نامه ای به من عزیزم :
من عزیزم سلام ؛ گمان میکنم این آخرین نامهای باشید که در دوران هیجده سالگی ام برایت مینویسم ، اسمی از نامه های قبلی نمیبرم اما همچنان در انتظار پاسخم . خوب میدانم این روز ها سرت به چه کاری گرم است ؛ خوب میدانم برای چه تلاش میکنی ، تنها خواستم بگویم که دست از تلاشت برندار ، خواستم از تو تشکر کنم که برای خواسته هایت ارزش قائلی و در تلاشی تا بدستشان بیاوری ، خواستم تشکر کنم که به خودت اهمیت میدهی. من عزیزم از تو میخواهم دست از تلاشت بر ندار و راهت را گم نکن ؛ من همیشه پشتیبان تو هستم حتی زمانی که از خودت نا امید میشوی ؛ حتی زمانی که نمیشود اصلا مگر همه چیز باید بشود ؟ بعضی چیز ها آمده اند تا نشوند تا بفهمیم آنقدر کامل نیستیم و به خودمان مغرور نشویم اما خواستهی تو شدنیست و من میدانم تو میتوانی ؛ به عنوان آخرین نامهی هیجده سالگی ام نمیخوام تمام خطوط را با جملات انگیزشی پر کنم ، میخواهم بیشتر از خودت بگویم ، میخواهم از تو تشکر کنم اما جملهای در وصف تو پیدا نمیکنم ؛ میخواهم بدانی عاشقانه دوستت دارم و برایت از هیچ تلاشی فروگذار نخواهم کرد .
همراه هیجده سالهی تو *
تلاش برای رسیدن به خواسته هاتون نشون دهندهی اینکه چقدر به خودتون اهمیت میدین ، چقدر برای خودتون ارزش قائل هستید و چقدر خودتون رو دوست دارید ؛ چقدر به خودتون باور دارید .
اصلا اگه شما به آرزو هاتون توجه نکنین کی بکنه ؟ :)))*
اگر کسی با شما راز دل گفت تنها به او گوش دهید ؛ سعی در آرام کردنش نداشته باشید، بگذارید خودش را رها کند ، سعی در کوچک نشان دادن زجر هایش نکنید حتی اگر واقعا کوچک بود و بگذارید برایشان گریه کند ، بگذارید خودش متوجه شود .
اگر کسی با شما راز دل گفت بدانید نقطه امن او هستید ؛ بدانید او اطمینان دارد تنها کنار شما آرام میشود، بدانید حرف هایتان برایش آرامش دارد و به شما اعتماد دارد .
من عزیزم سلام ؛ این نامه را در دقایق آخر هیجده سالگی ام برایت مینویسم ؛ راستیتش نمیدانم چی باید بگم یا اصلا چطور صحبت کنم . هیجده سالگیمان با تمام خاطرات خوب و بدش ، با تمام تجربه هایش ، با تمام کاشکی هایش ، با تمام شکرگذاری هایش ، با تمام بالا و پایین هایش به پایان رسید .
هجده سالگی به معنای واقعی من را بزرگتر کرد ، نه تنها از لحاظ سنی بلکه عقلی ؛ چیز های زیادی را به من آموخت . به من یاد داد که دیگر دوران کودکی به پایان رسیده ، زندگی را به من نشان داد ، به من آموخت روزی خواهم رسید که تنها خودم هستم پس برای آن روز تلاش کنم تا به بهترین نحو آن روز های با خود بودن را سپری کنم . به من آموخت که هیچ چیز ارزش غصه خوردن را ندارد حتی نرسیدن به چیزی که ماه ها رویایش را داشتی و اگر به آن نرسیدی به جای غصه خوردن دوباره برایش تلاش کن .
به من آموخت هیچ کس جز خانواده ارزش وقت گذاشتن را ندارد ؛ هیچ کس جز پدر و مادرم ارزش این را ندارد که ساعت را زمانم را برایش بگذارم .
آموخته هایم از این سال زیاد نبود اما خوب بود و این نشان میدهد امسالم به بطالت نگذشته ؛ نشان میدهد هیجده سالگی ام بیهوده گذر نکرده و چیز هایی را یادم داده .
در آخر از تو ممنونم که هیجده سال کنارم بودی و امسال نیز با منی 🤍 ؛
بینهایت دوستت دارم و برایت بهترین هارا آرزو میکنم ؛ امیدوارم برسی به چیزی که برایش جانانه تلاش میکنی .
- همراه نوزده سالهی تو 🤍🎂 .
پیشنویس : نوزده سالم شد ایول 😭😭.