هدایت شده از فیالبداهه.
پسر بچههه گم شده بود، دستش تو دست خادمه بود، یهو ولش کرد دوید سمت حرم، خادمه گفت کجا میری بیا گم میشی، گفت بذار من برم اونجا، برم اونجا پیدا میشم. :)))
وَلو
به دسیسه کردن داماد با خواهرزاده برعلیه عروس نیازمندم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا