تو اتوبوس همکلاسی نهم و هممدرسه ای دهمم و دیدم بعد وانمود کردم نمیشناسمش
رفتم نشستم پشت سرش و رومو کردم سمت پنجره، بر میگشت منو با انگشتش به مامانش نشون میداد و یه چیزی به مامانش میگفت
زهرمار، زنیکه
Masoumeh is speaking
تو اتوبوس همکلاسی نهم و هممدرسه ای دهمم و دیدم بعد وانمود کردم نمیشناسمش رفتم نشستم پشت سرش و رومو
اگر گرگینه بودم میتونستم بشنوم
هدایت شده از ☆
❌❌چالش❌❌
به چت جی پی تی تون بگین یک تصویر از قیافت بساز
Masoumeh is speaking
❌❌چالش❌❌ به چت جی پی تی تون بگین یک تصویر از قیافت بساز
شاید با جپت ازدواج کردم.
Masoumeh is speaking
شاید با جپت ازدواج کردم.
لین هنوز تو چالشای قبلی مونده🤣