میدونی از چی بیشتر از همه میترسم؟
از اینکه این آخرین باری باشه که همدیگه رو بغل کردیم:)
هدایت شده از 𝐸𝒸𝒸𝑒𝒹𝑒𝓃𝓉𝑒𝓈𝒾𝒶𝓈𝓉
امروز قشنگترین و شاید تلخترین روز بود…
قشنگترین، برای تمام خاطراتی که کنارِهم ساختیم؛
و تلخترین، برای اینکه از امروز
دیگه هیچچیز مثل قبل نیست.
یه روزی دلمون برای کلاسها، زنگها و حتی همین شیطنتهای کوچیک تنگ میشه…
اما بیشتر از همه،
برای «ما»یی که دیگه هیچوقت
دقیقاً مثل امروز کنار هم جمع نمیشیم:)))
اما از تهِ دلم خداروشکر میکنم
که به من فرصت زندگی رو کنارِ شما داد..
کنار کسایی که معنی واقعیه رفاقتُ بهم یاد دادن🫠..
کاش وقتی از آدم ناراحت میشین بیاین بهش بگین:)
اُورثینک کردن راجب اینکه"یعنی چیکار کردم
که اینجوری شده" واقعا روانی کنندهست
همه آرام گرفته بودن و شب از نیمه شب گذشته بود
اما، آنچه در خواب نرفت چشم من و یاد تو بود...