-من تو کلاسها یه جعبه دارم که بچهها بهش جعبه جادویی، جعبه کلمات و یا جعبه شگفتی میگن.
حالا این جعبه هر جلسه براشون یه شگفتی داره به شکل سوال، نامه، یا چالش.
پارسال استقبالشون از جعبه خوب بود اما باورم نمیشه امسال بچهها اینقدر محتوای جعبه رو دوست داشتن. امروز جلسه دوم کلاسمون بود و بچهها دنبال جعبه بودن، حالا جعبه کجا بود؟ خونه، جا گذاشته بودمش و فکر کنم جلسه بعدی اگه همراهم نباشه بیرونم کنن از کلاس.🤌🏼
امروز خانم مهندس که فداش بشم منه ازم پرسید تا شهریور هستی دیگه؟
و از اونجا که من اصلاً حساب نکردم که چند ساعت رفتم و چند ساعت مونده، گفتم نمیدونم حساب نکردم و ایشون گفتن آفرین اصلاً حساب نکن، حالا حالاها بیا و کنارم باش.
فهمیدین چی شد؟ خانم مهندس عاشقم شده و گرنه که این همه آدم تو اداره چرا از من خواسته کنارش باشم؟ چرا منو بین این همه آدم برگزیده؟ هان؟🦧🩰
(تو سرم دوتا مود پزشکیان و حبیب در حال چرخش بود وقتی داشتم این متن رو مینوشتم، تا آخر بمونم دیگه؟)
اوبونتو|ubuntu
*
جزئیات کارگاه مهرماهی و چیدمانش خیلی ناز و بوسیدنی و فرح بخش و آرام بخش و روح نواز و زیبا و خواستنیه>>>