طلاب الکریمه
#روایت_زنان_گمنام_کربلا
تا به حالا شده یک کار خوب را از سر اجبار دیگران انجام بدهید؟ مثلا پولی را به فقیر صدقه بدهید یا چیزی را به کسی یاد بدهید
یا گره کار کسی را باز کنید؟
فکر کنید کسی بیاید و بگوید حقوق این ماهتان را نمیدهد مگر این که تا دو روز دیگر در خانه چهار تا آدم نیازمند غذایی ببرید یا حتی سختتر بگوید رازی را از شما فاش می کند که آبرویتان را به خطر میاندازد مگر این که بروید مشکل فلان رفیقتان را حل کنید یا خیلی سختتر کسی سلاح بگذارد روی شقیقهتان و بگوید اگر یک نکته علمی به فلانی یاد ندهی شلیک میکند.
اینها فقط چند مثالی بود تا ببینیم کار خوبی اگر با زور باشد چه حالی پیدا میکند. چقدر ارزشمند میشود، چقدر قابل افتخار است.
حتما قبول دارید که ارزشش هیچ است، صفر تقریبا.
کار اگر بیانگیزه و از سر باری به هر جهت باشد، ارزشش هیچ نیست ولی باز خیلی نزدیک صفر است. فکر کنید کسی باشد که اگر دوستاتش جمع بشوند و دست به یک کار خیر جمعی بزنند و از او هم دعوت کنند میرود اما اگر چیزی نگویند و تعارفی نزنند، گوشه خانه میماند و باری برنمیدارد. ما کار او را هم چندان قیمتدار نمیبینیم.
تصور خیلی از ما از حضرت زینب(س)، تصوری این چنین است. تصوری مبتنی بر "چاره نداشتن" ،"مجبور بودن" ، "گیر افتادن" و در یک کلام، تصور آدمی که منفعل است. دقیقترش این که بعضی از ما خیال می کنیم حضرت زینب(س) از بس برادرش را دوست داشت همراهش از مدینه خارج شد، بعد تا کربلا هم دیگر ناچار بود بیاید.
تصور میکنیم یک جاهایی از فراوانی سپاه دشمن ترسیده، یک جاهایی شاید دلش میخواسته برگردد به مدینه، یک جاهایی از سر درماندگی نشسته و بر پیکر شهیدان گریه کرده، بعدترش هم بار کاروان اسیران بر دوشش افتاده و این بار را تا برگردند مدینه بر عهده داشته.
در همان لحظات اما توی دل ما نمیگوییم همراهی با امام کار خوبی بوده، مراقبت از اهل حرم کار خوبی بوده، ترس از سپاه دشمن طبیعی بوده، گریه بر شهدای کربلا کار خوبی بوده، مادری برای اسیران کربلا کار خوبی بوده. ما تلاش میکنیم با این کارهای خوب بلند بالا جایگاهی برای حضرت زینب(س) در ذهنمان بسازیم اما راستش را بخواهید اینها با این تصوری که ما داریم هیچ کدام ارزش چندانی ندارند. توی همه اینها حضرت زینب(س) یا مجبور بوده یا بلاخره انگیزه فعالانه نداشته.
حضرت زینب(س) اما این چنین نبوده. نقش ایشان هم در مسیر و هم در کربلا و هم بعدش یک نقش فعال است. یک بانوی اثرگذار، یک انسان جریانساز. فارغ از آن لحظات احساسی که در کربلا بین حضرت زینب(س) و امام و در جایی هم بین ایشان و علی اکبر(ع) شکل میگیرد باقی صحنهها همه سرشار از انتخابهای آگاهانه و کلمات روشنگرانه است.
بگذارید یک تکه از گفتگوی زینب با امام حسین را از نگاه جناب "عمان سامانی" نشانتان بدهم:
تربیت بوده است بر یک دوشمان
پرورش در جیب یک آغوشمان
تا کنیم این راه را مستانه طی
هر دو از یک جام خوردستیم می
هر دو در انجام طاعت کاملیم
هر یکی امر دگر را حاملیم
تو شهادت جستی ای سبط رسول
من اسیری را به جان کردم قبول
حضرت زینب (س) از مدینه که قرار است خارج شود میداند برای چه دارد این مسیر را طی میکند، میداند هدف چیست، میداند در این سفر مسولیتش سنگین است، میداند اصول مبارزاتی امام زمانش چیست، استراتژی مبارزهاش را هم میداند، حتی میداند چطور باید از نقطهای به بعد برای به ثمر نشستن این قیام عمل کند، حرف بزند و خطبه بخواند.
زینب(س) از مدینه که خارج میشود یک زن آماده رزم است نه یک بانوی غرق شده در احساسات خواهر برادری.
افقی که حضرت زینب(س) آن جا سیر می کند خیلی جلوتر است از تصور ساده و ابتدایی و عادیی که گاهی در ذهن بعضی از ما میچرخد.
✍حجتالاسلام و المسلمین محمدرضا جوان آراسته
@tollabolkarimeh
مرحوم آیت الله ملّا حسینقلی همدانی(رحمه الله):
هیچ عملی از اعمال مستحبّه را ندیدم که به اندازهٔ این عمل تأثیر داشته باشد، 100 مرتبه قرائت سورهٔ قدر در شب و عصر جمعه.
@tollabolkarimeh 🌷
4_5951703136035931305.pdf
3.73M
📚متن کامل کتاب "#فروغ _ولایت" با موضوع تاریخ حیات و سیره امیرالمومنین(ع) اثر آیت الله سبحانی
#پیشنهاد_کتاب
@tollabolkarimeh 🌷
🔸🔹🔸 عمرها می گذرند، نمی آیید؟
آن روزها هنوز خواندن و نوشتن نمی دانستم تا اسم تان را بنویسم، اما شما را می شناختم. پدرم را دیده بودم که بعد از خواندن دعای ندبه ی روزهای جمعه، می ایستاد و دست راست را بر روی سرش می گذاشت و به شما سلام می داد. مادرم سواد خواندن دعا را نداشت، اما چادر به کمر می بست و حیاط را آب و جارو می کرد. صدای آواز پرنده ها را که می شنید زیر لب زمزمه می کرد: اللّهم کُن لِوَلیک الحُجه بِن الحَسن….
هنوز بوی گل های حُسنِ یوسف را که از نوشیدن آب صبحگاهی، معطر شده بودند، در خاطر دارم. بعدازظهر که می شد با دختران همسایه روی سکوی جلوی درب حیاط می نشستیم. گل می گفتیم و گل می شنیدیم. پیرمردی می آمد و به ما شکلات می داد و می گفت: کام تان را شیرین کنید و برای سلامتی مسافر جمعه دعا کنید.
آن روزها می دانستم که شما یک روز جمعه خواهید آمد؛ این روزها نمی دانم چند جمعه ی دیگر از عمر من باقی مانده است!
اما مولا جان!
امروز من می توانم از شما و برای شما بنویسم.
می خواستم بگویم: من و دوستان دوران کودکی ام جوان شده ایم. والدین جوان مان پیر شده اند، آن پیرمرد مهربان هم از دنیا رفت، نمی خواهید بیایید؟
ای بهار انسان ها! عمرها می گذرند. این جمعه که نیامدید. پاییز هم تمام شد. زمستان آمد. ولی شما نیامدید....
#جمعه_های_انتظار
✍️ به قلم: #ثمره_فوادی 🌸
@tollabolkarimeh 🌷
🔸🔹🔸شیعه مظلوم تر از قبل شده زود بیا...
نمی دانم چرا جمعه نوشت هایم همیشه لکنت دارند، کلمات بهانه می گیرند و قلم همراهی ام نمی کند.
پاییز هم چه ساکت و بی صدا هوای کوچ دارد، نه خیس شدن زیر بارانی، نه بوی نم خاکی، نه هوای تازه ای...
انگار همه چیز درجا می زند. همه دور خود می پیچیم و برای هیچ چه کارها که نمی کنیم!
هیاهوی بی روح شهر و سکوت دلِ غم گرفته ی آسمان، ندای الا یا اهل العالم انا المهدی را می طلبد.
جناب کمیل از مولایش چه عبارت عجیبی آموخت:
اَللّٰهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تُغَیِّرُ النِّعَمْ
خدایا ببخش گناهانی که نعمت هایت را تغییر داد.
باید بلند شد، یا علی گفت
همه ی لحظات بدون تو را قلم گرفت و از نو شروع کرد.
شاید فرجی شد...
#جمعه_های_انتظار
✍️ به قلم: #حسنا_رستگار🌸
@tollabolkarimeh🌷
#اسمتومصطفاست #قسمت_هفتم
باز خانه مادربزرگ بود و مرغ و خروس و اردک و تخم مرغ دو زرده و نان های دوبار تنور و بازی با غاز ها و اردک ها وخواندن کتاب و نشستن کنار درگاهیِ پنجره و تماشای بارانی که گرده افشانی میکرد و عطری غریب به سینه مان میپاشید.
((خونه ی مادر بزرگه،هزار تا قصه داره!))
خانه ای که فوقش هفتاد متر بود و حیاطش به زور دوازده متر،اما برای ما باغ بهشت بود.تابی فلزی گوشه حیاط بود که وقتی سوارش میشدیم،ما را با خود تا دل ابرها می برد.
بازی ما بچه ها،هفت سنگ و قایم با شک و گرگم به هوا بود .
عصرها زن ها روی ایوان خانه ها می نشستند و بساط چای به پا میکردند.
مادربزرگ هم گاه خانه ی یکی از آنها میرفت یا دعوتشان میکردکه بیایند.
در این دورهمی های زنانه روی چراغ خوراک پزی،شیرینی گوش فیل و خاتون پنجره و نان نخودچی میپختند.
خانه مادربزرگ همیشه از تمیزی برق میزد.این تمیزی از او به مادرم هم ارث رسیده و حالا من هم سعی میکنم این مورثه را حفظ کنم.مادربزرگ برای نماز صبح که بلند میشد دیگر نمیخوابید.
حیاط را آب و جارو میکرد،سفره صبحانه را می انداخت و با چای ونان و پنیر خانگی و گردو و حلوا ارده مغز دار،از همه پذیرایی میکرد.بعد موهایم را آب و شانه میزد.انگار با بافتنشان آرام و قرار میگرفت.این عادتش بود.
➖➖➖➖➖➖➖➖
@tollabolkarimeh
♨️ نظر مراجع معظم تقلید درباره انجام واکسیناسیون عمومی در نظام اسلامی
✅ تاکید شریعت بر پایبندی به مقررات اجتماعی
#واکسن
@tollabolkarimeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
•ها يمهدي اشلونك ابشهر المحرّم
ها يمهدي تجري عينك دمعة لو دم
ها يمهدي ابحالتك اللهُ اعلم
ها يمهدي
#مینیمالهایی_برای_اربعین
@tollabolkarimeh
🔴جماعتی که تا دیروز مدعی بودند واکسن، سوهان قم نیست که فراوان باشد و برای واردات آن باید به FATF پیوست، امروز به نقل از خودشان (به سبک شهادت دادنِ دُم روباه) از یکسو مدعی اند که تمام واکسن ها در دولت قبل خریداری شده و از سوی دیگر مدعی نگهداری تعمدی واکسنها در گمرک (برای زمین زدنِ دولت روحانی) هستند، آنهم درحالیکه سریع ترین زمان ترخیص محصولات در گمرک مربوط به داروهاست؛ هرچند این عادت اصلاح طلبان است که نه عذرخواهی بلدند و نه مسئولیت کم کاریهایشان را می پذیرند اما هدف امروزشان صرفا تلاش برای سفید سازی چهره دولت متبوع شان و لگد زدن به تلاشهای دولت جدید است ولاغیر!
✍️مهدی قاسم زاده
@tollabolkarimeh