هدایت شده از جهان نما 🌍
پایان دوره مستندسازی با موبایل استادِ عزیز جناب گودرزی 🎞📱
انصافا پرتوان، خوش ایده و عاشق کارشون هستن؛ ساعتها میشه باهاشون صحبت کرد و شِکُفت✨👇
@Mostafagoodarzi
جهاننما🔮
@jahannama_lifr
جلسه پایانی این دوره بود
مطمئنم که کسی بیشتر از خودم از این دوره مطلب یاد نگرفته
ممنونم از این دوستانی که موجب رشد و تعالی خودم شدن
#تدوین
💢تدوینگرها باید بدانند‼️
▪️ یک برش که حتی گاهی به صدم ثانیه می رسه میتونه معنای فیلم رو تغییر بده.
▪️ تدوین گر باید بدونه که در واقع تاثیر یک نما کاملا منوط به نمای قبلیه و بر نمای بعدی اثر می ذاره این ارتباط نماها است که معنا رو خلق می کنه.
👇به کانال [تولید محتوا] وارد شوید👇
@toolid_mohtava
#تدوین
💢مراحل تدوین فیلم
1️⃣مرحله اسمبلی(به قول ما راشکات):
▪️توی این مرحله نمایی یا سکانسی حذف نمی شه.
▪️تدوینگر از روی فیلم نامه و گزارشات منشی صحنه پلان ها رو منظم و سکانس ها رو به ترتیب شماره گذاری می کنه.
👇به کانال [تولید محتوا] وارد شوید👇
@toolid_mohtava
💢 «داستان»
✍️مصطفی گودرزی(ماهئیل)
👇به کانال [تولید محتوا] وارد شوید👇
@toolid_mohtava
مدرسه تولید محتوا
💢 «داستان» ✍️مصطفی گودرزی(ماهئیل) 👇به کانال [تولید محتوا] وارد شوید👇 @toolid_mohtava
💢 «داستان»
✍️مصطفی گودرزی (ماهئیل)
هادی: چند ساعته معطلتیم!!! تو که اینجوری نبودی، علافمون کردی؟
هادی راست میگوید ساعاتیست اورا به دنبال خودم راه انداخته ام
اما چه باید کنم؟ فکر نمیکردم انقدر انتخابش سخت باشد.
دوباره در خیابان صفائیه به راه افتادیم، در پناه سایه ساختمان ها میرفتیم اما صورتمان با هرم گرمای مرداد ماه قم بر خورد میکرد؛ تا چشم هادی به رنگ نارنجی آب هویج ها افتاد سیستم عصبی مغزش از مدار خارج شد و بی اختیار به سمت آب میوه فروشی رفت
گفتم: هادی وقت نداریم ها !
هادی: وقت نداریم !؟ لامصب چند ساعته داری میچرخونیمون، حالا برا یه آب هویج وقت نداریم؟
دهانم بسته شد، طفلکی راست میگفت ساعت سه بعد از ظهر آمده بودیم و الان بعد از سه ساعت همچنان سرگردان بودیم
بجای یکی، دو تا آب هویج خورد و دوباره راه افتادیم؛ این بار به سمت بوستان کتاب،
آنجا هم تمام کرده بود
با خودم گفتم: خدایا این چه تراژدیست که داستان مرا فرا گرفته، آنجا که داشت گران بود و اینجا که ارزان بود تمام کرده؛
بعد از یک سال تصمیم گرفته بودم که حتما آن را بخرم
هادی گفت: حالا پقدر پول داری؟
گفتم : 300 تومن
_ : قبلی که میگفت 330
بعد زد زیر خنده و ادامه داد: تو کرایه برگشتنت به پردیسان رو هم نداری بعد میخوای کتاب بخری؟؟؟
لبخندی کنج لبانم نقش بست و چشمانم را در چشمانش دوختم و گفتم: نمیره داش هادی_ دوباره هردو خندیدم
رو به روی بوستان کتاب یک کتاب فروشی دیگر بود به سمت آن رفتیم
دستم را به سمت در بردم و هلش دادم، بهشت را در خنکای نسیم کولر درک کردیم، مردی با احترام پرسید: میتونم کمکتون کنم؟
گفتم: کتاب «داستان رابت مکی» رو دارید؟
-: بله داریم _ و رفت بین کتاب ها و کتابی با رنگ مشکی مات که روی آن با فونتی درشت به رنگ آبی نوشته بود «داستان» برایمان آورد
بی اختیار دستم را به سمت کتاب دراز کردم و صافی سطح کتاب را با انگشتانم چند باری مرور کردم،کتاب را گرفتم و بدون معطلی باز کردم، چند صفحه ورق زدم و چند سطر را خواندم، دوست داشتم همان وسط بنشینم و تا انتهای کتاب را بخوانم.
کتاب فروش فهمیده بود که این کتاب چقدر برایم عزیز است.
هادی پرسید: حاجی این کتابا چندن؟
_: 330 تومن، چاپ قدیمش 150 بود، حالا سفارش جدیدمون حدود 400 میشه
_ : وضع کتاب خیلی خرابه، باید یک ماه پولامون رو جمع کنیم و هیچی نخوریم تا یه کتاب بخریم
_: آره بابا، واقعا بعضی وقتا روم نمیشه قیمت کتاب رو بگم، الان کتاب داریم که یک میلیون و پونصد قیمتشه
_: حالا آخرش چقدر این کتاب رو به ما میدید؟
_ باور کن، کتاب اصلا سودی نداره، منم عشقم کتاب بازیه که اینجا وایسادم، وگر نه میکردم سوپری درامدم ده برابر الان بود
کلامشان را پاره کردم و گفتم: من همینو میخوام
فروشنده گفت: تا حالا اینجا ندیدمت، اولین باره میای؟
هادی گفت: بهتره بگی اولین باره کتاب میخری؟
هر سه قاه قاه خندیدیم و بعد گفتم: آره، بار اوله از اینجا کتاب میخرم
فروشنده چشمی بین من و هادی رد و بدل کرد و گفت :چون مشتریامون کمه، تقریبا همه رو میشناسم، برای شما _ مقداری مکث کرد
سینهام پر از ضربان بود، میدانستم که اگر پولم کم باشد میتوانم روی هادی حساب کنم اما دلم میخواست کل پول کتاب را خودم بدهم
هادی پرید وسط صحبت فروشنده و گفت: این کارت خدمتتون رمزشم 1357
فروشنده نگاهش به کارت افتاد و بعد به جلد سیاه کتاب و گفت: 290 خیرش رو ببینید
و کارت را کشید، کتاب را در پاکتی گذاشت و به دست ما داد
از کتاب فروشی که بیرون آمدیم هادی گفت: میدونم چقدر دوستش داری و یک ساله میخوای بخریش اما جور نمیشه برات، فکر پولش رو نکن این هدیه من به تو، کتاب بخر و کتاب بخون حتی اگه پولشو نداری
👇به کانال [تولید محتوا] وارد شوید👇
@toolid_mohtava
#تدوین
💢مراحل تدوین فیلم
2️⃣مرحله راف کات:
◾️توی این مرحله برش و چسبوندن ابتدایی فیلم بر اساس خط داستانی فیلم نامه صورت میگیره.
◾️ معمولا در این مرحله موسیقی یا مواردی از این دست به تدوین فیلم اضافه نمیشه.
👇به کانال [تولید محتوا] وارد شوید👇
@toolid_mohtava
#تدوین
💢مراحل تدوین فیلم
3️⃣مرحله فاین کات:
▪️این مرحله رو تدوین نهایی فیلم میگن.
▪️تدوینگر لحظههای برش و پیوند نماهای فیلم رو انتخاب کرده. اگر اصلاح رنگ و نور لازم بوده انجام میده، موسیقی هم در صورت لزوم اضافه میکنه و میره برای خروجی نهایی.
▪️البته این به معنای پایان کار نیست و احتمالا چند بار دیگه پروژه رفت و برگشت داشته باشه.
👇به کانال [تولید محتوا] وارد شوید👇
@toolid_mohtava
#تدوین
💢 سوالاتی که در مرا حل اولیه تدوین فیلم ممکنه برای تدوین گر پیش بیاد ایناست:
▪️فیلم در مورد چیه ؟
▪️شخصیت اصلی کیه؟
▪️آیا در تدوین فیلم نقاط اصلی داستان از دست می ره؟
▪️آیا با راش ها یا فیلم های خام موجود میشه لحن دلخواه رو در فرایند تدوین فیلم درست کرد؟
▪️آیا امکان ضبط دوباره بعضی از سکانس های فیلم وجود داره؟
▪️ایراد پلات (پیرنگ) داستان در کجاست؟
♨️ این سوالات بیشتر در مرحله تدوین اولیه فیلم پیش میاد اما هرچه کار تدوین پیش می ره سوالاتی که تدوینگر باید از خودش بپرسه هم بیشتر می شه.
👇به کانال [تولید محتوا] وارد شوید👇
@toolid_mohtava
12.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حلقه_متن_خوانی|#مدرسه_فکرت
✅ حلقه کتابخوانیِ مدرسه فکرت
▪️دومین حلقهی کتابخوانیِ فکرت
💠 بازخوانی تحلیلی کتاب «آینهی جادو، شهید آوینی»
با ارائهی دکتر حسین شرف الدین
▫️شرکت در این حلقهی کتاب رایگان بوده و امکان مشارکت حضوری و مجازی فراهم است.
برای ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید:
@Madrese_Fekrat
⏰ ۴ جلسه ۱۲۰ دقیقهای، چهارشنبهها:
۱، ۸، ۲۹ شهریور، ۵ مهرماه
ساعت ۱۷:۳۰
مکان: قم، بلوار بسیج، موسسه شناخت
📮فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی؛
وبگاه | فکرت | مدرسه فکرت | رادیوفکرت
👇به کانال [مدرسه تولید محتوا] وارد شوید👇
@toolid_mohtava
مدرسه تولید محتوا
💢 فیلم اوپنهایمر Oppenheimer 2023 🎞 کارگردان : Christopher Nolan 👇داستان فیلم: داستان این فیلم با
#نوشتار
💢 تو هم منفجر خواهی شد
✍️مصطفی گودرزی (ماهئیل)
▪️همه چیز در چشمانش باطنی داشت که به فیزیک کوانتوم مربوط بود و این مطلب مرا یاد خودم میاندازد.
▪️شاید اوپنهایمر را پنجمین بار هم دیدم و حتی یک بار هم خودم تدوینش کردم با روایتی از خودم البته با اجازه کریستوفر.
▪️دنیای در وجود اوپنهایمر در حال انفجار است و در انتها هم در قالب بمب اتم منفجر میشود.
▪️اما کجای داستان مربوط به امثال ماست؟
▪️از وقتی در فضای تولید محتوا وارد میشوی و نوشتن را تا حدودی یادمیگیری، بعد عکاسی، تصویر برداری، تدوین و در نهایت داستان میسرایی؛ دیگر آن آدم سابق نیستی، دنیا محلی شده برای پیدا کردن سوژه جدیدت تا بنویسی یا یادبگیری که از آن چیزی برای ارائه تهیه کنی،
▪️ انسان ها را در قابهای لانگ، مدیوم یا کلوز میبینی و سعی داری برایشان ترکیبی بچینی؛
▪️تصاویر را به هم کات میزنی و هر روز یک قصه جدید از اطرافیانت برای خود روایت میکنی.
▪️داستانهایت قهرمان و ضد قهرمان دارد، شخصیتهایت عمیق تر میشوند و حادثهها دیگر تصادفی نیستند.
▪️گاهی وقایع را تحلیل میکنی و فلسفه وجودی هر اتفاق یا حادثه را جویا میشوی.
▪️سعی میکنی منطق روایی در زندگی داشته باشی و برای دیگران هم وقایع را در قالب داستان روایت کنی.
▪️دنیای عجیب و لذت بخشیست، آنقدر که گاهی در خواب مینویسی یا میسازی یا ...
▪️دیگر آن آدم منفعل نیستی و فعالانه کنشگری میکنی تا روزی که روز انفجار توست.
👇به کانال [تولید محتوا] وارد شوید👇
@toolid_mohtava
#تدوین
💢سوالاتی که در مرحله فاین کات در تدوین فیلم باید از خودمون بپرسیم:
▪️شخصیت اصلی صحنه چه کسیه؟
▪️شخصیت اصلی چطور صحنه رو آغاز می کنه؟
▪️شخصیت اصلی چگونه صحنه رو به پایان می رسونه؟
▪️اگر این پلان رو در این زمان برش بزنم چه اتفاقی می افته؟
▪️اگر این پلان رو به پلان بعدی اضافه کنم چه اتفاقی می افته؟
▪️چطور میشه تنش رو ایجاد کرد، صحنه ای تخت رو زنده کرد و یا یک شوخی رو بامزه تر تدوین کرد؟
▪️بهتره این پلان رو افزایش بدم؟
▪️ریتم چطوره؟
▪️صحنههای گفتگو دار رو چطور تدوین کنم؟
▫️اما کار به اینجا ختم نمی شه، تدوینگر باز هم باید برای بهتر شدن تدوین فیلم از خودش سوالات بیشتری بپرسه. سوالاتی در مورد اینکه چطور میتونه حداکثر تاثیر عاطفی رو روی مخاطب بذاره و مخاطب رو همراه خودش کنه.
👇به کانال [تولید محتوا] وارد شوید👇
@toolid_mohtava