eitaa logo
🌻🌻🌻🌻 طلوع 🌻🌻🌻🌻
2.1هزار دنبال‌کننده
79.3هزار عکس
84هزار ویدیو
3.2هزار فایل
اسیرزمان شده ایم! مرکب شهادت ازافق می آیدتاسوارخویش رابه سفرابدی کربلاببرد اماواماندگان وادی حیرانی هنوزبین عقل وعشق جامانده اند اگراسیرزمان نشوی زمان شهادتت فراخواهدرسید. @tofirmo
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 ۲۳ اسفند سالگرد 🌷شهيد برونسى، سربازیش را باید داخل خانه‌ی جناب سرهنگ می‌گذراند آن هم زمان شاه.  وقتى وارد خانه شد و چشمش به زنِ نیمه عریانِ سرهنگ افتاد بدون معطلی پا به فرار گذاشت و خودش را برای جریمه‌ای كه انتظارش را می‌كشید آماده كرد. 🌷جریمه‌اش تمیز كردن تمام دستشويى هاى پادگان بود، هیجده دستشویى كه در هر نوبت چهار نفر مأمور نظافتشان بودند هفت روز از این جریمه سنگین می گذشت كه سرهنگ برای بازرسى آمد و گفت: بچه دهاتى سر عقل اومدی؟ 🌷عبدالحسین كه نمی خواست دست از اعتقادش بكشد گفت: این هیجده توالت كه سهله، اگه سطل بدی دستم و بگی همه‌ی این كثافت ها رو خالى كن توی بشكه بعد ببر بریز توی بیابون و تا آخر سربازی هم كارت همین باشه با كمال میل قبول میكنم ولى دیگه توی اون خونه پا نمی ذارم. بیست روزی این تنبیه ادامه داشت اما وقتى دیدند حریف اعتقاداتش نمی شوند، كوتاه آمدند و فرستادنش گروهانِ خدمات. 🌟 سهم خانواده من!؟ 📍همسر شهید: يك روز با دو تا از همرزماش آمده بود خانه. آن وقت‌ها هنوز كوی طلاب می‌نشستيم. خانه كوچک بود و تا دلت بخواهد گرم. فصل تابستان بود و عرق همين‌طور شُرشُر از سرو رويمان می‌ريخت. رفتم آشپزخانه. يک پارچ آب يخ درست كردم و آوردم برايشان. یكی ‌از دوست‌های عبدالحسين گفت:"ببخشيد حاج آقا." اگر جسارت نباشد می‌خواستم بگويم كولری را كه داديد به آن بنده خدا، برای خانه خودتان واجب‌تر بود. يكی ديگر به تاييد حرف او گفت: آره بابا، بچه‌های شما اينجا خيلي بيشتر گرما می‌خورند. ➖ كنجكاو شدم. با خودم گفتم: پس شوهر ما كولر هم تقسيم می‌كند! منتظر بودم ببينم عبدالحسين چه می‌گويد. خنده‌ای كرد و گفت: اين حرف‌ها چيه شما می‌زنيد؟ رفيقش گفت: جدی می‌گويم حاج آقا. باز خنديد و گفت: شوخی نكن بابا جلوی اين زن‌ها! الان خانم ما باورش می‌شود و فكر می‌كند اجازه تقسيم كولرهای دنيا، دست ماست. انگار فهميدند عبدالحسين دوست ندارد راجع به اين موضوع صحبت شود؛ ديگر چيزی نگفتند. من هم خيال كولر را از سرم بيرون كردم. می‌دانستم كاری كه نبايد بكند، نمی‌كند. از اتاق آمدم بيرون. 🔻 بعد از شهادتش، همان رفيقش می‌گفت: آن روزها وقتی شما از اتاق رفتيد بيرون، حاج آقا گفت: می‌شود آن خانواده‌ای كه شهيد دادند، آن مادر شهيدی كه جگرش داغ دار است، توی گرما باشد و بچه های من زير كولر؟! كولر سهم مادر شهيد است، خانواده من گرما را می‌توانند تحمل كنند. 📚منبع: کتاب خاک‌های نرم کوشک
: شهید برونسی از عجایب و استثناهای انقلاب اسلامی است. 🔰 | 🔻خدايا! اگر می‌دانستم با مرگ من يک دختر در دامان حجاب می‌رود، حاضر بودم هزاران بار بميرم تا هزاران دختر دردامان حجاب بروند. 🌷
📌 آرپی‌جی زن ۱۶ ساله با زبان روزه در گرمای خرماپزان عملیات رمضان آسمانی شد 🔹️ شهید داوود حدادی متولد ۲۰ فرودین ۱۳۴۵ در محله های جنوبی تهران است. ◇ علیرغم سن کم در پیروزی انقلاب اسلامی نقش آفرینی داشت و با حضور در مسجد ابوالفضل واقع در میدان ابوذر با آموزه های دینی آشنا و پای ثابت برنامه ها بود. ◇ بعد از پیروزی انقلاب در همان محله ابوذر در فعالیت های بسیج حاضر و پس انجام دوره های آموزشی در سال ۱۳۶۱ وارد مناطق عملیاتی شد. ◇ ۱۶ ساله بود که در عملیات بیت المقدس برای آزادسازی خرمشهر حضور داشت. ◇ شهید داود حدادی که تازه به سن تکلیف رسیده بود در عملیات رمضان حاضر و در گرمای مرداد ماه خرماپزان خوزستان با زبان روزه در موقعیت حمله به عنوان پیشرو در منطقه پاسگاه زید عراق با بعثی ها درگیر شدند و در این درگیری تیر به پهلوی داود اصابت و به شهادت رسید 🔻 بخشی از وصیت نامه شهید داوود حدادی: از خانواده ام میخواهم که خواهرم را آنچنان بزرگ کرده و تربیت کنند که شیوه حضرت زینب سلام الله علیها را داشته باشد و دختری مومن و با حجاب باشد و برادرانم به گونه ای تربیت شوند که با تقوا و با ایمان باشد و درسشان را بخوانند… 🔻 شهید حدادی در هفتم مرداد ۱۳۶۱، وقتی آر پی جی زن بود در کوشک پاسگاه زید با زبان روزه بر اثر اصابت ترکش خمپاره شهید شد. ◇ مزار این شهید در قطعه ۲۶ بهشت زهرای تهران واقع است.