هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
#زن_و_غول_چراغ
زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد.
چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود.
زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر چراغ داد طبیعتا یک غول بزرگ پدیدار شد زن پرسید : حالا می تونم سه آرزو بکنم ؟؟ غول جواب داد : نخیر
به علت مشکلات اقتصادی و رقابت های جهانی بیشتر از یک آرزو اصلا صرف نداره زن اومد که اعتراض کنه که غول حرفش رو قطع کرد و گفت: همینه که هست حالا بگو آرزوت چیه؟
زن گفت: مایلم در خاور میانه صلح برقرار شود و از جیبش یک نقشه جهان را بیرون آورد و گفت: نگاه کن. این نقشه را می بینی؟ این کشورها را می بینی؟
اینها ..این و این و این و این و این …
غول نگاهی به نقشه کرد و گفت:
ما رو گرفتی؟
این کشورها بیشتر از هزاران سال است که با هم در جنگند. من که فکر نمی کنم هزار سال دیگه هم دست بردارند و بشه کاریش کرد. درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها.
یه چیز دیگه بخواه این محاله.
زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: ببین… من هرگز نتوانستم مرد ایده آل ام راملاقات کنم. مردی که عاشق باشه و دلسوزانه برخورد کنه و با ملاحظه باشه.
مردی که بتونه غذا درست کنه و در کارهای خانه مشارکت داشته باشه.
مردی که به من خیانت نکنه و معشوق خوبی باشه و همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه! ساده تر بگم، یک شریک زندگی ایده آل.
غول مقداری فکر کرد و بعد گفت :
اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم.
@tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
#زن_و_غول_چراغ
زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد.
چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود.
زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر چراغ داد طبیعتا یک غول بزرگ پدیدار شد زن پرسید : حالا می تونم سه آرزو بکنم ؟؟ غول جواب داد : نخیر
به علت مشکلات اقتصادی و رقابت های جهانی بیشتر از یک آرزو اصلا صرف نداره زن اومد که اعتراض کنه که غول حرفش رو قطع کرد و گفت: همینه که هست حالا بگو آرزوت چیه؟
زن گفت: مایلم در خاور میانه صلح برقرار شود و از جیبش یک نقشه جهان را بیرون آورد و گفت: نگاه کن. این نقشه را می بینی؟ این کشورها را می بینی؟
اینها ..این و این و این و این و این …
غول نگاهی به نقشه کرد و گفت:
ما رو گرفتی؟
این کشورها بیشتر از هزاران سال است که با هم در جنگند. من که فکر نمی کنم هزار سال دیگه هم دست بردارند و بشه کاریش کرد. درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها.
یه چیز دیگه بخواه این محاله.
زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: ببین… من هرگز نتوانستم مرد ایده آل ام راملاقات کنم. مردی که عاشق باشه و دلسوزانه برخورد کنه و با ملاحظه باشه.
مردی که بتونه غذا درست کنه و در کارهای خانه مشارکت داشته باشه.
مردی که به من خیانت نکنه و معشوق خوبی باشه و همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه! ساده تر بگم، یک شریک زندگی ایده آل.
غول مقداری فکر کرد و بعد گفت :
اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم.
@tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان