من از این دسته آدم های
از خود مچکر که با اعتماد به سقف کاذب
راجب همه چیز قطعی نظر میدهند
متنفرم
اینجور آدم ها متعصب های به اصطلاح روشن فکر در آینده هستند
میدانند و میدانند و میدانند
آخر میدانی
آن ها خدا هستند!!
هرگاه هم اعتراضی به حرفهایشان بکنی
انگار که سالیان سال از عصاب و روانشان را که در زندانی حبس کردند , از توی صندوقچه قرمزی در می آورند و با تکنیک هایی که حتی از وجودشان خبری ندارند
با مغز و روانت بازی می کنند
جوری که شک می کنی و با خود میگویی
هی خانم محترم !!!!
آیا تا بحال لحظه ای در زندگی ات تامل کرده ای ؟؟؟
در بحث کردن نه میدانند منطق چیست و نه میدانند راستی چیست
هزار جور حرف را میپیچانند و از این جاده به آن اتوبان میروند جوری که حتی اگر کمربند هم داشته باشی با کله بروی داخل فرمان ماشین
به کرسی نشاندن حرف خودشان
مهمتر از خط قرمز هایشان است
آه که من چقدر بدبختم
بدبختم دیگر
اگر نبودم که مجبور نبودم تمام این سال هابا این افراد سروکله بزنم و آخر سر ترس مانند این بی مغزان شدن من را روانی کند
(YA.SW)
برای انتهای داستانی بی پایان
صبر می کنم
که این صبر کردن شیرین است و شیرین
(YA.SW)
زمان میگذرد و ما همه چیز را همچون سبزه ی عید به آب میسپاریم
اما خاطره ها می مانند
شاید درد ها به وضوح , خیر
اما نمی توانید دلی شکسته را نادیده گیرید
جایگاها پایمال میشوند
هرازگاهی هم اشکی از چشم هایمان برای دل شکسته ی خودمان صورتمان را خیس میکند
اما فقط به خاطر اندوهی که مارا موجب به تجربه کردنش , کردید
زمان میگذرد و میرود و هیچ یک از ما نمی توانیم جلوی متوقف شدنش را بگیریم
اما می توانیم روی حرف هایمان فکر کنیم
(YA.SW)
بدل های زرد رنگم را در می آورم
تا فکر نکنند زر است و به قیمت جانم تمام شود
موهایم را داخل مانتو ساده ام می کنم
تا نکشند مرا
نبرند مرا
گر گدایی بینم یاد قربانی کلاهبردارانی می افتم که در جامه فقران کلاه مردم را برمیدارند
نا امنی جای جای وجودم را در بر گرفته است
شک و گمان همچو خون در رگ هایم جاری است
هر بار سعی می کنم با مهربانی با مادرم خداحافظی کنم
زیرا در این مملکتی که این خدازدگان برایمان ساختند
حتی تخم چشم هایتم امنیت ندارد
از کجا معلوم
شاید با چشم هایت هم تحریک شوند!!!
(YA.SW)
به گمانم یک احمق تعصبی
شب ها خیالش راحت تر از
یک دانای خردمند است
بهرحال اینکه فکر کنی راهت را فرشته ها گل باران می کنند تا تو بروی در کار آفریدههای پرودگار سرک بکشی
راحت تر از این است که دائم در ذهن خویش در حال اثبات و به چالش کشیدن عقایدت باشی
هرچه احمق تر , راحت تر و زندگی به کام تر
(YA.SW)
زندگی کردن در کشوری که مردمش مکرر در حال استفاده ی کلماتی همچون ناموس و غیرت هستند
و آن را ویژگی ای خوب . میدانند
بسیار سخت است
(YA.SW)
در راه حق و نیک
ماندن و یا رفتن مهم نیست
چرا آری مهم است
میبایست خاطره ای , عکسی یا صدایی از سخنانمان به یادگار برای آیندگان بماند
که چگونه راه خود را پیدا کنند
اما من می خواهم در این مورد آدمی خودخواه باشم
همانطور که دنیا و آدم هایش در برابر بدبختی ها و زجه زدن های آدم های مهم زندگیم بی تفاوت و خودخواه بود
همچنان که ملت بی گناه مان سنگ بر سر خود می زندند
آن ها جام های شرابی سر پر که خودشان بر خودشان حرام کرده بودند را سرمیکشیدند
و خون های خشکیده درو لبشان را تر میکردند
(YA.SW)
اگر می خواهی خودت را بکش
حقیقت این است
کسی که تو حاضری در صدم ثانیه جانت را فدایش کنی
اگر تو کمی باب میلش نبودی
حتی نمی خواست که به تو فرصت صحبت کردن بدهد
ما آدم ها در این دنیای فعلی همچون مجسمه هایی هستیم که تنها مقیاسش سنجش زیبایی است
حالا می خواهی باور کن
یا نکن
تفاوتی حاصل نمیشود به جز اینکه بدبین تر از از حال به آدمهای دور و برت فکر کنی و رفتارهای آن هارا منفی تر برنداز کنی
(YA.SW)