اشکهایش را پاک کرد و گفت:
«این اشکها را میبینی؟ اینها همه نتیجهی آن روزهایی است که همهچیز سخت بود، اما من دم نزدم و ادامه دادم.»
«آن روز که سکوت کردی و در نهایتِ بیحرفی رفتی، چیزی درون من مُرد که برای ادامهی زندگیام به آن نیاز داشتم.»