vicumth13
از نتیجه راضی هستم. به عنوان بار اول همچین تکنیکی... #هنرِمن
البته با رنگ های دیگه هم باید امتحان کنم مثل سورمه ای؟...
به نطر خوب میشه ولی با توجه به حرف استادم سلیقه مردم برای خرید معمولا سفید، طلایی، طرح چوب، فیروزه ایه
هدایت شده از 𝚃𝙾𝙽𝟼𝟷𝟾
𝐔𝐧𝐞 𝐢𝐧𝐯𝐢𝐭𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧 𝐞𝐧 𝐩𝐚𝐢𝐧 𝐝'é𝐩𝐢𝐜𝐞;
ربکا اسمیت و شرلوک هلمز {بی تفاوت به ولو بودنش روی کاناپه با کُت و یقه به هم ریخته} تقدیم می کنند.
کش رفتن پیپِ هلمز*
خب، به کیا تقدیم می کنند؟ سوال خوبیه.به دوازده فوروارد کننده های این کاغذ قهوه ای دعوتنامه که دستتونه و الان انگشتاتون روی گلهایی که با بدبختی کشیدهم رو گرفته.
فقط لطفا آدرستون رو بفرستید به آدرس پستیم، ممنونم؛
چه زمانی آماده می کنیم؟ وقتی که پرونده های هلمز تموم ش_ یعنی خب،¹³ آپریل ²⁰²⁴، یازده شب؛
چی قراره دریافت کنید؟ یک کرکتر با نام مستعار، بخشی از زندگیش، شغل و کمی سناریو..و آهنگ بی کلام برای پس زمینه؛
برای چی تقدیم می کنند؟
گذاشتن پیپ تو دهنم و سرفه زدن*
"هلمز!! تو اینو دهنی کرده بودی!!"
چنل اصلی ، پیوی، و ناشناس.
هدایت شده از 𝚃𝙾𝙽𝟼𝟷𝟾
Oskar SchusterOskar Schuster - Scars.mp3
زمان:
حجم:
2.5M
برای این جناب.
نام: آلبوس مک.دونالد.
شغل: گل فروش
"من نمی خوام رز بفروشم!"
آلبوس در صورت دوستش، دیوید، غرید و ادامه داد:"مخصوصا رز های قرمز!"
دیوید اما تنها تکانی به روزنامهاش داد:"بیخیال مرد، اندازه صورت من ریش داره و می گه نیمیخوام ریز بیفریشم." این را با لحن نامودبانه ای گفت و سیگارش را خاموش کرد.
البته رز ها مشکل نبودند، خاطره ها مشکل بودند ولی خب آلبوس بعد از رفتن آن رز با موهای آتشی از هر چیز مربوط به او متنفر بود و در این لحظه هم می خواست این را به دیویدی که یک گوشش در و گوش دیگرش دروازه بود اثباتش کند.
البته، عمرا او به عنوان مسئول خرید گلها از تولیدی به خزعبلات آلبوس گوش نمی داد. منظورم این است که، کسب و کار سادهشان لااقل از زندگی عشق و عاشقی برادرش مهم تر بود.
آلبوس دستی به ریش هایش کشید و کاغذ همبرگر سرد شده را باز کرد:"به نفعته دیگه رز نخری."
"یا اینکه می خرم و تو از مغازه گم می شی بیرون، آلبوس مارکوس مک.دونالد."