آنقدر دنیا خر تو خر است که میترسم
حرف آن ها راست از آب درآید و آن دنیا هم باشد .....
- صادق هدایت
نمیدانم چرا اما این روزها امید بیشتری به آباد گشتن کشور دارم
نمیدانم
شاید روزی از روزهای آینده با خویش بگویم : دیدی حست درست گفته بود ؟
و یا نه شاید هم توهمی برگفته از حرفهای امیدوار کننده باشد
هر چه هست من حس امید و سرزندگی را دوست دارم
و به امید روزی که نفسی آسوده خاطر از حال خوش خویش و خانواده و هموطنانم
بیرون دهم
ادامه خواهم داد
حتی اگر دیگر هوایی نباشد که نفس بکشم
( YA.SW)
زن بودن
درد بزرگی در این جامعه فاسد که تنها زنان و مردان واقعی می توانند به آن اعتراض کنند
زنستیزی را می توان از گوشه به گوشه ی این شهر دید
تک به تک قانون های این مملکت آن را به اوج میرسانند
پسران جوان و نادان آن را به نوعی دیگر نوشتند و
گاهی حتی دختران نادان تر این مملکت
آن را همچو سرمه به چشم هایشان کشیدند
از چه بگویم ؟ درد که یکی و دوتا نیست
قانون
حکومت
دین
فیلسوفان
مردم
نصف زنان
و اکثر مردان
کمال و تمام از این بی ذاتی حمایت می کنند
شاید در ذهن خویش نه
اما در رفتار ها و سخنان بیهوده شأن آری
(YA.SW)
کسی چه میداند
شاید ما
تنها آفریده شده ایم تا کودی برای گیاهان باشیم
تا آن ها هزاران سال عمر کنند
که البته نوش جانشان
امیدوارم گوشت بشه به تنشان
چه توقعی از خودمان می توانیم داشته باشیم ؟
حتی قدرتمند ترین آدم دنیا هم که باشی بازهم در برابر چیزهایی ضعیف ترین موجود کهکشان هستی
بزرگی جهان و امکان داشتن هرچیزی در هر زمانی
دنیا را به جای ترسناکی تبدیل کرده است
شاید هم برای ما موجودات کوچک اینطور است
(YA.SW)
اینجا سرزمینی ناشناخته است
خوشا به حال مردمی که عادت به دیدن زباله ها در کنار سطل آشغالی دارند
خوشا به حال مردمی که هم از کوروش بزرگ نیک یاد می کند و هم از دشمنش
خوشا به حال مردمی که دروغ های تلخ این انسان های نابخرد رو باور کردند
خوشا به حال ریئس باند های سریالی
خوشا به حال کسانی که خون ناموس خود را میریزند
خوشا به حال پارتی کنان و پارتی بازان
خوشا به حال ماشینی که از چراغ قرمز میگذرد و قانونی نیست که جلوی آن را بگیرند
خوشا به حال آدم های احمق , چونکه همیشه جایگاهشان آن بالا بالاها است
خوشا به حال کسانی شرف , شرمساری , وجدان و شخصیت را در خود پیدا نمی کنند
تازه معترض به آزادی هم هستند
و بدا به حال مردم آگاه و دانا که
ظلم , ناعدالتی , نابرابری , احمق ها را میبینند
اما نمی توانند کاری انجام بدهند
(YS.SW)
دوباره مهر آمد
در سرمای استخوان سوز زمستان , در صف ایستادن آمد
راهرو های بی برق , جیغ های بچه ها و آشفتگی همگانی , آمد
صندلی های سفت و سرد
مداد و پاکن هایی که دائم می افتد , آمد
ماژیک های بدون جوهر
مغز های خالی
هوار های دبیران
صحبت های توخالی
جوگیری بی پایان
خستگی بعد از مدرسه
سستی پاها آمد
دستشویی ها با بوی خوش گه
بحث های تکراری
مدیر عقده ای
معاون احمق
آمد
نماز خانه ای که با بوی جوراب یکی شده
آوازه های بچه های کم سن و سال از دوست پسرهای قبلی شان
توهین های خانم معلم
بی کفایتی مدیر
دعواهایی برگرفته از کاری نداشتن که همیشه ریشه اش جمله ( حوصلم سر رفته ) است
آمد
و بله
در این ساعات تنها دوستان هستن که می توانند به طور چشمگیری فضا را قابل تحمل کنند
مهر آمد و بازهم خواهد آمد
با تمام شیرینی و تلخی هایش
و همه ی ما مجبور هستیم که تمام این
مطالب چرت و پرت
ناعدالتی ها
بی مغزی
و معلم های احمق را تحمل کنیم
(YA.SW)
و روزی
خواهم داستان زنان عادی ایران را بنویسم
داستان مادرم را
که چگونه تحمل کردند و تحمل کردند
خسته شدم
از شعار های تکراری
وعده های خوشبینانه در صورتی که همه میدانند اینگونه نمیشود
همه از هرچه که خود انجام نمیدهند حرف میزنند
قدمی برنمیدارند
اعتراضی نیست
اما اینکه که به دیگران بگویند قدمی بردار کمی عذاب دهنده است
که البته مشکلی نیست
ما , یا نمیدانم
شاید فقط من
آری شاید فقط من
عادت کردم به تحمل کردن حرفای پوچ
عادت کردم به بی احترامی
عادت کردم به خرعبل گوش کردن
عادت کردم به دیدن آدمهای از دست رفته
و بدتر از همه عادت کردم به دیدن اینکه
هیچ کار نمی توانم بکنم
به سرکوب شدن
شاید اینگونه به نظر نرسد
شاید ما به سادگی از اینگونه موضوعات میگذریم
زیرا مشکلات بزرگ تری داریم
که فحش دادن دیگران به ما
بودن در میان یک مشت آدم فاسد
توهین به عقایدمان
گرفتن حقوق اولیه از همه ما
عددی حساب نمیشود
آری , شاید ما خیلی ساده از همهچیز گذشتیم
کار دیگری نمیتوانستیم بکنیم
گویا نمک هم گندیده بود
نمی خواستیم , مجبور شدیم
آن لحظه های ناامیدی را خواستیم فراموش کنیم
و کردیم
اما تجربه ها را نمیشود کنار زد
مطمعنم این به عقده ای بزرگ تبدیل خواهد شد
آزادی نداشتن
ابتکار عمل نداشتن
تحمل کردن چیزهایی که باید وقتی میشنیدیم یک دانه سیلی در گوش گوینده میزدیم
اما باید خفه می شدیم
آه , چگونه بگویم
ولش کنید , این بحث ها مرا به جایی نمیرساند
قصدم از به سردرد آوردنتان این بود که بگویم
تو تنها نیستی
ما همه همدردیم
و یا این مشکل تمام میشود
یا ما تمام میشویم
خیالی نیست
این هم میگذرد و فقط درد و رنجش میماند
شاید هم زخمی بزرگ بر پیکر بیجان شخصیتمان بزند
(YA.SW)