eitaa logo
کانال معارفی تَمَسُّک
2.2هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
909 ویدیو
290 فایل
درجستجوی نظام معارفی حق باشیم با استفاده از روش تَمَسُّک (مجموعه سخنرانی های دکتر مرتضی فاضل) #فهرست مطالب در بالای کانال سنجاق شده است. @admin_z1403 @tamassok_maaref
مشاهده در ایتا
دانلود
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📿میدونستین این دست کشیدن به مهر و سپس به صورت بعد از نماز چه اثراتی داره؟☺️ ✅ جالبه بدونید این کار علاوه بر اثرات معنوی اثرات هم داره 👈 امام صادق(علیه السلام) به مردى فرمودند: اگر اندوهی داشتی به خاکى که بر روی آن سجده می‌کنى دست بکش سپس بر روی صورت خود از طرف گونه چپ و به پیشانى خود از طرف گونه راست مسح کن. سپس سه بار بگو: «بِسْمِ اللَّهِ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ، الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنِّی الْغَمَّ وَ الْحَزَنَ» 📚من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 331 👈 حسین خراسانى که فردی نانوا بود، می‌گوید: در نزد امام جعفر صادق(علیه السلام) از دردى که داشتم شکایت کردم حضرت فرمودند: هنگامی که نماز خواندی، دست خود را در موضع سجودت بگذار، بعد از آن بگو: «بِسْمِ اللَّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ -صلّی الله علیه و آله- اشْفِنِی یَا شَافِی لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُکَ شِفَاءً لَا یُغَادِرُ سُقْماًشِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ»؛ 📚کافی، ج 2، ص 567 https://eitaa.com/tamassok_maaref
🟢 سیره‌_شهدا | 🔹همراه با ابراهیم به سمت مقر سپاه میرفتیم تا وسایل لازم را برای رزمندگان تحویل بگیریم. صدای اذان ظهر که آمد، ماشین را در مقابل یک مسجد نگه داشت. گفتم: آقا ابراهیم، بیا زودتر بریم مقر، همونجا نماز رو میخونیم. ما که بیکار نیستیم. داریم کار رزمنده ها رو انجام می‌دهیم. این هم مثل نمازه. ◀️ با لبخندی بر لب نگاهم کرد و گفت: تموم این کارها بازیه. هدف از جنگ و جبهه و ... اینه که نماز زنده بشه. هدف تمام کارهای ما اینه که ما عبد خدا و اهل نماز اول وقت بشیم. انشاءاللّه اثر اهمیت به نماز اول وقت رو تو زندگی خودت می‌بینی. https://eitaa.com/tamassok_maaref
17.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 حدود 2 مانده به ماه رمضان برای ماه رمضان یک تدبیری بکنید. 🔹سه خاطره نمازی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در سی و یکمین اجلاس سراسری نماز در خراسان شمالی https://eitaa.com/tamassok_maaref
خواندن روی رشیق المارزانی می گوید: معتضد خلیفه وقت عباسی مرا همراه دو نفر دیگر نزد خود احضار کرد پس به ما دستور داد که هر یک از ما سوار اسب تند رو شده یک اسب دیگر نیز همراه خود ببریم تا هر یک از ما اسبش خسته شد سوار اسب دیگری که همراه او است شود و به ما گفت: این کار را کاملاً به طور مخفیانه و پنهان انجام دهیم و شبانه و به طور مخفیانه به سوی سامرا روانه شوید و در راه توقف نکنید تا این که به سامرا برسید و سپس به منزلی که اوصاف آن چنین و چنان است بروید و در آن جا غلام سیاهی خواهی دید پس بی درنگ او را دستگیر کرده و دست و پا و دهانش را ببندید و در گوشه ای بیندازید و سپس بی درنگ وارد منزل شوید و هر که در آن جا دیدید دستگیر کنید و اگر توانستید او را نزدم بیاورید و اگر نتوانستید سر او را از تن جدا کنید و سر او را نزدمن بیاورید در عوض موفقیت در این کار من پاداش بسیار زیادی به شما خواهم داد و من در سامرا در قصرم با شما ملاقات خواهم کرد. راوی می گوید ما نیز به طور مخفیانه شبانه سوار بر اسبان نیز رو همراه سه اسب تیز رو دیگر عازم سامرا شدیم و بدون توقف تاختیم تا این که به سامرا رسیدیم در آن جا به همان جایی که معتضد گفته بود رفتیم و در آن جا همان گونه که او به ما گفته بود غلام سیاهی را دیدیم که او مشغول دوختن یک چیزی بود پس از او پرسیدیم صاحب منزل کجا است؟ او به آرامی و با متانت گفت: صاحب منزل داخل منزل است. پس ما به دستور معتضد خلیفه عباسی که به ما گفته بود آن غلام را گرفته دست و پا و دهان او را بستیم و در گوشه ای گذاشتیم و سپس همراه هم وارد منزل شدیم. آن منزل بسیار عجیب و غریبی بود اتاقهای آن تو در تو بود هر چقدر در اتاق ها دنبال صاحب منزل گشتیم او را نیافتیم و در نتیجه به اتاقی رسیدیم که در آن جا پرده ای آویزان شده بود پس پرده را کنار زدیم و یکباره با تعجب در درون اتاق آب بود که گویا دریای خروشان است و جوانی خوش سیما روی آن دریا حصیری پهن کرده بود و مشغول نماز خواندن بود. در حالی که او محو در مناجات با معبود خود بود و هیچ توجهی به ما نداشت. پس یکی از ما نام حمد بن عبد الله در آب پرید و خواست نزد آن جوان خوش سیما برود و او را دستگیر کند یا بکشد. یکباره او در آن آب غرق شد و دست و پا می زد تا جایی که خواست به هلاکت برسد پس دستم را دراز کردم و او را از آب نجات دادم وقتی او را بیرون آوردم بی هوش شد و بعد از مدتی به هوش آمد و همراه دیگرم نیز خود را مانند دوستش در آب انداخت تا نزد آن جوان برود پس او نیز در آن جا غرق شد و هم چنان دست و پا میزد و بالا و پایین می رفت تا این که او را نجات دادم وقتی چنین دیدم مبهوت شدم و نمی دانستم چکار باید کنم پس خطاب به آن خوش سیما عرض کردم از خداوند و از تو طلب بخشش می کنم به خدا قسم نمی دانستم جریان چیست و برای چه چیزی آمده ام و ما از کاری که کرده ایم توبه می کنیم. آن جوان خوش سیما هیچ توجهی به حرف هایمان نکرد و هم چنان با خدای خود راز و نیاز میکرد سپس ما بیرون منزل رفتیم و دست و پا و دهان غلام را باز کردیم و از او طلب بخشش کردیم و سپس نزد خلیفه که در قصر بود رفتیم و جریان را برای او تعریف کردیم. او به ما گفت وای بر شما آیا قبل از من با کسی در مورد این موضوع حرف زده اید؟! به او گفتیم: خیر به ما گفت: اگر بشنوم کسی از شما قبل از من که این موضوع را به کسی گفته باشد او را با تمام قوم و خاندانش به هلاکت خواهم رساند و آن ها را تکه تکه خواهم نمود. راوی می گوید تا وقتی که معتضد عباسی زنده بود این موضوع را به کسی نگفتیم. منبع : کتاب: مدینه المعاجز نویسنده:هاشم بن سلیمان بحرانی https://eitaa.com/tamassok_maaref
9.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔵 برکات نماز حقیقی زمان: 4.30 دقیقه ▫️شرح حدیث اخلاقی توسط حضرت آیت‌الله خامنه‌ای https://eitaa.com/tamassok_maaref
🌹شیرودی در کنار هیلکوپتر جنگی اش ایستاده بود و خبرنگاران هر کدام به نوبت از او سوال می‌کردند. ♦️خبرنگار ژاپنی پرسید: شما تا چه هنگام حاضرید بجنگید؟ شیرودی خندید. سرش را بالا گرفت و گفت: ما برای خاک نمی جنگیم ما برای اسلام می جنگیم. تا هر زمان که اسلام در خطر باشد. این را گفت و به راه افتاد. خبرنگاران حیران ایستادند. شیرودی آستینهایش را بالا زد. چند نفر به زبانهای مختلف از هم پرسیدند: کجا؟ خلبان شیرودی کجا می‌رود؟ هنوز مصاحبه تمام نشده! شیرودی همانطور که می رفت برگشت. لبخندی زد و بلند گفت: نماز! صدای اذان می آید وقت است. 🌹8 اردیبهشت سالروز شهادت /شادی روحش صلوات https://eitaa.com/tamassok_maaref
✍️ بسم الله الرحمن الرحیم ▪️ به بهانه‌ی رحلت جانگداز پیر مرادمان، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمة الله علیه. 🍀 راهش پر رهرو ✨ محافظت از اوقات نماز و غنیمت شمردن وقت مناجات: 🍁 ای عزیز، تو نیز به قدر میسور و مقدار مقدور این وقت مناجات را غنیمت شمار و به آداب قلبیه‌ی آن قیام کن؛ و به قلب خود بفهمان که مایه‌ی حیات ابدی اخروی و سرچشمه‌ی فضایل نفسانیه و رأس المال کرامات غیرمتناهیه به مراودت و مؤانست با حق است و مناجات با او، خصوصاً نماز که معجون روحانی ساخته شده‌ی با دست جمال و جلال حق است و از جمیع عبادات جامع‌تر و کامل‌تر است. 💫 پس، از اوقات آن حتی‌الامکان محافظت کن؛ و اوقات فضیلت آن را انتخاب کن که در آن نورانیتی است که در دیگر اوقات نیست و اشتغالات قلبیه‌ی خود را در آن اوقات کم کن بلکه قطع کن؛ و این حاصل شود، به اینکه اوقات خود را موظّف و معین کنی. ☘️ و برای نماز که متکفّل حیات ابدی تو است، وقتی خاص تعیین کنی که در آن وقت، کارهای دیگری نداشته باشی و قلب را تعلقاتی نباشد؛ و نماز را با امور دیگر مزاحم قرار مده تا بتوانی قلب را راحت و حاضر کنی. 📚 امام خمینی رحمة الله علیه. https://eitaa.com/tamassok_maaref
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💐در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب بفریاد آمد 💐 از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمّل که تو دیدی همه بر باد آمد 💐باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد 💐بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد https://eitaa.com/tamassok_maaref
1.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 صفی بسیار عجیب در کشور سوئد❗️ دشمن، دشمنی می‌کند و خدا، خدایی https://eitaa.com/tamassok_maaref
⁉️ازش پرسیدم: به چی فکر می‌کنی!؟ گفت: امروز اول وقتم عقب افتاد، دارم فکر می‌کنم گیر کارم کجا بود. https://eitaa.com/tamassok_maaref
⚠️ وقتی همه خواب بودند انگشتم روی صفحه‌ نمایش بالا و پایین می‌رفت که پیامی دراینستاگرام توجه‌م را جلب کرد؛ ساده بود وکوتاه، از همان‌ها که نمی‌گذارد ذهنت راحت بماند. «سلام. آیا نماز خواندن در حمام، از نظر شرعی اشکالی داره؟» وقتی شرایطش را گفت، برای چند لحظه فقط به پیامش نگاه می‌کردم؛ واقعاً نمی‌دانستم چه جوابی باید بدهم. خانم جوانی بود که از لابه‌لای پست‌های صفحه مجازی‌ام فهمیده بود مسلمانم. خیلی کوتاه نوشته بود: «می‌شه کمکم کنید؟» فهمیدم تازه مسلمان شده و اهل کشور آذربایجان است. پیام‌هایش را به زبان انگلیسی می‌نوشت و من هم سعی می‌کردم هر جمله‌اش را با دقت ترجمه کنم تا مطمئن شوم حرف دلش را درست فهمیده‌ام. سؤالش، چیزی توی دلم را تکان داد...جواب شرعی روشن بود، اما ذهنم در آن لحظه پر از علامت سوال شد! چند دقیقه بعد، ادامه‌ی پیام رسید. آرام، بی‌هیچ حاشیه‌ای، مثل کسی که بخواهد گوشه‌ای از سنگینی دلش را بسپارد به واژه‌ها: «من در کشوری زندگی می‌کنم که اکثریت مردم مسلمان نیستند. خانواده‌ام هم مسلمان نیست و هنوز نمی‌دانند که من مسلمان شده‌ام. اگر بفهمند، اوضاع زندگی‌ام کاملاً به هم می‌ریزد. برای همین، شب‌ها که همه خوابند، یواشکی می‌رم حمام. شیر آب رو باز می‌ذارم که صدای نماز خوندنم شنیده نشه. تو فضای بخارگرفته و ساکت حمام، یه گوشه نمازم رو می‌خونم...» وقتی جوابش را دادم ناخودآگاه چشمم رفت سمت پنجره و خیره ماند به گلدسته‌های مسجد محل و صدای اذانی که صبح و ظهر و شب از مسجد پخش می‌شود، و بعد، خانه‌مان؛ جایی که بی‌هیچ اضطرابی، می‌توانم سجاده‌ام را پهن کنم وسط اتاق، پنجره را باز بگذارم و با صدای بلند بگویم: "الله‌اکبر". یادم افتاد چقدر ساده و بی‌دردسر، عبادت می‌کنیم. این جمله‌ی تکراری که «ما در کشوری اسلامی زندگی می‌کنیم» آن روز برای من، از یک عنوان رسمی، تبدیل شد به یک تلنگر... یک امتیاز نادیده گرفته‌شده. تصور کن... دختر هر شب منتظر می‌ماند تا مطمئن شود همه خوابیده‌اند. بعد وضویش را بی‌صدا و سریع می‌گیرد، همان‌جا کنار سینک، قبل از آن‌که کسی سر برسد. قبله را با گوشی‌اش چک می‌کند، حوله‌ای را تا می‌زند و روی آن می‌ایستد. شیر آب را باز می‌گذارد تا صدای نماز خواندنش گم شود در شرشر مداوم آب. نه مؤذنی او را به نماز دعوت می‌کند، نه کسی دعایش را آمین می‌گوید. اما با همه‌ی این‌ها، او هر شب همان‌جاست؛ همان نقطه، همان خلوت بخارگرفته. و ما... نماز را عقب می‌اندازیم چون مهمان داریم، چون خسته‌ایم، چون فعلاً حال نداریم. گاهی هم اصلاً نماز نمی‌خوانیم، بی‌هیچ دلیلی؛ و فراموش می‌کنیم چه نعمتی است که بتوانی آزادانه خدا را صدا بزنی. آن دختر نگفت چند سال دارد یا چه کسی کمکش کرده به اسلام برسد. فقط گفت که نمی‌تواند بی‌نماز بماند. از آن روز، هر بار صدای اذان در خانه‌مان می‌پیچد، قبل از اینکه از جایم بلند شوم یادش می‌افتم. یاد دختری که در سکوتِ حمام، گرم‌تر از خیلی‌هامان، با خدا حرف می‌زند. گاهی فقط کافی‌ست بدانی چقدر «آزادی» داری، تا بفهمی چقدر «شُکر» بدهکاری. https://eitaa.com/tamassok_maaref