حرفی نزن چیزی نگو باید برایم گریه کرد
باید برای مردن افسانههایم گریه کرد
عکسم درون آینه دارد چه زجری میکشد
بعد از شکستم آینه در زیر پایم گریه کرد
ثابت نشد من مجرمم یا چشمهای وحشیات
قاضی برای دادن حکم خطایم گریه کرد
☘🍃
کاش بین من و او فاصله اجبار نبود
یا اگر بود دگر این همه بسیار نبود
🍃
غرق در جاده شدیم و نرسیدیم به هم
مشکل از فاصله نیست،جاده هموار نبود
داشتم فکر میکردم بعضیامون خیلی بیرحمانه داریم یه دردایی رو تحمل میکنیم، دردایی که خیلی بزرگتر از قد و قوارهی ماست. هیچوقت حق انتخابی براشون نداشتیم، زورشون خیلی بیشتر از لبخندامونه. دردایی که هر بار از خودت میپرسی خب چرا بازم من؟ و هر بار جوابی که هیچوقت پیداش نکردی؛ غمگین و غمگینترت میکنه ..
🍃