هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
در نهایت روزمرگی تو را میبلعد و تو فراموش میکنی که رویا بافتن، چه عطر شیرینی داشت.
هدایت شده از زیرزمین
از این حجمِ کمبود علم، کمبود دانش، کمبود تعقّل، کمبود عشق و کمبود هر آنچه که نیاز هست در هر جامعهای و بهخصوص در جامعه ما، بیاندازه رنج میبرم.
شاید بخاطر همینه که بعد از مدتی از معاشرت با معمول آدمها دوری میکنم.
برخی در خودشان اطلاعات تاریخی، برخی خاطرات و تجاربی بهاندازه یکتاریخ زندگی، برخی صحبتهای دلنشین و برخی....
برخیهای دیگر و بیشتر و بهتری هستند در روزگار چنین تاریک ما؛ اما مسئله من این است که انسان چرا بدون دانستن دلیل رویدادی آن را میپذیرد و در صحبتهای روزمره خود از آنها استفاده میکند؟!
زندگیمان شده لباسهای مد روز و اتفاقات داغ دنیا و علتومعلولهای مثلا درست تاریخی که صرفا در سوشالمدیاهای بینهایتِ فضای مجازی به چشممان میبینیم!
چهوقت قرار است "انسان" را موجودی باارزش بدانیم؟ چهوقت قرار است برای افکار و روح خود ارزشی_لااقل کم_ قائل باشیم؟
میروم و میچرم و مینگرم چون اینطور به من گفتهاند و آنطور در فلانکس دیدهام! آخر من نمیدانم گاویم یا انسان که با ترکهای بر پشتمان بزنند و از ما سواری بگیرند که بیا و چنین کن!؟
همه ما، بدون استثناء در باتلاق این "بردگیِ دنیا" فرو رفتهایم؛همه ما به گونهای طناب بردگیِ دنیا را بر گردن داریم_و یا داشتهایم.
اما شگفتیِ ذهن من در این است: تو با این برو و بیا و اتلاف زندگی بشریات، و با پرورش جسم حیوانیات، چگونه به روح خود خواهی رسید؟
#یادداشت
وییُن
هو " تقدیمی و اینحرفا ✨" این تقدیمی به اینصورت که شما اینپیام رو فوروارد میکنید در چنلتون و من
بچههاجون از ظرفیت بیشتر شد🤍
ممنون از شرکتکردنتون.
وییُن
بهدوست دوازدهسالهءجدیدم پیشنهاد میدهم اینکتاب را بخواند.دودلاست برای خریدش.در نهایت بر دودلیش پیروز میشود و کتاب را میخرد.
کتاب را E_book خوانده بودم و نسخهفیزیکی کتاب را نداشتم.کتاب را در دست میگیرم و یک صفحهاش را باز میکنم.صفحهای که باز میشود صفحهای است که با آن همزادپنداری کردهبودم، به خصوص با یکجملهاش :"پدر اعداد را دوستدارد و پسر حروف را ؛ دوزبانمتفاوت."