🔰 آنجا که واوِ صداقت شکست! (2)
🌐@tebona
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
🔸 صادق زمانی در بخش دیگری از کتاب «شنود» ماجرایی از سوختگی شدید چشمان دخترش نقل میکند و مدعی است که پس از تشخیص نابینایی کامل توسط پزشکان، با توسل و استغفار در همان بیمارستان، بینایی کودک به شکلی معجزهآسا بازگشته است. او در کتاب چنین روایت میکند: «… سال ۱۳۸۸ در منزل خودمان در شیراز ساکن بودیم. همسرم … آب جوش از دستش رها شد و روی سر بچه افتاد … به بیمارستان سوانح سوختگی شیراز رسیدم … پزشکان بعد از معاینه گفتند: به خاطر سوختن مردمک و قرنیه، چشمان فرزند شما نابینا شده! … دکتر اورژانس گفت: سریع او را به بیمارستان تخصصی چشم ببرید … دکتر فوق تخصص او را دید … تأیید کرد که هر دو چشم دختر نابینا شده است … همسرم به بیمارستان آمد و تا صبح کنار تخت این کودک نشستیم و گریه کردیم و مرتب توسل به حضرت زهرا (ع) داشتیم … ساعت ۱۰ صبح روز بعد دکتر متخصص چشم آمد و پانسمان را باز کرد … معجزهای صورت گرفت! … چشمان زهرا مثل مروارید میدرخشید … دکتر گفت: الآن که چشم فرزند شما کاملاً بینا است … با استغفارهایی که آن شب در بیمارستان انجام دادیم و با توسل به حضرت زهرا (س) خداوند بینایی زهرا را برگرداند.» (شنود، چاپ هفتم، ص۲۳‑۲۶)
🔹 اما روایت صوتی همین ماجرا در مستند «شنود» شکل دیگری پیدا میکند. او در روایت صوتی میگوید: «… رفتم بیمارستان قطبالدین شیراز … گفتند ببرش چشمپزشکی … دیدم دو تا چشم دخترم خاکستر شده؛ دو تا مردمک چشم سوخته بود … راه افتادیم بیمارستان چشمپزشکی خلیلی … دکتر گفت: دو تا قرنیه سوخته … گفت: فردا ببریدش بیمارستان خدادوست؛ آنجا شاید بتوانند کاری کنند … فهمیدم یک غلطی کردهام؛ دارم تاوانش را میدهم … بچهام را گذاشتم روی سینهام؛ نرفتم بیمارستان … بچهام را برداشتم رفتم خانه … تا صبح بالای سر دخترم روضه حضرت زهرا خواندم … فردا صبح زود رفتیم بیمارستان خدادوست … دکتر پانسمان را باز کرد … گفت: چشم سالم است … دیدم چشمهای بچهام مثل مروارید دارد میدرخشد …» (مستند صوتی شنود، قسمت۲، دقیقه۲۰)
🔸 پیش از بررسی تفاوتها، نکتهای تأملبرانگیز در اصلِ این مدعا وجود دارد: ادعای نابینایی قطعی دو چشم بر اثر سوختگی شدید و سپس بهبودی آنی و کامل آن به نحوی که «چشمان کودک مثل مروارید بدرخشد»، فراتر از یک اتفاق ساده، ادعای وقوع یک «خارقعادت» و معجزه است. در عصری که ثبت و ضبطِ تصویری وقایع به سادگیِ فشردن یک دکمه است و چنین پدیده شگفتی میتواند سندی قاطع برای اثبات یک مدعا باشد، جای خالیِ هرگونه مستندِ بالینی، عکس یا فیلمی از وضعیتِ «قبل» و «بعد» چشمان کودک، پرسشهای جدی ایجاد میکند.
🔹 روایتی با این ابعادِ اعجازگونه، طبیعتاً نیازمند شواهدی فراتر از کلامِ راوی است؛ اما عجیب اینجاست که علیرغم پتانسیل بالای این رخداد برای ثبت، هیچ سند تصویری یا گزارش بالینی معتبری برای اثبات این دگرگونی شگرف ارائه نشده است. حتی گزارش مکتوب یا شهادت شفاهی مستقلی از پزشکان و کادر درمان همان بیمارستانها نیز در دست نیست؛ چیزی شبیه آنچه در برنامه عباس موزون به صورت مصاحبه با پزشکان یا شاهدان ماجرا ارائه میشود. نبود چنین تأیید مستقلی همراه با غرابت اصل داستان، پرسشها درباره اعتبار این روایت را دوچندان میکند.
🔰 مقایسه این دو روایت نیز چند اختلاف و تناقض قابل توجه را نشان میدهد:
1️⃣ تعداد بیمارستانها متفاوت است! در متن کتاب، ماجرا تنها میان دو مرکز درمانی روایت میشود: بیمارستان سوختگی و سپس بیمارستان تخصصی چشم. اما در روایت صوتی، از سه بیمارستان نام برده میشود: قطبالدین، خلیلی و خدادوست.
2️⃣ محل شبزندهداری و توسل متفاوت است! طبق روایت کتاب، همسر راوی به بیمارستان آمده و آنها تا صبح در کنار تخت کودک در همان بیمارستان به گریه، توسل و استغفار مشغول بودهاند. اما در روایت صوتی، صریحاً گفته میشود که کودک را به خانه بردهاند و شب را در خانه تا صبح به توسل و روضهخوانی گذراندهاند؛ تفاوتی که به سختی میتوان آن را صرفاً خطای حافظه دانست.
3️⃣ محل و زمان باز شدن پانسمان متفاوت است! در کتاب آمده که ساعت ۱۰ صبح روز بعد، در همان بیمارستان دوم، پزشک پانسمان را باز میکند و بینایی بازمیگردد. اما در روایت صوتی گفته میشود که صبح زود به بیمارستان سومی (خدادوست) مراجعه کردهاند و در آنجا پزشک پانسمان را باز کرده و سلامت چشم را اعلام کرده است.
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
⏮️ مؤسسه طِبُنا
🌐 تلگرام | ایتا | سایت
تشرف یا موج گرفتگی- نقدی بر کتاب بیا مشهد.pdf
حجم:
195.6K
🔰 تشرف یا موجگرفتگی؟
🔸 انتشارات شهید ابراهیم هادی کتابی با عنوان «بیا مشهد» درباره شهید جانبازی منتشر کرده که ادعا شده خدمت امام عصر (عج) مشرف شده است. در این فایل با استناد به متن کتاب، نشان داده شده که تشرف ادعایی، چیزی جز عوارض و اختلالات ناشی از موجگرفتگی نبوده است.
🔹 بسیاری از مردم، رفتارها و گفتارهای غیرطبیعی را نشانه برگزیدگی و ارتباط با غیب میپندارند. برای همین، در گذشته، تقدیس دیوانگان رواج داشته است که در این مقاله به سابقه آن اشاره کردهایم:
https://eitaa.com/Gholow/613
🔸 اگر چه امروز تقدیس جنون، به شکل قدیمی خود رایج نیست؛ اما همچنان آثار آن دیده میشود. کتاب «بیا مشهد» از نشر شهید ابراهیم هادی، صورت رقیقشدهای از همین سنت قدیمی است. محسن عمادی در این کتاب کوشیده است از جانبازی مبتلا به عوارض موجگرفتگی، تصویر شخصی مرتبط با امام زمان (عج) ترسیم کند. در کتاب دیگر او «شنود» نیز شبیه این رویکرد دیده میشود.
✅ منبع: کانال غلوپژوهی
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
⏮️ مؤسسه طِبُنا
🌐 تلگرام | ایتا | سایت
🔰 تبیین ماهیت علوم غریبه و نجوم احکامی بر اساس مبانی عقلانی و ضوابط معارف دینی
◀️ حجتالاسلام دکتر سید صائب هاشمی نسب
🌐@tebona
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
🔸 علوم موسوم به «غریبه» در صورت رایج امروزی — اعم از جَفر، رَمل، اَوفاق، طلسمات و دعوات مبتنی بر اعداد و اوضاع کواکب — بهسبب فقدان معیارهای «قابلیة الفحص»، «إمکان التکرار»، و «ضبط القواعد» در دایرۀ معارف معتبر قرار نمیگیرند. زیرا از منظر عقل عملی و معیارهای حجیت، هر دستگاه معرفتی باید یا مبنی بر «برهان عقلی» باشد یا متکی بر «نقل معتبر»، یا دارای «تجربه متکرره» که این اقسام، هیچیک در علوم غریبه به شکل منضبط و قابل اثبات یافت نمیشود. ازاینرو این نظامها در چارچوب «معارف غیرقابلة التمحیص» قرار گرفته و حجیت شرعی و عقلی ندارند.
🔹 در باب نجوم نیز لازم است میان «علم هیئت» که موضوع آن شناخت حرکات افلاک و نظام آسمانی بر اساس محاسبات دقیق است، و «نجوم احکامی» که مدعی تأثیر اوضاع کواکب بر نفس و سرنوشت انسانهاست، تفکیک روشن برقرار گردد. نجوم بهمعنای اول، علمی است که آثار آن در تعیین اوقات، قبله، تقویم و محاسبات فلکی قطعی و قابل اعتماد است و فقهای امامیه نیز آن را در این حد معتبر دانستهاند.
🔸 اما نجوم احکامی، بهدلیل ادعای «تأثیرات تکوینی مستقله» برای کواکب، با مبانی عقلی و کلامی در تعارض است. زیرا اصل «توحید افعالی» اقتضا میکند که هیچ موجودی، استقلال در تأثیرگذاری نداشته باشد؛ و نسبت دادن «تقدیرات نفوس و وقایع» به نحوه اجتماع ستارگان، نوعی «إسناد التأثیر علیسبیل الاستقلال» است که عقل و شرع آن را نمیپذیرند. علاوهبراین، در منابع معتبر روایی، «التنجیم الذی هو دعوی معرفة المغیبات» در ردیف کهانت شمرده شده و بهشدت نهی شده است.
🔹 از جهت معرفتشناسانه نیز، قواعد مطرحشده در جفر و رمل و امثال آن، فاقد «ضابطه قابلة للإعادة» بوده و بر اساس «ظنون غیرمعتبر» شکل گرفتهاند. اصول فقه امامیه تصریح دارد که «الظن بما هو ظن لیس بحجة» مگر بهدلیل خاص؛ و در باب این علوم نه دلیل نقلیِ معتبر بر حجیت یافت میشود و نه دلیلی عقلی بر امکان استنباط احکام یا کشف وقایع از طریق این روشها ارائه شده است. بنابراین، تبدیل وقایع شخصی و نادر به «قواعد کلیه» یک خلط روششناختی و فاقد مشروعیت است.
🔸 از منظر حکمت الهیه نیز، جهان بر اساس نظام اسباب و مسببات شناختهشده و قابل ادراک اداره میشود؛ نه بر پایه روابط مبهم و غیرقابل ضبط. هرجا که عقل به «عدم المقتضی» یا «عدم العلیة» حکم کند، نسبت دادن آثار به آن امور، لغو و باطل است. ترکیب اوضاع نجومی با سرنوشت انسانها نه «علیه ثابت» دارد و نه «مقتضی مؤثر»؛ بلکه مبتنی بر توهّم رابطه است، نه رابطه حقیقی.
🔹 بر این اساس، ادعاهای رایج برخی افراد در باب «علم غیب»، «اطلاع از بواطن امور»، «محاسبات نجومی برای تقدیرات شخصیه»، یا «دعوات و اَوفاق مؤثره» نه از جهت عقلی متقن است و نه از جهت نقلی مستند. رجوع به چنین امور، اعتماد بر غیرعلم و آمیختن دین با خرافاتی است که نه با ضوابط عقلانی سازگار است و نه با مبانی شرعی.
🔸 در نتیجه، تنها آن بخش از نجوم که مبنی بر قواعد قطعی و محاسبات مضبوط است، اعتبار دارد؛ و هرگونه ادعا درباره تأثیر کواکب در سرنوشت نفوس، یا امکان کشف امور مخفی از طریق اعمال حروف و اعداد، فاقد حجیت و مردود به حکم عقل، شرع و روش صحیح معرفتشناسی است.
✅ منبع: کانال نور شریعت
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
⏮️ مؤسسه طِبُنا
🌐 تلگرام | ایتا | سایت
🔰 تجربههای معنوی با ریشهٔ شیطانی در احادیث اهلبیت (ع)
🌐@tebona
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
🔹 یکی از چالشهای دیرین در حوزهٔ تجربههای معنوی و پدیدارهای عرفانی، مسئلهٔ «اصالت منبع» است. این سؤال همیشه مطرح بوده که اگر یک تجربه (مانند مکاشفه، شنیدن ندای غیبی یا شهود) واقعاً ریشهای فرامادی داشته باشد، آیا لزوماً منشأ آن الهی است؟ یا ممکن است فرستندهٔ این پیام، موجودی شیطانی با هدف گمراهسازی باشد؟
🔸 در اینجا فارغ از پرداختن به این سؤال کلی، به دنبال نمونههایی از بیان وقوع این امر در احادیث منقول از اهلبیت (ع) در امامیه هستیم. سه نمونۀ جالب از این قضیه در احادیث منقول از امام صادق (ع) و امام رضا (ع) داریم.
🔹 هر سه نمونه دربارۀ افراد مشهور به غلو است: ابوالخطاب، یونس بن ظبیان، مغیرة بن سعید، و دیگران. نمونۀ یونس بن ظبیان البته خیلی جالب است؛ چون با وجود اشارهای که به خالصبودن تجربهاش (نبود محتوای شیطانی و صرف دعوت به توحید و نماز) شده، باز هم گفته شده که امام آن تجربه را شیطانی دانستند.
🔸 شیطانِ متخصّصِ شبیهسازی معنوی!
... احمد بزنطی > علی بن عقبة > عقبة بن خالد گفت: بر ابوعبدالله [صادق] (ع) وارد شدم، سلام کردم و نشستم. امام به من فرمود:
«در همین جایی که تو نشستهای، پیش از این ابوالخطاب همراه با هفتاد نفر نشسته بود.... من برای آنها دلسوزی کردم،
پس به آنها گفتم: آیا شما را از فضائل مسلمان باخبر نکنم؟
گمان نمیکنم حتی کوچکترینِ آنها بود مگر آنکه گفت: بله، فدایت شوم.
گفتم: از فضایل مسلمان این است که گفته شود: فلانی قاری کتاب خداست، فلانی بهرهای از ورع و پارسایی دارد، و فلانی در عبادت پروردگارش تلاش میکند؛ فضائل مسلمان اینهاست. شما را با ریاستها چه کار؟! همانا مسلمانان یک سر هستند. از (پیروی از) افراد بپرهیزید، چرا که دنبالهروی از افراد، مایه هلاکت افراد است. چراکه من از پدرم شنیدم که میفرمود: شیطانی است که به او "مُذهِب" (زینتبخش) میگویند؛ او به هر صورتی در میآید مگر به صورت پیامبر یا جانشین پیامبر. و من گمان نمیکنم جز اینکه او بر رفیق شما (ابوالخطاب) ظاهر شده است؛ پس از او برحذر باشید!
سپس به من خبر رسید که آنها همراه ابوالخطاب کشته شدند؛ پس خداوند آنان را دور گرداند و نابود سازد، چرا که در پیشگاه خدا کسی جز فردِ هلاکتبار، نابود نمیشود (رجال الکشي، 292).
🔹 نزول شیاطین بر هفت مدّعی تشیّع
... ابن فضال > داوود بن ابییزید > مردی: ابوعبدالله (ع) دربارۀ این آیه که خداوند میفرماید: «هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطِينُ تَنَزَّلُ عَلى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ: آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟ بر هر دروغگوی گنهکاری نازل میشوند»، فرمود: آنها [در این دوران] هفت نفرند: مغیرة بن سعید، بَنان، صائد، حمزه بن عمارة بربری، حارث شامی، عبدالله بن حارث، و ابوالخطاب (رجال الکشي، 302؛ الخصال، 2/ 402؛ مشابه: رجال الکشي، 290).
🔸 ظهور شیطان در قالب جبرئیل (ع)!
... محمد بن عیسی > یونس بن عبدالرحمن گفت:
شنیدم مردی از «طیّاره» (غلات) در گفتگو با ابوالحسن الرضا (ع) از یونس بن ظبیان نقل کرد:
«در یکی از شبها در حال طواف بودم که ناگهان ندایی از بالای سرم آمد که: ای یونس! همانا من الله هستم، معبودی جز من نیست، پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من بپا دار! سر بلند کردم و ناگهان دیدم "ج" (جبرئیل) است».
پس ابوالحسن (ع) چنان خشمگین شدند که نتوانستند خود را نگه دارد، سپس به آن مرد فرمود:
«از نزد من بیرون برو! لعنت خدا بر تو و بر کسی که این را برایت نقل کرده و هزار لعنت بر یونس بن ظبیان که در پی آن هزار لعنت دیگر باشد؛ که هر لعنتی از آنها تو را به قعر جهنم میرساند. گواهی میدهم که جز شیطانی بر او بانگ نزده است! بدان که یونس (بن ظبیان) همراه با ابوالخطاب در سختترین عذابها است و پیروان آن دو نیز با آن شیطان، همراه فرعون و آل فرعون در شدیدترین عذاب هستند؛ این را از پدرم (ع) شنیدم.»
آن مرد از نزد ابوالحسن (ع) برخاست، هنوز ده قدم به در نرسیده بود که بر زمین افتاد، بیهوش شد و نجاستِ خود را بالا آورد و او را مرده از آنجا بردند.
پس ابوالحسن (ع) فرمود: «فرشتهای که در دستش عمودی بود نزد او آمد و چنان بر فرق سرش کوبید که مثانهاش (احشاء دخلیاش) زیرورو شد تا جایی که نجاستش را بالا آورد و خداوند روحش را به سوی "هاویه" (قعر دوزخ) شتاب داد و او را به رفیقش یونس بن ظبیان که این حرف را برایش گفته بود ملحق کرد؛ و او همان شیطانی را که بر یونس ظاهر میشد، دید» (رجال الکشي، 364).
✅ منبع: کانال میراث امامان
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
⏮️ مؤسسه طِبُنا
🌐 تلگرام | ایتا | سایت
🔰 صحّت مضمون، نمیتواند اعتبار احادیث طبی را اثبات کند!
🌐@tebona
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
🔸 گاه در میان برخی فعالان کجاندیش احادیث طبی این پندار دیده میشود که چون بسیاری از روایات طبی ماهیتی توصیفی دارند و از «امور خارجی» سخن میگویند (اموری که قابل مشاهده و تجربهاند) بنابراین دیگر نیازی به بررسی منبع حدیث و ارزیابی سند رجالی آنها برای انتساب به معصومین علیهمالسلام وجود ندارد.
🔹 بر همین اساس، چنین القا میشود که اگر کسی به دلیل بیاعتباری منبع و ضعف سند، انتساب روایتی به معصوم را نپذیرد، الزاماً محتوای آن را نیز انکار کرده است. برای نمونه اینگونه القا میکنند که اگر روایتی ضعیف بگوید «کلیهها شبیه لوبیا هستند»، ردّ انتساب آن به دلیل مشکلات منبعی و سندی، به این معناست که دیگر کلیهها شبیه لوبیا نیستند! یا اگر در روایتی آمده باشد «النظافة من الایمان»، نپذیرفتن صدور این حدیث، مستلزم پذیرش این معناست که «الکثافة من الایمان»! یا اگر در روایتی نامعتبر آمده باشد «گیاه سنا مُسهل است»، عدم پذیرش اعتبار این حدیث، به این معنا است که برگ سنا، قابض و یبوستزا است!
🔸 اینگونه استدلالها، در واقع مبتنی بر خلط میان دو مسئله متفاوتاند، یکی «درستی یا نادرستی محتوای یک گزاره» و دیگری «ثبوت انتساب آن به معصوم». روشن است که موافقت محتوای یک سخن با واقع خارجی، لزوماً به معنای صدور آن از معصوم نیست؛ همانگونه که عدم اثبات صدور یک روایت نیز به معنای انکار محتوای آن نخواهد بود. ممکن است گزارهای کاملاً مطابق با واقع باشد، اما با بررسی مجموع قرائن، دلیل کافی برای انتساب آن به معصوم در دست نباشد.
🔹 از همینرو، صرف صحّت محتوا یا موافقت با تجربه، نمیتواند معیار اعتبار حدیث و انتساب آن به معصوم قرار گیرد. دلیل عقلایی این مسئله نیز روشن است؛ زیرا جعلکننده حدیث میتواند سخنی درست، عقلپسند و حتی هماهنگ با قرآن جعل کند. از اینرو، موافقت مضمون روایت با قرآن یا با واقعیات خارجی، منافاتی با جعلیبودن آن ندارد. لذا «صحّت مضمون» بهتنهایی قدرت اثبات «صدور» را ندارد. (ر.ک: احمدی، عرضه حدیث بر قرآن؛ نیز: فقیهی مقدس و غفراللهی، «تبیین دلالی احادیث عرضه بر قرآن و کارکرد مصداقی آن در شناخت مجعولات حدیثی»، صص ۹۹ـ۱۰۰)
🔸 در همین راستا، استاد سیدمحمدجواد شبیری نیز بر لغزندهبودن تکیه بر متن حدیث برای اثبات اعتبار آن تأکید کرده و میفرماید:
«روش استناد به متن حدیث برای اثبات اعتبار آن، بسیار روش لغزندهای است و ذوق و سلیقه شخصی و تمایلات فکری در آن بسیار مؤثر است.»
ایشان سپس به اختلافنظر درباره بخشهایی از دعای عرفه سیدالشهدا علیهالسلام اشاره میکنند که برخی بزرگان، متن آن را دلیل بر صدور دانستهاند، در حالی که مرحوم مجلسی و برخی دیگر از محدثان، همان متن را شاهدی بر عدم صدور تلقی کردهاند. ایشان در نهایت تصریح میکنند:
«به عقیده من، متنشناسی راه روشمندی برای شناخت اعتبار یا عدم اعتبار روایات نیست و تنها در دایره محدودی میتوان از آن بهره جست.» (درس خارج فقه، ۱ اسفند ۱۳۸۹)
🔹 در همین فضا، گاه از تعبیر مبهم «علوّ مضمون» نیز برای اعتباربخشی به برخی روایات استفاده میشود. بررسی موارد استعمال این تعبیر نشان میدهد که «علوّ مضمون» در بسیاری از موارد، بیش از آنکه یک معیار علمی و ضابطهمند باشد، ابزاری ذوقی برای تأیید برخی روایات بوده است؛ تا آنجا که در دورههای متأخر، همین تعبیر گاه برای دفاع از روایاتی بهکار رفته که نهتنها قرائن معتبر بر صدور ندارند، بلکه محتوا و زبان آنها نیز با ادبیات و معارف روایات معتبر ناسازگار است. (ر.ک: مطالعه بیشتر)
•┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈•
⏮️ مؤسسه طِبُنا
🌐 تلگرام | ایتا | سایت