معلم در یکی از کلاسها سوالی از دانش آموزی کرد که اون نتونست جواب بده.
بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن
کردن و اون رو مسخره می کردن.
معلّم متوجّه شد که این دانش آموز
از #عزت_نفس_پایینی برخورداره.
زنگ آخر که شد و وقتی بچه ها از
کلاس خارج شدن، معلّم اون
دانشآموز رو صدا کرد و بهش برگه ای
داد که بیتی شعر روی اون نوشته
شده بود و ازش خواست همون جور
که نام خودش رو حفظ کرده، اون
بیت شعر رو حفظ کنه و با هیچ کس
در مورد این موضوع با کسی صحبت نکنه
حالا روز دوم معلم همون بیت شعر رو روی تخته نوشت و خیلی زود اون بیت
شعر رو پاک کرد و از بچّه ها خواست
هر کس در اون زمان کوتاه تونسته
شعر رو حفظ کنه، دستش رو بالا
ببره.
تنها کسی که دست خودش رو بالا برد
و شعر رو خوند همون دانش آموز
دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود.
معلّم خواست براش دست بزنن و
تشویقش کنن
در طول این یک ماه، معلّم جدید هر
روز همین کار رو تکرار می کرد و از
بچّه ها می خواست تشویقش کنن و
اونو مورد لطف و محبّت قرار می داد.
کم کم نگاه همکلاسی ها نسبت به
اون دانش آموز تغییر کرد.
دیگر کسی اون را مسخره نمی کرد.
اون دانش آموز عزت نفسش تقویت
شده بود.
اون دانش آموز هم تمام تلاش
خودش رو می کرد که همیشه اون
احساس خوبِ بودن و باهوش بودن و
ارزشمند بودن در نظر دیگران رو حفظ کند.
اون سال با معدّلی خوب قبول شد.
به کلاس های بالاتر رفت.
در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد
مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی
خودش رو گرفت و هم اکنون پدر
پیوند کبد ایران هست.
این قصه رو دکتر علی ملک حسینی
در کتاب زندگانی خودش و برای
قدردانی از اون معلم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگیش رو عوض کرد بیان شده است.
#عزت_نفس
https://eitaa.com/tar_va_pod