6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می گویند:
حرف ها هم دست دارند،
دست های بلندی كه گاهی گلويی را می فشارند و نفس می گيرند..
می گویند:
حرف ها هم پا دارند؛
پاهای بزرگی كه گاهی جايشان را روی دلی میگذارند و برای هميشه می مانند.
می گویند:
حرف ها هم چشم دارند؛
چشم های سياهی كه گاهی به چشم های دیگران نگاه می كنند و آنها را در
شرمی بیکران فرو می برند...
مراقب باش حرف های تو اینگونه نباشد!
باور کنی یا نه سنجیده سخن گفتن
از سکوت هم دشوار تر است.
@vlog_ir
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اونجا که حسین منزوی میگه:
مرا با خاک میسنجی
نمیدانی که من بادم
نمیدانی که در گوش کر افلاک فریادم!
@vlog_ir
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#نکات_آشپزی
جوش شیرینم کثل هر مواد غذایی دیگه
مقدار استفاده کردن زیاد از حدش ضرر داره
حالا این تفکر بین مردم هست که فقط استفاده
از جوش شیرین ضرر داره در صورتی که از بکین
پودر استفاده میکنن که جوش شیرین داخلش هست
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
📌تحقیقات نشان داده است که مصرف مداوم انگور سیاه به دلیل دارا بودن مقادیر فراوانی رزوراترول در افزایش جریان خون به سمت مغز نقش دارد و از این طریق باعث افزایش عملکرد مغز، بهبود حافظه و کاهش بروز علائم آلزایمر میگردد.
@vlog_ir
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌عمه دندان شیری را دور نیندازید
اگر بند ناف فرزندتان را ندارید دندان شیری را دور نیندازید مطالعات نشان داده ،که سلولهای بنیادی درمان بیماریهای مختلف در آینده از قبیل بیماری های قلبی و سرطان خون را دارند و همچنین میتوانند دندان جدید و استخوان آرواره را رشد دهند.شاید همین دندان افتاده فرزندتان بتواند روزی جان او را نجات دهد.
@vlog_ir
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#راز_بزرگ_عروس
توی تنهایی خودم به تنهایم فکر میکردم چقدر بعد مامان بیکس تنها شدم رفتم سراغ آلبوم عکس دونه دونه ورق میزدم نگاه میکردم چه روزهای که نگذراندیم این روزا رو هم دیدم دلم تنگ مادرم بود چشامو بستم به خواب فرو رفتم این روزها ایقدر به مامانم فکر میکنم هرشب تو خوابم میبینمش مثل هر روز موهامو شونه میکنه برام میبافه تو چشاش غمه غم بزرگ ازش میپرسم لبخند میزنه میگه هیچچی ....
صدای در اومد از خواب شیرینم پریدم میدونستم پیمان خودمو مرتب کردم رفتم درباز کردم نون گرفته بود نون تازه نشستیم صبحونه خوردیم بعد آماده شدم رفتیم به آدرس که آقا فرامرز داده بود
جلو ساختمان شیشه ای بزرگی ایستاد به ساختمون نگاه کردم حرفی نزدم تپش قلب گرفته بودم با پیمان وارد ساختمون شدیم پیمان رفت به منشی گفت:
_ با آقای ایزدی کار داریم ..!
منشی گفت: کمی صبر کنید!
استرس داشتم پاهامو عصبی تکون میدادم پیمان گفت :
_آروم باش عزیزکم
ولی مگه میشه آروم بود با خودم فکر میکردم چراباید صاحب این شرکت باید بدون اجازه من منو عقد کنه مگه میشه با صدای منشی به خودم اومدم گفت :
...بفرماید...
با پیمان وارد اتاق رئیس به اصطلاح آقای ایزدی شدیم اولش پشت به ما ایستاده بود پیمان سلامی داد برگشت سمتمون
- بلاخره اومدین ...زودتر از اینا منتظرتون بودم...
https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff
#ادامه_دارد......
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی همه امید من از این آیه ست
که خدا میگه:
"لَایَسبَقونَهُبِالقَول"
به زودی از من جواب میگیری ناامید نباش
و از من نخواه عجله کنم..🤍
@vlog_ir