گفت : همین است که در کثافت غرق هستی , این جور کارهارا انجام نداده ای
گفتم : حاضرم هزاران سال درون کثافت نفس بکشم اما لحظه ای دست به این کارهای کثیف نزنم
مرد گفت : گشنگی نکشیده ای , وگرنه عاشقی را از یاد میبردی
( تیکه از داستان مرا به زندگی برگردان )
(YA.SW)
عاشقان و دوستداران حقیقی کتاب
از این میترسند که روزی معشوقه کاغذیشان آن طرف دنیا باشد و خودشان آن طرف دیگر دنیا
اگر این عشق نیست , پس چیست ؟
(YA.SW)
عشق
برای من کلمه ای عجیب و ناشناخته ای است
گاهی وقتها هنگامی که تعریف دیگران را در مورد عشق میشنوم
به یاد مادرم می افتم
به یاد از خود گذشتگی هایش
به یاد پدرم می افتم
به یاد تمام سخاوتمندی هایی که در حق من انجام میدهد
به یاد خواهرم میافتم هنگامی که او را با موهای خیسش میبینم
به یاد بهترین دوستم میافتم هنگامی که داریم در کوچه های شهر قدم میزنیم
به یاد مادربزرگم می افتم
به یاد لحظاتی که با دوستانم میخندیم
به یاد لحظاتی که باهم هستیم بدون هیچ گونه شاخه گلی
آدمهای زیادی در زندگی من نقش دارند
و من به نوعی عاشقان و دوستداران همیشگی آن ها هستم
عشق محدودیتی ندارد
عشق به هموطن
عشق به وطن
عشق به همجنسان
عشق به گل و گیاها
عشق به سایه به برگهای پاییزی بر روی زمین
من عشق را اینگونه در نظر دارم
همینقدر شیرین و دوستداشتنی
و حالا میفهمم کسی که عشقی در زندگی خود نداشته باشد مرده است
امیدی ندارد
آدم ها به عشق زنده هستند
همینطور که به امید شب را روز میکنند
امیدوارم هرگز بی عشق نشوید...
(YA.SW)
برق و اب را قطع کنید امنیت و ازادی را ازمان بگیرید اما و تَنِمان ( وطن ) را ؟
((غم هایمان را زیر نقاب های خندان پنهان می کنیم
شاید اینگونه پایانمان کمتر اندوهگین باشد
شاید اینگونه وقتی سر خود را بر روی بالشت میگذاریم لبخندمان پررنگ تر شود))
(YA.SW)
زندگی برایت راحت تر میشود اگر زوتر بفهمی
آدم ها برای قضاوت کردنت صف نکشیدند
و شاید تو آن هارا یکبار در زندگی ات ببینی
همین که خیالت از قضاوت نکردن دیگران در زندگی ات راحت باشد
زندگی هم برایت آسان تر خواهد شد
(YA.SW)
داستانی بی پایان ؛
- امروز
امروز واقعا مثل تمام روزهایی که با اون یک نفر رفتم بیرون , خوش گذشت
واقعا چه ثروتی بهتر از داشتن یک رفیق واقعی ؟