eitaa logo
طب کوثر (مخصوص بانوان)
2.1هزار دنبال‌کننده
311 عکس
100 ویدیو
7 فایل
🌸 این کانال، ویژه و به نام نامی مادر سادات است؛ لطفا آقایان وارد نشوند. 👑 سلام بانو! خوش اومدی 🔑 بیمه مادام‌العمر سلامت تو اینجاست 🌱رازهای نهفته‌ی بانوان فاش شد! سلامتی، قبل نطفه تا سن کهنسالی با شیوه شیرین تر از عسل🍯 روش تدریس متفاوت هست
مشاهده در ایتا
دانلود
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 روز میلاد گل پسر امام رضا(ع)، شده روز پسر 🔹اگر شما هم پسر دارید، می‌تونید با یه هدیه کوچولو شادشون کنید .https://eitaa.com/tebkowsar
سلام دوستان خوبم 😊 به خانه‌ی دوم خودتان، به جمع «کوثری‌ها» خوش آمدید... 🌿 قلم زدن در این فضا، برای من تنها یک نوشتن ساده نیست؛ معامله‌ای است با دل، که تمام سطرهایش با عشق به مادر سادات (س) رقم می‌خورد. 🖋️✨ اگر گذرتان به این کلبه‌ی آرامش افتاده، بدانید که اتفاقی نیست. اینجا قرار است در کنار هم، رسمِ خوب زیستن و سلامتِ تن و روان را با نگاهی نو بیاموزیم. 💎🌷 ممنون که اجازه دادید بخشی از لحظات شما باشیم. اینجا خانه شماست... قدمتان روی چشم. 🔱🤍 ✨از قلب ایران مشهد الرضا علیه السلام هست ❤️ .
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸بارش شدید برف در حرم امام رئوف در شب میلاد امام  جواد (ع) .
سلام و درود! صبحتان به نورِ نگاهِ جوادالائمه (ع) روشن و عیدتان سرشار از لبخند و برکت... 🌸✨ اگر گره‌ای در زندگی داری که دستت به هیچ جا نمی‌رسه ، یا حرفی که به احدی نمی‌تونی بگی ، امروز همان روزی است که باید دخیل ببندی. 🕊️ امام رضا (ع) در فضیلت توسل به فرزندشان می‌فرمایند: «اَللهُمَّ اِنِّی اَسْئَلُکَ بِحَقِّ وَلِیِّکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ اِلاّ جُدْتَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ...» (بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۳۴۰) بزرگان دین سفارش کرده‌اند: برای گره‌های کورِ زندگی و گشایش‌های سخت، هیچ راهی نزدیک‌تر از توسل به باب‌الحوائج، امام جواد (ع) نیست. 🕋💎 امروز با یک «یا جواد الائمه» دلت را راهیِ کاظمین کن... شک نکن که درِ این خانه به روی هیچ محتاجی بسته نمی‌مانه. 🙏❤️ عیدتان مبارک، حاجت‌تان روا و دلتان شاد! 🌸🍃 .
طب کوثر (مخصوص بانوان)
🤫 چادر سفیدم با گل‌های برجسته ابریشمی را روی سرم مرتب کردم، آن را زیر چانه محکم گرفتم و با قدم‌هایی
✨ 🟡✨🟡چشم‌هایی که لو رفت و سوالی که غوغا کرد! مریم با نگاهِ طبیبانه، رازی را در چشمان امیر دید که در هیچ کتابی نبود. اما آن سوالِ ناگهانی... تمام معادلات را به هم ریخت! 🌋 آیا مریم می‌تواند از پسِ این طوفان بربیاید؟ 🧐 امروز گوش‌به‌زنگِ «طب کوثر» باشید؛ ادامه‌ی این خواستگاریِ جنجالی را از دست ندهید! 🔥👇 .
سلام و نور ✨ تبریکی به وسعت آسمان‌ها تقدیم شما! 🍬 عزیزای من، با انرژی مثبت زیباتون اول کامتون رو با یک صلوات هدیه به روح مطهر امام جواد (علیه‌السلام) شیرین کنید. 🌸🍃 .
. 🍃خب بریم برای ادامه جذابِ رمان و تدریس ماجرای خواستگاری مریم و امیر... دوست دارین شما هم بیاین؟ 😊 .
طب کوثر (مخصوص بانوان)
🤫 چادر سفیدم با گل‌های برجسته ابریشمی را روی سرم مرتب کردم، آن را زیر چانه محکم گرفتم و با قدم‌هایی
📖 رمان: «رازِ آن چایِ تلخ» (قسمت دوم: زیرِ ذره‌بینِ نگاه‌های سنگین) همین‌طور که سینی چای را روی میز می‌گذاشتم، سنگینیِ نگاهی را روی تمام حرکاتم حس کردم. 👁️ سنگین‌تر از نگاهِ امیر، نگاهِ مادرش بود! انگار مأموریت داشت حتی یک پلک زدنِ مرا هم از قلم نیندازد. چنان بر و بر نگاهم می‌کرد که حس می‌کردم همین حالا می‌خواهد با همان چشمانش از من آزمایش خون بگیرد! اوه خدایا... چقدر نگاه‌ها سنگین است. 😰 چند بار چنان سکوتِ عجیبی توی فضای پذیرایی حاکم می‌شد که صدای تیک‌تیکِ ساعتِ دیواری مثل صدایِ طبل توی گوشم می‌پیچید. 🥁 وسط این سکوت‌های کرکننده، پدرم و پدرِ امیر برای فرار از جوِ سنگین، پناه برده بودند به بحث‌های اقتصادی: «بله حاج آقا... تورم که بیداد می‌کند... قیمت‌ها سر به فلک کشیده...» 💸 توی دلم گفتم: آخه وسط جلسه‌ی سرنوشت‌سازِ من، بحثِ قیمتِ دلار و گوشت چه دردی را دوا می‌کند؟ صدای مادرم را مثل یک موسیقیِ تکراری می‌شنیدم که هر چند دقیقه یک‌بار می‌گفت: «حاج آقا بفرمایید چای، سرد شد... حاج خانم تو رو خدا تعارف نکنید، از میوه‌ها میل کنید.» 🍎☕ وای... اما استرسِ من یک‌باره از کنترل خارج شد. بدبختی اینجاست که من وقتی استرس می‌گیرم، بدنم واکنشِ بدی نشان می‌دهد. عذر می‌خواهم، ولی بویِ ناخوشایندِ عرق هم به بقیه استرس‌هایم اضافه شد! 🤦‍♀️ دائم با خودم می‌گفتم: نکند امیر یا مادرش متوجه شوند؟ نکند این بویِ لعنتی تمامِ تصوراتشان را خراب کند؟ توی دلم گفتم: «مریم، طبیب فاطمی می‌گفت این‌ها نشانه‌ی همان غلظتِ خون و غلبه‌ی غلظت خون هست ، کاش زودتر درمانش کرده بودم!» 🧴 بوی عطرِ چادر سفیدم را چک کردم و سعی کردم با فاصله بنشینم. امیر اما غرقِ در فنجانِ چایش نبود. او با همان چشم‌هایی که رگه‌های زردِ پنهانی داشت، خیره شده بود به من. بالاخره یخِ سکوت را شکست و سوالی پرسید که تمامِ معادلاتِ ذهنی‌ام را به هم ریخت: «مریم خانوم. ... شما چقدر اهلِ گذشت هستید؟ اگر روزی بفهمید من در اوجِ آرامش، ناگهان مثل یک کوه آتشفشان فوران می‌کنم، باز هم می‌توانید کنارم بمانید؟» 🌋 قلبم ریخت... این دقیقاً همان کدی بود که طبیب فاطمی درباره‌ی آن زردیِ چشم‌ها گفته بود: حرارتِ مفرطِ کبد و خشمِ آنی! ⚠️ یک لحظه یادِ حرفِ خانم فاطمی افتادم: «دخترجان، کسی که خودش به ایرادش اعتراف می‌کند، نیمی از راهِ درمان را رفته است.» درست در همین لحظه‌ی حساس، وقتی می‌خواستم جواب بدهم، صدایِ برخوردِ شدیدِ چیزی از توی حیاط آمد... انگار کسی یا چیزی با شدت زمین خورد! امیر زودتر از همه از جا پرید و... 😱⏳ ✍️ به قلمِ خانم سادات؛ نویسنده کتاب‌های طبی پشتِ آن دیوارِ حیاط چه اتفاقی افتاد؟ و جوابِ مریم به این سوالِ خطرناکِ امیر چه خواهد بود؟🙄🤔 در قسمتِ بعد منتظر باشید... .https://eitaa.com/tebkowsar
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸گلباران ضریح امام جواد(ع) در شب میلاد نور 🔹در شب میلاد باسعادت امام محمد تقی، جوادالائمه(ع)، ضریح مطهر آن حضرت با حضور زائران و خادمان گلباران شد. .