زندگی کردن در کشوری که مردمش مکرر در حال استفاده ی کلماتی همچون ناموس و غیرت هستند
و آن را ویژگی ای خوب . میدانند
بسیار سخت است
(YA.SW)
در راه حق و نیک
ماندن و یا رفتن مهم نیست
چرا آری مهم است
میبایست خاطره ای , عکسی یا صدایی از سخنانمان به یادگار برای آیندگان بماند
که چگونه راه خود را پیدا کنند
اما من می خواهم در این مورد آدمی خودخواه باشم
همانطور که دنیا و آدم هایش در برابر بدبختی ها و زجه زدن های آدم های مهم زندگیم بی تفاوت و خودخواه بود
همچنان که ملت بی گناه مان سنگ بر سر خود می زندند
آن ها جام های شرابی سر پر که خودشان بر خودشان حرام کرده بودند را سرمیکشیدند
و خون های خشکیده درو لبشان را تر میکردند
(YA.SW)
اگر می خواهی خودت را بکش
حقیقت این است
کسی که تو حاضری در صدم ثانیه جانت را فدایش کنی
اگر تو کمی باب میلش نبودی
حتی نمی خواست که به تو فرصت صحبت کردن بدهد
ما آدم ها در این دنیای فعلی همچون مجسمه هایی هستیم که تنها مقیاسش سنجش زیبایی است
حالا می خواهی باور کن
یا نکن
تفاوتی حاصل نمیشود به جز اینکه بدبین تر از از حال به آدمهای دور و برت فکر کنی و رفتارهای آن هارا منفی تر برنداز کنی
(YA.SW)
آری بلاخره این داستان تلخ هم تمام خواهد شد
اما ای کاش باشم که در صفحه ی آخر , تاریخ آزادی را با لذت بر روی کاغذ بنویسم
(YA.SW)
پایانم را نمیدانم
اما از آغازم می توان حدس زد که
خدا از ابتدا با من بی رحم بوده
با اغلب مردم همین گونه است
اغلب مردمی که باهم در یکجا زندگی می کنیم
و محدود به یک محدوده هستیم
محدودهای دور تر از ماهم سوگلی خداوند
(YA.SW)
چه زندگی پلدیست
نه آبش جاریست
نه برقش چراغ خانه را روشن می کند
نه هوایش باعث میشود دلت بخواد چندین نفس عمیق بکشی
نه مردم می توانند تو را امیدوار به آینده کنند
نه دولت می تواند تو را از این زندگی نجات دهد
نه حتی خودت می توانی
دلت به مردن هم رضا نیست زیرا روضه های امیدوارکننده زیادی در گوشت خواندن
آرزوهای زیادی هم به دل داری
هرچند که دست نیافتنی باشد
دلت به زنده ماندن هم رضا نیست
یکجورهایی همگی مستحق به ادامه دادن هستیم
حتی به اشتباه
(YA.SW)
من نیستم
حضور من تنها وقتی مهم است که آن ها بخواهند
حضور من زمانی احساس می شود که باشم
من هستم
اما انگاری بودن و نبودنم هم چندان فرقی نمی کند
گاهی اوقات دلم برای نبودن های خودم میسوزد
من فکر می کردم که حضور من مهم است
اما انگاری اگر چندین هفته هم نباشم کسی نخواهد دانست
من از این متنفرم که من از نبودن های آن ها میدانم حس شأن می کنم با پوست و گوشتم
اما نبودن های من ارزش چندانی ندارد
اشکالی هم ندارد
این نیز بگذرد
(YA.SW)
آهنگ سه گدار
هم با پیانو هم با ویالون هم با کمانچه هم با سنتور و تنبک یک شاهکاره
خیلی عجیبه چون هر آهنگی این ویژگی هارو نداره
یادش به خیر
با آبجیم توی حال می خوابیدم
شبا تا ساعت ۳ بیدار بودیم و بانوی عمارت و کارتون میدیم
صدای کولر و پتو های کارتونی
دغدغه درسی صفر
فقط و فقط همبرگر بازی و کارتون دیدن
تنها دغدغه هم این بود که مامان و بابا از خواب بیدار نشن و ببینن ما بیداریم
ای کاش همه چیز همون موقع متوقف میشد