00:00
چه شبهایی که شب بهخیر گفتیم و نخوابیدیم، خندیدیم و دامان شاد نبود؛ بغض کردیم و گریه نکردیم، دلتنگ شدیم و دم نزدیم، چه شبهایی که مُردیم و صبح که رسید، دست و صورتمان را شستیم و افتادیم پی زندگی، تا دوباره شب بشود و فقط خودمان سکوتمان را بفهمیم.
•[ وصـٰال ]•🌵@thenimbuss در زُلفتو آویزم قربانی.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
آقای قربانی چه کرده:))
در نهایت ، هیچ چیز باقی نمیماند ، هیچ چیز اَبَدی نیست. نه لبخندهای از تَهِ دل و نه غمهای نفسگیر ، نه تو وَ نه من.
00:00
در عمق آدم خوش قلبی بود، من هم آدم خوش قلبی بودم،اما زندگی مسئله اش قلب نبود.
آنکه چشمانت را «در حالیکه غمگین بودند» رها کرد و رفت،
آیا شایستگی دارد که منتظر بازگشتش باشی؟!