هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
روزمان را نامت آغاز میکنم 💫
بسم الله النور ✨
بسم الله نورعلی کل النور ✨
خدایا ❣
امروز به زندگیمان نور رحمت بی انتهایت را بتابان
آمین❣
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
براشک جگرگداز
زینب صلوات
برصبر حماسه ساز
زینب صلوات
فرمود حسین
در نمـازت کن یاد
بر ذکر شب و نماز
زینب صلوات
💚 سلام
عزاداریتون قبول باشه
صبح سه شنبه تون معطر
به ذکر عطر خوش صلوات
بر حضرت محمد (ص)
و خاندان پاک و مطهرش
💙الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ
وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ 💙
در پناه لطف حق تعالی و
عنایت اهل بیت علیهم السلام
عاقبت بخیر باشید ان شالله
💚 سه شنبه تون پر برکت
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
برجلوه ی
روی ماه مهدی صلوات
برجذبه ی
هرنگاه مهدی صلوات
ما را نبود
چو هدیه یی درخور او
بفرست به
پیشگاه مهدی، صلوات
"اللهم صل علی محمد
و آل محمد و عجل فرجهم"
و اینک مردی کنار #قتلگاه، سالهاست صبح و شب خون گریه میکند
و در انتظار ٣١٣ علمدار که عباس وار یاریَش کنند تا ندا دهد:
الا یا اهل العالم، إنَّ جدّی الحسین قَتلوه عطشانا😭😭
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
●➼┅═❧═┅┅───┄
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
❤️ #سلام_اربابم❤️
از دور سلامم بہ تو اے #غریب_مادر
اے پیڪر صد پاره شده زخمے خنجر
جانم بہ فــدا ےتو و یاران شهیدٺ
لبیڪ #حسین_بن_علے ڪشتہے بےسر
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله_الحسین
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#حدیث_روز☝️#تقوای_الهی_داروی_دردقلبها
🌍اوقات شرعی به افق تهران🌍
☀️امروز #سه_شنبه ١١ شهریور ماه ١٣٩٩
🌞اذان صبح: ٠۵.٠٩
☀️طلوع آفتاب: ٠٦.٣٧
🌝اذان ظهر: ١٣.٠۴
🌑غروب آفتاب: ١٩.٣١
🌖اذان مغرب: ١٩.۵٠
🌓نیمه شب شرعی: ٠٠.٢٠
#روز_صنعت
#شهادت_امام_سجاد_علیه_السلام
#بخاک_سپردن_پیکر_مطهر_شهدای_کربلا_توسط_قوم_بنی_اسد
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#شهادت_امام_سجادع_تسلیت
#ذکرروز "سه شنبه"﷽"
"۱۰۰مرتبه"
✨یا ارحم الراحمین✨
✨ای مهربان ترین مهربانان✨
🌙دیگرگناه نمی کنم #آقابیا🌙
#اللهم_عجل_الوليك_الفرج🌻
#نماز_سه_شنبه
✅هرکس نمــازسهشنبه را
بخواندبرایش هزاران شهرازطلا
دربهشت بسازند↯
دورکعت؛
درهر رکعت بعدازحمدیک بارسوره
تین توحیدفلق ناس
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
▪شهــــــــادت
امام کاروان اسرای کربلا
نگین آرامش قلب اهل حرم
یعقوب دشت کربلا
پسرحضرت ارباب
بزرگ مرد مناجات و دعا
#وارث_نهضت_عاشورا
حضرت امام سجاد(ع)
بر امام زمان(عج)و
همه عاشقانش تسلیت باد🏴
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
▪ســـــلام برقلب
صــــبور زینب (س)
سرشار ترین
شعرخدایی ،زینب (س)
اسطوره ی طاقت
وحیایی ، زینب (س)
تو زیـــــــــنت
نقطه های بسم الله
تفسیر فصـــــــیح
کربلایی ،زینــب(س)
▪صلی الله علیک یا زینب کبری
و خدا خواست
راوی بزرگترین
حادثه اش یک #زن باشد
شیر زنی به نام
زینب کبری (س)
راوی و قهرمان کربلا
کربلا در کربلا می ماند
اگر زینب(س) نبود ...
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا
بِنْتَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ
یااخت الحسن والحسین_ع
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
🌹 زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام به روشی ساده
🌸 حضرت امام هادی صلوات الله علیه:
▪هرکس در خواندن زیارت عاشورای معروفه، بخش لعن زیارت را یک بار بخواند و سپس بگوید:« اللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً تِسْعاً وَ تِسْعینَ مَرَّةً»، گویا مانند کسی است که صد بار بخش لعن را خوانده است؛
▪و هرکس، بخش سلام زیارت را یک بار بخواند و سپس بگوید: «السَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ،وَ عَلَی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَ عَلَی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ تِسْعاً وَ تِسْعینَ مَرَّةً»، گویا مانند کسی است که بخش سلام را به طور کامل صد بار خوانده است.
📙 شفاء الصدور،ج1،پاورقی ص110-111 به نقل از الصّدف
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#پیام_سلامتی
✅یک صبحانه چاق کننده
شیره انگور مخلوط با پودر کنجد
✍🏻دوستان لاغر هفته ای دوبار برای صبحانه خود مخلوط شیره انگور و پودر کنجد انتخاب کنید
👌🏻افزایش وزن،حجم،قدرت💪
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹 سلام صبحتون بخیر
تقدیم به عاشقان اهل بیت
و امام سجاد علیه السلام
عزاداری هاتون قبول حق
ان شاءالله بحق سید الساجدین
سلامت و عاقبت بخیر باشید
🌹 در پناه لطف ارحم الراحمین
سه شنبه تون پر خیر و برکت
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
○°●•○•°♡◇♡°○°●°○
#رمان " #رویای_من "بر اساس داستان واقعی
#قسمت_بیست و دوم ✍ بخش اول
🌹تورج که رفت ایرج یک آبمیوه باز کرد و یک نی گذاشت توش و داد به من و گفت بخور که خیلی لاغرشدی ، احساس کردم دستپاچه شده ..منم همینطور، نمی تونستم پنهون کنم که چقدر عاشقشم وقتی آب میوه رو می گرفتم هم دست اون می لرزید هم من … بدون اینکه نگاهش کنم نگاه گرمشو حس می کردم … برای اینکه بیشتر از این رسوا نشم ، چشممو بستم ولی صدای قلبم رو می شنیدم ….. که یک مرتبه صدای در، ما رو به خودمون آورد ….. هادی بود با یک دسته گل اومد تو… سلام کرد …. ایرج زیر لب جواب گفت و رفت بیرون هادی گل رو گذاشت روی میز و کنار من روی تخت نشست .
🍃گفت : حال خواهر خوشگل من چطوره ؟خوبی خواهر جون قربونت برم (خواست دستمو بگیره ولی من کشیدم ) خیلی ما رو ترسوندی …. دیگه تنهات نمی زارم می برمت خونه ی خودمون و خودم ازت مراقبت می کنم ، اصلا غصه نخور بهم بگو چه اتفاقی برات افتاده ؟ کی این بلا رو سرت آورده ؟ اسم خودشونو میزارن مسلمون ببین چی شدی پوست و استخون بهم بگو ببینم کی باهات این کارو کرده ؟……پدرشونو در میارم……
🌹دیدم خیلی داره عرض اندام می کنه …گفتم: از زنت اجازه گرفتی ؟ یا فردا برادرشو میندازه به جون من که باعث بشه من بترسم و از خونه ات فرار کنم ….؟ برو هادی دست از سرم بردار تو اگر می خواستی از من مراقبت کنی وقتی اومدم پیشت و گفتم اگر تو بگی نرو؛ نمیرم؛ سکوت نمی کردی …. چرا اون موقع یک کلام حرف نزدی ؟ بهم نگفتی خواهر جایی که تو داری میری برات آشنا نیست پیش من بمون ….. چرا بدون اینکه به من بگی همه ی سهم منو بر داشتی و برای خودت خونه خریدی؟ ….منو بی حق کردی؟
🍃….من بچه بودم نتونستم بهت چیزی بگم تازه سه قورت و نیم بالا داری ؟ اگر اون موقع سهم منو می دادی الان سر بار نبودم و برای خودم زندگی داشتم …به خدا برای پول نیست شاید اگر به خودم می گفتی و یا با من درست رفتار می کردی ازت دلخور نبودم ولی دیگه همه چیز خراب شده…….
به نظر خودت درست بود که همه چیز رو بالا بکشی و اونقدر منو اذیت کنی؟ یا اصلا اجازه بدی زنت با من اون کارای زشت رو بکنه …خیلی برام ناگوار بود که از برادرم این طوری نارو بخورم….. کردی تو این مدت یک سر به من بزنی ببینی در چه حالی هستم ؟ ……
🌹گفت : راست میگی هر چی بگی حق داری الهی من فدات بشم … تو بیا پیش خودم اگر همه چیز رو جبران نکردم ؟ قول شرف میدم دیگه نمی زارم آب تو دلت تکون بخوره ….. گفتم امکان نداره من دیگه پامو تو خونه ی تو نمی زارم …. هرگز نمی خوام چشمم به اعظم بیفته حتی اگر برای دوری از فرید که اینقدر دوستش داشتم بمیرم نمی خوام دیگه شما ها رو ببینم ….
🍃یک مرتبه برافروخته شد و از جاش بلند شد که … می دونم چرا نمیای خوب معلومه اونجا بهت خوش می گذره ….
گفتم : آره نمیبینی الان چقدر خوشحالم؟ گفت وقتی اومدم تو دیدم ، چه جوری داری با اون پسره لاس می زنی……. چرا بیای خونه ی ما!!!وقتی دو تا گردن کلفت اینجا شدن سگ پاسبانت !!!من اگر حساب اینا رو نرسیدم نامردم…. چه معنی داره دوتا جوون عذب دائم بالای سر تو باشن من باید تکلیف این کارو روشن کنم …
🌹سرمو که نمی تونستم تکون بدم همون طور که خوابیده بودم گفتم: تف به روت بیاد برو از اینجا برو…. اون دو نفر که تو می ببینی دارن جای تو برای من برادری می کنن عوض تشکرته؟ حالا غیرتت گل کرده ؟اون موقع که از خونه ت بیرونم کردی غیرت نداشتی ؟ ….
صداشو بلند کرد و شروع کرد به دری وری گفتن که ایرج اومد تو یک دست شو گذاشت تو پشتش و دست دیگه شو گرفت و گفت : آقا هادی رویا خانم مریضه خودتو کنترل کن ، نباید عصبانی بشه دوباره خونریزی کنه خیلی براش خطرناکه لطفا مراعات کن …. بیا بریم بیرون حرف بزنیم …….
اونا با هم رفتن در حالیکه هادی به خودش نفرین می کرد که خاک بر سر من که خواهرم زیر دست شما افتاده و شما ها برای من تعین تکلیف می کنین کی بیام و کی برم …..
🍃چشمم به در بود تا ایرج برگرده می ترسیدم با هم حرفشون بشه ……مدتی طول کشید از ایرج خبری نشد پرستار اومد درجه گذاشت و فشارمو گرفت پانسمان رو عوض کرد تو سرمم آمپول ریخت و کاراشو انجام داد ولی بازم ایرج نیومد ….
دلم شور افتاد … به پرستار گفتم میشه اون آقا که با منه صدا کنین ….نگاهی کرد و گفت کسی اینجا نیست …. کاری داری بگو برات انجام بدم …. گفتم نه مرسی صبر می کنم ….نزدیک نیم ساعت طول کشید که برگشت بهم ریخته بود جیب پیرهنش پاره بود واز کنار لبش خون میومد ….
#ادامه_دارد
@tafakornab
@shamimrezvan
○°●○°•°♡◇♡°○°●°○