eitaa logo
🌅 وقت سحر 🌅
2.5هزار دنبال‌کننده
12.8هزار عکس
4.7هزار ویدیو
7 فایل
کانال شخصی دکتر رفیعی (پزشک)
مشاهده در ایتا
دانلود
🚩 اگر حضرت سلام‌الله‌علیها نبود، امروز نه حسین علیه‌السلام بلکه یزید اسطوره کربلا بود ...! ☑️ آری، این است خطر جریان تحریف و البته این است ارزش روشنگری ... 🇮🇷 پیام های بیشتر در كانال وقت سحر در پيام رسانهاى ایتا و سروش: 👇👇👇 🚩 @vaghtesahar
🏴 شکوه و ! این شکوه برآمده از استقامت بانوی کربلا، کبراست! 🇮🇷 پیام های بیشتر در كانال وقت سحر در پيام رسانهاى ایتا و سروش: 👇👇👇 🚩 @vaghtesahar
💔 شهادت اتفاقی نیست؛ مخصوصا شهادت در روز ولادت حضرت زهرا و در آغوش حاج قاسم 📝 به یاد طلبه شهید علیرضا محمدی‌پور 🔸 ده سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد و داغ یتیمی را چشید؛ آخرین فرزند خانواده و تک‌پسر بود؛ از همان موقع مردی بود برای خودش و دربست در خدمت مادرش بود؛ ✅ مهمترین شرط ازدواجش این بود که دختری که قرار است با او ازدواج کند بپذیرد مادرش هم باید با آنها زندگی کند. ✅ انقلابی بود و عاشق امامین انقلاب. در فضای دروس طلبگی هم از طلاب بسیار درسخوان و با همت بود؛ عاشق طلبگی بود و شدیدا اهل رعایت مسائل اخلاقی. مطالعات جنبی در فضای شهدا و شهادت هم زیاد داشت. 🔺 بسیار با شهید مدافع حرم، مصطفی صدرزاده عجین بود و انس داشت؛ برای همین خیلی پیگیر کتب و شرح حال این شهید بود. 🔻 کار فرهنگی یکی از مساجد را به عهده گرفت و با وسع محدودی که در اختیار داشت، قفسه کتابخانه‌ای برای این کار در مسجد قرار داد. کتابخانه‌ای که بوی شهدا از آن استشمام می‌شد. ♨️ همین عید غدیر عروسی‌اش بود و دختری در راه داشتند به نام ... 💠 و دیروز علیرضا سبک‌بال همچون الگوی شهیدش مصطفی صدرزاده پر کشید تا ملاقات خدا؛ میهمان حضرت زهرا شد در روز ولادت حضرتش در جوار مرقد پرنور حاج قاسم سلیمانی... به فاتحه و صلواتی یاد کنیم از این شهید جوان روحانی ۲۴ ساله... 🇮🇷 پیام های بیشتر در كانال وقت سحر در پيام رسانهاى ایتا و سروش: 👇👇👇 🚩 @vaghtesahar
﷽؛ یعنی ؛ داشته باشی و بگویی : از چه خبر ؟! 💠 یک سو و و و بودند از فاطمه دختر پیغمبر صلی الله علیه وآله ، و یک سو و و و بودند از ام البنین . فرزندان فاطمه سید بودند و ام‌البنین ، احترام به آنها را همانند سنتی به فرزندانش یاد داد و همیشه به آنها می‌گفت : « ! یادتان باشد ما مثل غلام فرزندان فاطمه‌ایم ؛ با آنها با احترام رفتار کنید و آنها را آقا صدا کنید . مبادا از شما غمی به دل بگیرند». ⚠️ ➖ از طرف دیگر ، می خواست طعم مادری را به یک اندازه به فرزندانش بچشاند ؛ تا فرزندان فاطمه ، احساس بی‌مادری نکنند . مبادا احساس کنند که فرزندان ام‌البنین ، نعمتی دارند که آنها ندارند ؛ پس به بچه‌هایش چنین سفارش کرد : « بچه‌ها ! مرا جلوی بچه‌های فاطمه ، مادر صدا نکنید »! 🕯 سالروز وفات حضرت ام‌البنین س و روز مادران و همسران شهدا گرامی باد. 🇮🇷 پیام‌های بیشتر در كانال وقت سحر در پيام‌رسان‌هاى ایتا و سروش: 👇👇👇 🚩 @vaghtesahar
🌴 امام هادی علیه السلام 🌴 در روزگار حکومت متوکل ادعا کرد که دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها است متوکل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله سالیانی گذشته است. آن زن گفت: رسول خدا دستش را بر بدن من کشیده است و از خداوند خواسته که هر سال جوانی ام را به من برگرداند و من این مطلب را تا به حال برای مردم اظهار نکردم. متوکل سران ابی طالب و فرزندان عباس و قریش را خواست و مشورت کرد آنها گفتند در فلان تاریخ زینب دختر حضرت فاطمه علیه السلام وفات یافته است ولی آن زن می گفت دروغ است . متوکل گفت: من از فرزندان عباس نیستم اگر نتوانم حجت و دلیلی نقض سخن این زن بیاورم. اطرافیان گفتند: امام علیه السلام را بخواه امید است که پاسخی داشته باشد. امام هادی علیه السلام به آن زن فرمود: بدن سلام الله علیها بر حرام است بنابراین اگر راست می گوئی داخل محوطه درندگان بشو. آن زن گفت: دیگران که در این مجلس مدعی هستند از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند داخل شوند. متوکل به حضرت علیه‌السلام گفت: شما خودتان داخل شوید. امام فرمود: ندارد، نردبانی آوردند و در محوطه ای که شش بود امام داخل شد پس از ورود امام تمام شیرها خود را به امام نزدیک کردند و امام بر سر آنها می‌کشید وزیر متوکل گفت: تا این خبر منتشر نشده، حضرت را خارج کن. متوکل گفت: ای ابوالحسن ما قصد سوئی نسبت به تو نداشتیم، فقط می خواستیم به گفته‌ات پیدا کنیم، دوست دارم که بیرون بیایی، امام هادی علیه السلام برخاست و به طرف نردبان حرکت کرد در حالی که همه شیرها خود را به لباس حضرت می‌مالیدند امام روی اولین پله نردبان که قرار گرفت متوجه شیرها شد و با دست اشاره کرد که بر گردند و شیر‌ها برگشتند، امام از محوطه شیران خارج شد و فرمود: هر کس می‌پندارد که از فرزندان فاطمه است، در این مکان برود متوکل به آن گفت: داخل محل شیران برو آن زن گفت: شما را به خدا دست نگه دارید من ادعای کردم، من دختر فلانی هستم ،تنگ‌دستی و فشار مرا به این کار وادار کرد. متوکل گفت: او را داخل محوطه شیران بیافکنند. در این هنگام مادر متوکل شفاعت کرد و او را نجات داد. 📚 منبع : بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۴۹ 🇮🇷 پیام‌های بیشتر در كانال وقت سحر در پيام‌رسان‌هاى ایتا و سروش: 👇👇👇 🚩 @vaghtesahar