︎
•✵𖣔✨⊱سـلامبࢪابراهیـم⊰✨ 𖣔✵•
#پارت62
شروع جنگ:
صبح روز دوشنبه سی و يكم شهريور 1359 بود. ابراهيم و برادرش را ديدم.
مشغول اثاث كشی بودند.
ســلام كردم وگفتم: امروز عصر قاســم با يك ماشــين تــداركات ميره كردستان ما هم همراهش هستيم.
با تعجب پرســيد: خبريه؟! گفتم: ممكنه دوباره درگيری بشــه. جواب داد:
باشه اگر شد من هم مييام.
ظهر همان روز با حمله هواپيماهای عراق جنگ شروع شد. همه در خيابان
به سمت آسمان نگاه ميكردند.
ســاعت 4 عصر، سر خيابان بوديم. قاسم تشــكری با يك جيپ آهو، پر از وسایل تدارکاتی آمد.
ّمن هم سوار شدم. علی خرمدل هم بود.
موقع حركت ابراهيم هم رسيد و سوار شد. گفتم: داش ابرام مگه اثاث کشی
نداشتيد؟!
گفت: اثاثها رو گذاشتيم خونه جديد و اومدم.
روز دوم جنگ بود. قبل از ظهر با ســختی بســيار و عبــور از چندين جاده
خاكی رسيديم سرپل ذهاب.
هيچكس نميتوانست آنچه را ميبيند باوركند. مردم دسته دسته از شهر فرار
ميكردند.
🇮🇷 کانال ویتامین سیاسی 💯
🆔 https://eitaa.com/Vitaminsiyasi