زن
مردی ثروتمند یا زیبا
یا حتی شاعر نمی خواهد
او مردی می خواهد
که چشمانش را بفهمد
آن گاه که اندوهگین شد
با دستش به
سینه اش اشاره کند
و بگوید: اینجا سرزمین توست
کاش میشد خنده را تدریس کرد
کارگاه خوشدلی تاسیس کرد
کاش میشد عشق را تعیلم داد
نا امیدان را امید و بیم داد
کاش می شد دشمنی را سر برید
دوستی را مثل شربتی سر کشید
کاش می شد پشت پا زد به غرور
دور شد از خودپسندی ،دور دور