«دو رکعت نمازی که شخص متأهل میخواند، برتر از هفتاد رکعت نمازی است که فرد مجرد بخواند.» ❤️🔐✨
📚 منبع: وسائلالشیعه، جلد ۲۰، صفحه ۲۰ 🌹💎⚖️
.
https://eitaa.com/tebkowsar
📖 رمان: «رازِ آن چایِ تلخ» (قسمت سوم: غافلگیری در عمقِ سکوت)
صدای «گرومب» شدیدی که از توی حیاط آمد، انگار سقف را روی سرمان خراب کرد! امیر مثل فنر از جا پرید. 🏃♂️ شجاعت و سرعت عملش دقیقاً با آن صدایی که از حنجرهاش شنیده بودم جور در میآمد؛ آدمهای گرم و خشک وقت تلف نمیکنند! همه دویدیم سمت پنجره. گربهی چاق همسایه گلدان بزرگِ شمعدانی لب حوض را انداخته بود و خودش مثل برق غیبش زده بود. 🐈⬛🪴
نفس راحتی کشیدیم و دوباره برگشتیم سرِ جایمان، اما انگار این اتفاق، یخِ جلسه را کاملاً شکست. امیر در حالی که داشت دوباره مینشست، با همان لبخندِ معنادار و چشمهایی که حالا برقِ خاصی داشت، منتظرِ جواب سوالِ سختش بود. ⏳
من چادرم را کمی جلوتر کشیدم، استرسم حالا کمتر شده بود. انگار آن اتفاقِ حیاط، حواسِ دماغِ من را هم از آن بویِ لعنتیِ عرق پرت کرده بود! با صدایی که سعی میکردم نلرزد گفتم: «چند کلمه حرف زدم ولی قلبم از توی قفسه ی سینه خارج می شد.
مادرش که تا آن لحظه مثلِ بازپرسها فقط نگاه میکرد، بالاخره دهان باز کرد: «دخترم، شما چقدر دقیق حرف میزنید! امیرِ من قلبش طلاست، اما راست میگوید، گاهی مثل کوره داغ میشود و زود هم سرد...» 🪙🔥
یاد حرف طبیب فاطمی افتادم: «گرم و خشکها زود شعله میکشند، اما کینه ندارند.» در دلم گفتم: «خب مریم، این هم از نیمهی گمشدهات! تو که سرد شدی، او که داغ است... شاید این تضاد، همان تعادلی باشد که دنبالش بودی.» ⚖️
اما درست وقتی فکر میکردم همه چیز دارد خوب پیش میرود، امیر دستش را داخل جیبِ کتش کرد و یک برگهی تا شده بیرون آورد. «خانم مریم، من اهلِ پنهانکاری نیستم. قبل از اینکه جدیتر جلو برویم، میخواهم این لیست را ببینید. اینها عادتهای غذایی و اخلاقیِ من است که فکر میکنم باید بدانید...» 📄✍️
لیست را که باز کردم، چشمانم گرد شد! 😲 پیاز اضافه، نمک زیاد، بیخوابیِ شبانه و... اینها فقط عادت نبود، اینها کدهای شناساییِ یک مردِ تمامعیارِ گرم و خشک بود که اگر راهِ مهار کردنش را بلد نباشی، خانهات را به آتش میکشد!
در همین لحظه، پدرم سرفهای کرد و گفت: «خب جوونها، اگر حرفهاتون تموم شده، بریم سراغِ اصلِ مطلب...»
قلبم دوباره شروع کرد به کوبیدن: «گوپ... گوپ...» آیا من واقعاً آمادگیِ رام کردنِ این آتشفشان را داشتم؟ 🌋💍
📌خدایا خودت کمکم کن 😞
✍️ به قلمِ خانم سادات؛ نویسنده کتابهای طبی
منتظر قسمت پایانی و تصمیمِ نهاییِ مریم باشید... آیا او با علمِ طب، به این ازدواج بله میگوید؟
.
https://eitaa.com/tebkowsar
32.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در سرازیری قبرم کیست در دور و برم؟
ضامن آهو بیاید کاش بالای سرم❤️🩹🥺
❤️السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام ❤️
#امام_رضا
طب کوثر (مخصوص بانوان)
📖 رمان: «رازِ آن چایِ تلخ» (قسمت سوم: غافلگیری در عمقِ سکوت) صدای «گرومب» شدیدی که از توی حیاط آمد،
.
✨عرض سلام واحترام و وقتتون به مهر 😊
کوثری های عزیز دوست داری بدونی ادامه ماجرای چای تلخ (خواستگاری مریم و امیر چه خواهد شد... روزهای آینده در خدمت دوستان خواهم بود 😇)
🍃خب طبق معمول هر پنج شنبه بریم سراغ وعده مون 👌
آماده این؟ 🏃♂😁
.
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینبار رضایت مندی از بیماری که خیلی راهها رو پیش رفتن، ولی به نتیجه نرسیدن
✅ولی خدا را شکر، فقط از طریق سبک زندگی سالم به نتیجه رسیدن 🍀
.