Lord im one
lord im two
lord im three
lord im four
lord im 500 miles from my HOME...
500 miles
500 miles
500 miles
البته اگر با چادر اونجا تردد کنی یه مقدار وحشتناک نگاهت میکنند
با اینکه اکثرا مسلمون اونجا تردد میکنن(اسمش محله ی مسیحیهاس در واقع)
Masoumeh is speaking
اینجا جلفاس
کافههای خیلی نازیام داره
اینو دم یه کافه دیدم
چشمانم در اثر خواب زیاد پف کرده و تارند. بعد همانطور که نشاسته کمکم تهنشین میشود و سرشیر در سطح شیر میبندد، چشمان من هم بالاخره با خستگی باز میشوند.
صبحها بهنظرم تحمیلی میآیند. اندوه بسیاری پدیدار میشود، تحملش را ندارم.
از آن متنفرم، واقعا متنفرم. صبحها قیافهام افتضاح است. پاهایم آنقدر خستهاند که دلم نمیخواهد هیچکاری انجام دهم. فکر کنم دلیلش این است که خوب نمیخوابم. اینکه میگویند صبحها احساس سلامتی میکنید دروغ محض است.
صبحها خاکستریاند؛ همیشه یکسان، مطلقا تهی.
همیشه صبحها در حالی که روی تخت دراز کشیدهام، بسیار بدبین هستم. افتضاح است، واقعا افتضاح. ناگهان انواع پشیمانی های آزاردهنده باهم به ذهنم هجوم میآورند و همانطور که با اندوه در خودم جمع میشوم، قلبم میگیرد.
صبحها شکنجهاند.
صبحخاکستری، اوسامو دازای.
از دخترای🎀🎀🎀خوشم میاد، ولی نمیدونم چرا هیچوقت نتونستم مثلشون بشم
هرچقدر سعی کردم🎀🎀🎀🎀بهنظر برسم نشد