‹سبزینه›
I see my reaction in your eyes.
سریال مورد علاقهی جدیدم رو بهتون معرفی میکنم " When the devil calls your name " , جدا از بحث اعتقادی به عنوان سریال و سرگرمی خوبه و دیالوگ های به نسبت خوبی داره و از همه مهم تر بازیگران مورد علاقه ✨️؛ ژانرش بیشتر تخلیه ولی یه نخ ملودرام هم داره؛ من خیلی دوسش داشتم به چند دلیل اولیش چون شخصیت مورد علاقم آسیب میدید، دومیش چون تقریبا*اصلا کلیشه نداشت و عاشقانه نبود، من رو یاد هندوانه و اتفاقی دیدمت می انداخت و البته دوباره هیجده سالگی ولی یه فرق بزرگ داره که در روند فیلم متوجه میشید. خلاصه که میتونه جزو فیلم هایی باشه که توی گالریم میمانند.
همه یا رفتن کربلا یا دارن میرن کربلا یا قراره برن کربلا ولی من : ))))). بازم نشد یعنی؟
سیزده ساعت از روزش میگذشت شونزدهمین روز از هشتمین ماه سال ۵۹، بوی مربای مادر بزرگ تمام فضای خانه را پر کرده بود. او هم مثل همیشه تکیه بر اپن داده بود و منظری مقابلش را تماشا میکرد؛ دستان چروک مادر بزرگ که قاشق بزرگ چوبی را محکم در دست گرفته بود و آن را هم میزد، به دلیل شرایط نتوانسته بودند کیکی تهیه کنن اما مگر خدیجه خاتون میگذاشت تولد نوه اش بدون شیرینی سپری شود ؟!
تقدیم به : Mahda_Thrnjd