4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خانه_داری
زیادکردن شعله ضعیف گاز و بوگیر یخچال👌
🌻اگه شعله های گازت ضعیف شده روی سوراخای سرشعله ها رو کاملا آب لیمو بچکون میبینی که شعله گازت فوق العاده قوی میشه
🦋 اگه از یخچالت بوی بد میاد یه لیمو رو برش بزن و چندتا دونه میخک بزن بهش و بزار تو یخچال بوی بد یخچال رو کاملا از بین میبره👌
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#زندگی_مشترک
عمرا اگه به عنوان یه خانوم این موضوع رو رد کنید😊👌
کیس های متعددی رو داشتیم که یکسری چهارچوب ها رو در روابط با دوستان و اقوامشون رعایت نکردن و اصل رو بر راحتی و صمیمیت گذاشتن و الان زندگی زناشوییشون دچار مشکل شده...💔
لطفا برای زندگیتون حریم قائل بشید
و همچنین این حریم و حرمت رو
برای زندگی دیگران هم قائل بشید❤️
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
‖↵بیخیال دنیا و آدمهاش ⤷
«من باشم و تو،گوشهای از صحن شاهخراسان!»
- اللهمارزقنـــا:))🖇🦋
@vlog_ir
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گل_و_گیاه
درسته این گیاه سمیه ولی فقط با خوردن برگ گیاه ممکنه اتفاقی براتون بیفته و قطعا هیچوقت هیچکس این کارو نمیکنه😄
و واقعا گیاه زیبا و قشنگه برای نگهداری داخل خونه هاتون😍
و به نظر من خیلی گیاه مقاوم و خوبیه🤩
فقط دقت کنین آبدهی گیاه رو همیشه مرتب انجام بدین✅
و بیشتر بسترخاکش رو خاک برگ تهیه کنین👌
اگر گیاهتون دو یا سه تا برگش زرد میشه و یک برگ در میاد بخاطر آفتیه کهداره و حتما آفت رو از بین ببرین✅
زیاد نیاز به جزیره درست کردن نداره ولی غبار پاشی خوبه براش👌
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خانواده #خانوم_خونه #ازدواج
دختر شناسنامه خانواده است،زن غیرت یک کشور است...❤
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
#به_وقت_عاشقی
با من بمان و سایه مهر از سرم نگیر
من زنده ام به مهر تو،ای مهربان،خدایِ من🤍
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
-وَ اَعلَمُ اَنَّکَ لِلرَّاجِی بِمَوضِعِ اِجابَة..
+خدایا؛
میدانم تو برای امیدواران
در جایگاه اجابتی،
امیدمونُناامید نکن قربونت برم🩵
@vlog_ir
#سرگذشت_زندگی_اعضا
#تجربه_تلخ_ازدواج_من
یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡
@vlog_ir
عاشقانه ای برای زندگی
#سرگذشت_زندگی_اعضا #تجربه_تلخ_ازدواج_من یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـ
قسمتاول
سرگذشتی که میخوام براتون بگم اتفاقاتی بوده که از بچگی تابه الان که 47سال ازسنم میگذره.
اسمم نسیم هست و یک خواهر از خودم بزرگتر و دو برادر کوچکتر از خودم دارم .
پدرم تحصیلکرده و از کارمندان دولت بود و رتبه ی عالی در کارش داشت جزء خانواده ی مرفه بودیم مادرم از خانواده ی مذهبی و نظامی بود و خیلی سختگیر. من فرزند دوم بودم.پدر مادرم در دوران بچگی برای من و خواهرم هیچی کم نمیزاشتن و همیشه لباسهای خارجی میپوشیدیم پدرم توجه و تربیت خاصی روی ما داشت خیلی هم دوستمون داشت وقتی سه ساله بودم بهمراه مادرم برای ثبت نام مهدکودک رفتیم کلی از دیدن بچه ها ذوق زده شدم چون بچه ی بازیگوش و شیطونی بودم و محیط اونجا رو خیلی دوست داشتم سریع شعرها و نقاشی ها و کاردستیها رو یاد میگرفتم کلا بچه ی باهوشی بودم یک روز که زیاده روی توی خنده کرده بودم تنبیه شدم به یک اتاق خالی؛ مربی گفت: باید بری اون اتاق تا زنگ تفریح برسه و منو راهنمایی کرد به اون اتاق وقتی در و باز کرد دیدم یک دختر دیگه ام اونجاست و داره بازی میکنه که دقیقاً طبقه ی بالای آپارتمان ما زندگی میکردند از خوشحالی بال در آوردم رفتم با اون همبازی شدم. خلاصه یکسال گذشت ما دوستای صمیمی برای هم بودیم وقتی خونه بودیم یا اون خونه ی ما بود یا من خونه ی او نابودم یا مهدکودک بودیم مثل دوقلوها بودیم کم کم زمزمه ی این بود که مادرم بچه ی دیگه ای در راه داره و برادرم به دنیا اومد دیگه من اون موقع 4ساله بودم یک روز برای زدن واکسن برادرم با همسایه که اونم بچه ی کوچکی داشت به مرکز شهر رفتیم مادرم منو به زن همسایه سپرد که بره واکسن برادرمو بزنه و برگرده اما من چون بازیگوش بودم ی نگاه به خیابون خلوت کردم دویدم سمت مادرم که منم باهاش برم خیلی دوست داشتم ببینم چطوری واکسن میزنن. دویدن همانا دیگه هیچی نفهمیدم فقط چشمامو که باز کردم دیدم که یک مرد منو بغل کرده لباس سفیدش پر از خونه دیگه چشمامو بستم.
#ادامه_دارد
https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff