم انگار پرواز میکنم.
طوفانی که درونم برپاست هر غروب با صدای نقاره جوری فروکش میکند که انگار نه انگار طوفانی بوده و تلاطمی...
جوری آرام میشوم که مشکلاتم را پاک فراموش میکنم.
اصلا وقتی به خواسته هایم فکر میکنم چیزی به خاطرم نمی آید...انگار تو میگویی لازم نیست برزبان بیاوری خواسته هایت را!
من خود آگاهم به نیازهایت...
حرم که می آیم دلم میخواهد فرش به فرش حرمت را بگردم خلاصه بگویم،طوافت کنم...
بعد گوشه ای بنشینم و چشم بدوزم به گنبد،به کبوتر ها،به مردم،بچه ها...
گفتم بچه ها...یادم است بچه که بودم ذوق میکردم که قرار است چند روزی مهمان تو شوم،با ذوق چادر سفیدم را سر میکردم و با دست های کوچکم موهایم را زیر روسری فرو میکردم که مبادا کسی آن ها ببیند
که تو ناراحت نشوی...
وارد صحن که میشدیم کناری می ایستادم و دست راستم را مانند پدرم روی سینه می گذاشتم و هرچه را که میگفت تکرار میکردم...
بعد تر ها که صلوات خاصهات را یاد گرفتم حس میکردم بزرگتر شدم...
هرچه بزرگتر شدم و بیشتر شناختمت فهمیدم اگر نبودی،من هم نبودم...
انگار هرچه دارم از وجود توست...
راستی می گویند راه کرببلا از حرم تو میگذرد...از بابالجواد...
تو که خود حرف مرا میدانی...
[یگانه آشتیانی]
#بهنیتزیارت
#چهارشنبههایامامرضایی