دردی دوا نمیکند از من ترانههام
من آرزوی وصل تو را میبرم به گور
مرجان! ببخش «داش آکلت» رفت و دم نزد
از آنچه رفت بر سر این دل، دل صبور
تعریف کردم از تو، تو را چشم میزنند
هان ای غزل! بسوز که چشم حسود کور
🪼- https://eitaa.com/bloomingclouds
اصلاً قبول حرف شما، من روانیام
من رعد و برق و زلزلهام، ناگهانیام
این بیتهای تلخِ نفسگیرِ شعلهخیز
داغ شماست خیمه زده بر جوانیام
رودم، اگر چه بیتو به دریا نمیرسم
کوهم، اگر چه مردنی و استخوانیام
🪼- @Monibm
من کز شکوه روسریات کم نمیکنم
من، این من غبار، چرا میتکانیام؟
بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز
این سر که سرشکسته نامهربانیام
کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست
از بعد رفتنت گل ابروکمانیام
🪼- https://eitaa.com/Mynot_book
کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست
از بعد رفتنت گل ابروکمانیام
شاعر شنیدنی است ولی دست روزگار
نگذاشت این که بشنویام یا بخوانیام
این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند
من دوستدار بستنی زعفرانیام
🪼- @torfe211
گریه نمیکنم نه اینکه سنگم
گریه غرورم رو به هم میزنه
مرد برای هضم دلتنگیهاش
گریه نمیکنه، قدم میزنه
گریه نمیکنم، نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست، نه اینکه شادم
🪼- https://eitaa.com/palimpsest
یک اتفاق نصفه نیمهام که
یهو میون زندگی افتادم
یک ماجرای تلخ ناگزیرم
یک کهکشونم ولی بی ستاره
یک قهوه که هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب رو داره
🪼- @daricheh_h
با من برنو به دوش یاغی مشروطهخواه
عشق کاری کرده که تبریز میسوزد در آه
بعدها تاریخ میگوید که چشمانت چه کرد؟
با من تنهاتر از ستارخان ِ بی سپاه
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
🪼- @vojood01
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
🪼- https://eitaa.com/Ingaaa
وضو گرفته ام از بهت ماجرا بنويسم
قلم به خون زده ام تا كه از منا بنويسم
به استخاره نشستم كه ابتداي غزل را
ز مانده ها بسرايم ؟ ز رفته ها بنويسم ؟
نه عمر نوح نه برگ درخت هاي جهان هست
بگو كه داغ دلم را كي و كجا بنويسم ؟
🪼- https://eitaa.com/cupoftangerineflavor
قضاوت مي کند تاريخ بين خان دِه با من
که از من شعر مي ماند و از او باغ گردويش
تو را از من جدا کردند هر باري به ترفندي
يکي با طعنه ي تلخش...يکي با برق چاقويش
رعيت زاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم کهنه داشتم... اين زخم هم رويش
🪼- https://eitaa.com/manochehr44
نمانده چاره به جز اينكه از برادر و خواهر
يكي به بند و يكي روي نيزه ها بنويسم
نمانده چاره به جز گفتن از اسير سه ساله
چرا ز ناله ي زنجير و زخم پا بنويسم
به روضه خوان محل گفته ام غروب بیا تا
تو از خرابه بخوانی... من از منا بنویسم
🪼- @mahderang