eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃🌸 🍃🌸 🌸 🔹در طول روز، روح اگر جراحتي بردارد؛ خداوند در هنگام خواب روح را جدا كرده و دوباره انرژي مي دهد و احيا مي كند و دوباره به جسم ما باز مي گرداند. 📖 سوره انعام_ آيه ٦٠ 🔹 روح و روان و احساسات آدمی بمراتب بيشتر از جسم نياز به ترميم دارد. 🔹 ترميم روح بسرعت جسم را سالم مي گرداند و از درون، احساس خوبِ شادماني داريد. 🔹 براي ترميم روح از هم اكنون شروع كنيد: به كساني كه با آنها قهر هستيد پيام بدهيد و بگوييد كه گذشته ها گذشت. روز و روزگارت خوش باد دوست عزيز واكنش آنها اصلا مهم نيست. آنچه مهم است آرامش دروني شما بعد از اين عمل و ترميم روح وروان شماست. 🌸 ببخشيد 🌸 رها كنيد 🌸 منعطف باشيد. 🌸 پذيرا باشيد، لجبازي نكنيد 🌸 كمك كنيد، بي توقع باشيد وحسادت و مقایسه نكنيد تا اندك اندك آثار ترميم روح در شما متجلي شود. 🔹 آنگاه خواهيد ديد هزاران ويروس از كرونا بدتر هم كه بيايد؛ نمي تواند روي جسم شما اثر كند زيرا روح شما سالم است و با قدرت تمام از جسمتان دفاع خواهد كرد. 🔹 علم MIS علم دوران بعد از كرونا و هزاره بعد خواهد بود. ✍دکتر فاطمه محمدی 📚 باشگاه پرورش مغز 🌸 🍃🌸 🌸🍃🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
امیدوارم نگاه پرمهر خدا همراه لحظه هاتون سلامتی و نیکبختی گوارای وجودتون بارش برکت و نعمت جاری در زندگیتون و نور و عشق الهی مهمون دلتون باشه 🌹سه شنبه تون زیبا 🌹 و در پناه خدا
 مثبت که نگاه کنی؛ مهم نیست که امروز چه روزی ا‌ست، که چند شنبه ا‌ست، تو آرام و مهربان و عاشقی؛ عاشقِ زمین، عاشقِ هوا، عاشقِ تمامِ آدم ها... و جهان، پنجره‌ایست که از افکارِ تو باز می‌شود، بخواه که خوب ببینی، بخواه که خوب باشی، بخواه که حالِ زمین و زمانت خوب باشد ... 🌹 حال دلتون خوب خوب
💫✨💫✨💫✨💫✨💫✨💫 ⭕️ ⭕️ 👈قسمت 5️⃣ 🌹وجیهه گفت: اول به بیمارستان عیسی بن مریم برویم.زینب چند روز پیش با یکی از مجروحین این بیمارستان مصاحبه کرد و صدای آن مجروح را روی نوار ضبط کرد و بعد، نوار را سر صف برای بچه ها گذاشت. آن مجروح سفارش های زیادی درباره ی نماز و حجاب و درس خواندن و کمک به جبهه ها کرده بود که همه ی ما سر صف به حرف های او گوش کردیم. تازه زینب بعضی از حرف های آن مجروح را روی روزنامه دیواری نوشت تا بچه ها بخوانند. وجیهه راست می گفت.مجروحی به اسم عطا االله نریمانی، یک مقاله درباره ی خواهران زینبی داده بود و زینب سر صف آن مقاله را خوانده بودو نوار صدای مجروح را هم برای هم کلاسی هایش گذاشته بود. ما تصمیم گرفتیم اول به بیمارستان عیسی بن مریم برویم. ماشین هرچه میرفت به تصفهان نمیرسیدیم. چقدر این راه طولانی شده بود! من هراسان بودم و هیچ کاری از دستم برنمی آمد. خدا خدا میکردم که زودتر به اصفهان برسیم.وقتی به اصفهان رسیدیم، اول به بیمارستان عیسی بن مریم رفتیم. دیروقت بود و نگهبان های بیمارستان جلوی ما را گرفتند. من با گریه و زاری ماجرای گم شدن دخترم را گفتم و داخل بیمارستان شدیم. اول دلم نیامد که سراغ ارژانس بروم. به هوای اینکه شاید زینب به ملاقات مجروحان رفته باشد، به بحش مجروحین جنگی رفتم و همه ی اتاق ها را یکی یکی گشتم.مادرم و بپه ها در راهرو منتظر بودند.وقتی در بخش، زینب را پیدا نکردم، به وجیهه به ارژانس رفتم و مشخصات زینب را به مسئول اورژانس دادم. دختری چهارده ساله، خیلی لاغر، سفیدرو و با چشمهای مشکی، قد متوسط و با چادر مشکی، روسری سورمه ای رنگ و مانتو و شلوار ساده. مسئول اورژانس گفت: امشب مجروح تصادفی با این مشخصات نداشتیم. اورژانس بیمارستان شلوغ بود و روی تخت های اورژانس، مریض های بد حالی بودند که آه و ناله شان به هوا بود.چند مجروح تصادفی هم با سرو کله ی خونی آورده بودند. پیش خودم گفتم: خدا به داد دل مادرهایتان برسد که خبر ندارند با این وضع اینجا افتاده اید. آنها هم مثل بجه های من بودند، اما پیش خودم آرزو کردم که ای کاش زینب هم مثل این ها الان روی یکی از تخت ها بود. فکر اینکه نمی دانستم زینب کجاست، دیوانه ام میکرد. از بیمارستان عیسی بن مریم خارج شدیم. شب از نیمه گذشته بود.سپورهای شهرداری، جاروهای بلندشان را به زمین می کشیدند و تیز صدا میداد.آن شب یک ماشین دربست کرده بودیم تا بتوانیم به همه ی بیمارستان ها سربزنیم. توی ماشین نشسته بودیم که شهرام با حالت بچگی اش گفت: مامان، نکند زینب را دزدیده باشند؟ مادرم اورا تکان داد که ادامه ندهد. من انگار آنجا نبودم. فقط جواب دادم: ها، خدا نکند. انگاری با حرف شهرام، زمین زیر پایم تکان خورد.ناخودآگاه فکرم سراغ حرف ها و کارهای زینب رفت. یکدفعه یاد نوشته های روی دفتر زینب افتادم «خانه ی خود را ساختم، اینجا جای من نیست. باید بروم، باید بروم.» خانه ی زینب کجا بود؟ کجا می خواست برود؟ شهلا با ترس گفت: مامان، صبح که به حمام رفتیم، زینب به من گفت: حتما غسل شهادت کن! مادرم با عصبانیت به شهرام و شهلا نهیب زد که «توی این موقعیت، این حرف ها چیست که میزنید؟ جای اینکه مادرتان را دلداری بدهید، بیشتر توی دلش را خالی می کنید.» من باز هم جوابی ندادم، اما فکرم پیش وصیت نامه های زینب بود؛ آن هم دوتا وصیت نامه. یعنی چه؟ تا آن شب همه ی این حرف ها و حرکات برایم عادی بود، اما حالاپشت هرکدام از این ها حرفی و حدیثی بود. آن شب آنچنان در میان افکار عجیب و غریب گرفتار شده بودم که وجیهه مظفری با رسیدن به یک بیمارستان دیگر، چند بار صدایم کرد تا مرا به خود آورد. گاهی گیج بودم و گاهی دلم میخواست فریاد بزنم و تا میتوانم توی خیابان های تاریک بدوم و همه ی مردم را خبر کنم که دخترم را گم کرده ام و کمکم کنند تا اورا پیدا کنم. وحشت همه وجودم را گرفته بود؛ از تاریکی، از سکوت، از بیمارستان،از اورژانس. آن شب از همه چیز می ترسیدم. سر زدن ما به بیمارستان ها نتیجه ای نداد. اذان صبح شد، اما ما هنوز سرگردان دور خودمان می چرخیدیم. آن شب سخت ترین و طولانی ترین شب زندگی من، مادرم و بچه هایم بود. صبح از درد ناچاری به پزشکی قانونی مراجعه کردیم؛ جایی که اسمش هم ترسناک است وتن هر مادری را میلرزاند. اما در آنجا هم رد و نشانی از گمشده ی من نبود. دختر چهارده ساله ی من در اولین روز سال جدید به مسجد رفته و بر نگشته بود. زینب من آن چنان بی نشان شده بود که انگار هیچوقت نبوده است؛ هیچوقت. دختری که تا بعداز ظهر بغلش میکردم، میبوسیدم، باش حرف میزدم، نگاهش میکردم، آن شب مثل یک خیال شده بود؛ خیالی دور از دسترس. ادامه دارد....
🌺🌸 دستنوشته شهیده زینب کمائی🌸🌺 🔺 شماره 5️⃣ 🔺
💢امام سجّاد عليه السلام: مؤمن مى كند تا ماند و سخن مى گويد تا برد 📚ميزان الحكمه ج1 ص461 〰➿〰➿〰 💢امام باقر عليه السلام: هيچ طمعى همانند مسابقه دادن براى كسب مقام، و هيچ عدالتى همانند انصاف، و هيچ تجاوزى همانند ستم كردن، و هيچ ستمى همانند پيروى از هواى نفس نيست... 📚تحف العقول، صفحه286 ➿〰➿〰➿〰 💢امام صادق (ع): 🔻هر كه به دنيا دل بسته شود، به سه چيز بسته مى شود: اندوه پايان ناپذير، دست نيافتنى، و اميد نارسيدنى🔺 📚کافی، ج ۲، ص ۳۲۰
👆 اگر در سجده سر با ضرب به مهر بخورد و بلند شود چه حکمی دارد ➿〰➿〰➿〰 هنگام نماز خواندن، آقایان چه مقدار از بدنشان باید پوشیده باشد ؟ ✅ پاسخ : ♦ پوشش هنگام نماز با جاهای دیگر متفاوت است . ♦ وقتی آقایان می خواهند جایی بروند که نامحرم هست باید پوششان متعارف باشد. ♦ اگر آستین کوتاه پوشیدند یا جوراب نپوشیدند یا دگمه ی پیراهن شان باز بود اشکالی ندارد. ♦ مردان مي توانند سر و گردن و مقداري از سينه و دستها و پاها را نپوشانند، ولي بقيه بدن که معمولا پوشانده مي شود را بايد بپوشانند. ♦♦ حالا فرض کنید آقایی می خواهد در منزل نماز بخواند و نامحرمی هم در آنجا نیست ،دیگر لازم نیست که پوشش به اندازه ی بیرون رفتن از خانه باشد. اگر از ناف تا زانو پوشیده باشد به همین اندازه کافی است و نمازش هم درست است . استفتاء از سایت مراجع عظام. سایت اسک احکام
🌸اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ 🍃وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ 🌸مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا 🍃بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ 🌸مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ 🍃وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا 🌸وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿۲۵۵﴾ 🌸خداست كه معبودى جز او نيست 🍃زنده و برپادارنده است نه خوابى سبك او 🌸را فرو مى گيرد و نه خوابى گران آنچه 🍃در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست 🌸كيست آن كس كه جز به اذن او در 🍃پيشگاهش شفاعت كند آنچه در پيش روى 🌸آنان و آنچه در پشت سرشان است مى داند 🍃و به چيزى از علم او جز به آنچه بخواهد 🌸احاطه نمى يابند كرسى او آسمانها و زمين 🍃را در بر گرفته و نگهدارى آنها 🌸بر او دشوار نيست 🍃و اوست والاى بزرگ (۲۵۵) 📚 سوره مبارکه البقرة ✍ آیه ۲۵۵
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
میخوام دعا کنم نه برای خودم برای دوستان مجازیم که.... بعضیاشون خیلی گرفتارن بعضی هاشون خیلی دل شکستن بعضی هاشون خیلی تنهان بعضی هاشون خیلی نا امیدن بعضی هاشون عاشقن بعضی ها در آرزوی رفتن به مکانهای مقدس... بعضی ها در آرزوی داشتن فرزند بعضی ها گره سختی افتاده تو زندگیشون بعضی هاشونو میشناسم.... بعضی هاشونو نمیشناسم.... خداجون هوای دلاشونو داشته باش.... یه دستی به سر و گوش زندگیشون بکش... نزار حسرت به دل بمونن.... نزار امیدشون ضعیف بشه... دستشونو بگیر... خدایا " منو بیخیال ولی دل این دوستای مهربونمو شاد کن🤲
✴️•⇐مروری‌بر خواص‌علمی کنجد⇘ ❂↜کاهش کلسترول بالا ❂↜کاهش فشــارخون بالا ❂↜سلامت استخـــــــوان‌ها ❂↜تسکین اســــــــــتئوآرتریت ❂↜مبارزه با استرس اکســیداتیو
💥 روزی برای ابوالاسود دئلی هدیه ای فرستاد که مقداری از آن، حلوا بود. منظورش از فرستادن هدیه این بود که دل آنها را بدست آورد وقلبشان را از محبت (ع)خالی کند. ابوالاسود دخترکی پنج ساله یا شش ساله داشت پیش پدر آمد همین که چشمش به حلوا افتاد لقمه ای از آن برداشت در دهان گذاشت. ابوالاسود گفت دخترکم! بینداز، این غذا زهری است، می خواهد بوسیله حلوا ما را فریب دهد و از امیر المؤمنین(ع)دور کند، محبت ائمه(ع)را ازقلب ما خارج نماید. دخترک گفت قبحه الله یخدعنا عن السید المطهر بالشهداء المزعفر تبا لمرسله و آکله خدا صورتش را زشت کند. می خواهد ما را از سید پاک و بزرگوار به وسیله حلوائی شیرین و زعفران دار بفریبد. بر فرستنده و خورنده این حلوا باد. آنقدر دست به گلو برد و خود را رنج داد تا آنچه خورده بود قی کرد آنگاه که خود را پاک از آلودگی حلوا یافت این شعر را سرود. ابا لشهد المزعفر یابن هند - نبیع علیک احسابا و دینا معاذ الله کیف یکون هذا - و مولانا امیرالمومنینا 📚الکنی و الالقاب، ج 1، ص 7
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﮑﺴﺖ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺗﺰﺍﺭﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺭﺍ ﻣﺴﺒﺐ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﻗﻔﻘﺎﺯﯾﻪ ﺩﺍﻧﺴﺖ . ﺩﻭﻟﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺻﻔﻮﯾﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺧﻨﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ‏( ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺷﺮﻟﯽ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﻫﻨﮕﻔﺘﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﮐﺎﻻﻫﺎﯼ ﺍﺻﯿﻞ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ‏) ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﯿﺮﻩ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .ﺩﺭﺑﺎﺭﯾﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺤﺒﻮﺣﻪ ﺟﻨﮓ ﻋﺒﺎﺱ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺍﺯ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺎﻃﻦ ﻧﻮﮐﺮﺍﻥ ﺳﺮﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻀﻌﯿﻒ ﮐﻨﻨﺪ ‏( ﺁﺻﻒ ﺍﻟﺪﻭﻟﻪ ﮐﻪ ﻋﻤﻼ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﻤﺪﯼ ﺍﺯ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺱ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﺮﺩ‏) - ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺟﻬﺖ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻀﻌﯿﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ . ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺧﻮﯾﺶ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺷﻮﻡ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻫﺎﯼ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ - ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﻐﻮﻻﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻫﻨﺪ ﺑﺎ ﻧﯿﺮﻧﮓ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ﻭ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻧﯽ ﺩﻭﻟﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺰﺑﻮﺭ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺱ ﻧﯿﺰ ﺍﮔﺮ ﻋﺒﺎﺱ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﮐﺎﻓﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻗﻮﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺱ ﻫﺎ ﺷﮑﺴﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻭﻻﯾﺖ ﻗﻔﻘﺎﺯﯾﻪ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺗﺼﺮﻑ ﻋﺒﺎﺱ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ . ﺍﻣﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﻤﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﮐﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻭ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﻔﺲ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺑﮑﺸﺪ . ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﻣﺘﺤﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺧﺪﻋﻪ ﻭ ﻧﯿﺮﻧﮓ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﺵ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﺩﻭ ﻋﻬﺪﻧﺎﻣﻪ ﻧﻨﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻓﺘﻦ ﺣﺜﯿﺖ ﻣﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺷﺪ . ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻫﻤﻔﺮ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﻭ ﺑﺒﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺗﺮﻓﻨﺪ ﻫﺎﯾﯽ ﻋﻤﻼ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺴﺘﻮﺭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ . ﺍﺟﯿﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﻫﺎﯼ ﺟﻌﻠﯽ ﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺟﻬﺖ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﯾﻨﯽ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﻟﻮﺡ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺴﺘﺘﺮﯾﻦ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﯾﻮ ﺻﻔﺖ ﻣﺰﺑﻮﺭ ﺍﺳﺖ . 📚ﮐﺘﺎﺏ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭﺳﺎﻟﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ - ﺟﻠﺪ 4 @tafakornab داستان وضرب المثل وسخن بزرگان