تا حالا شده بخوای تولد بگیری ولی هرچقدر فکر کنی هیچ رفیقی پیدا نکنی که بتونی دعوتش کنی ؟
تا حالا شده یه خرابکاری کنی بعد بخوای بیایی برای یکی تعریفش کنی اما هیچکس و نداشته باشی ؟
تا حالا شده از ته دل بخوای با یه نفر درمورد یه چیزایی صحبت کنی اما هرچقدر فکر کنی حس کنی حوصلتو ندارن ؟
تا حالا شده دلت بخواد یواشکی یکارایی انجام بدی اما بعد به خودت ″بگی خب حالا انجامش دادم ولی برای کی تعریفش کنم؟ ″ و ذوق انجام دادنش رو از دست بدی ؟
تا حالا شده اشتباه کنی ولی نیاز داشته باشی با یه دوست درمیون بزاری ولی حس کنی فقط خانوادتو داری که اونم نمیتونی بهشون بگی ؟
تا حالا شده دلت کافه و پارک و شهربازی رفتن بخواد اما هیچ احدی نباشه برا بیرون رفتن با تو ؟
تا حالا شده یه پست جالب تو اینستاگرام ببینی اما هیچکس و نداشته باشی براش فوروارد کنی؟
تا حالا شده اون آهنگ جدیدی که پیدا کردی رو دلت بخواد برا کل رفیقات بفرستی اما متوجه بشی با هیچکس اونقدر صمیمی نیستی ؟
فقط خواستم بگم همه ما تو زندگیمون نیاز داریم یکی رو داشته باشیم که فقط رفیقمون باشه بعضی چیز ها و کارها فقط مختص رفیقه نه خواهر و نه برادر ، هرچقدر هم با اعضای خانوادت مثل یک رفیق باشی ولی نیاز داری یکی باشه تو زندگیت که هیچ نسبتی باهات نداشته باشه جز اینکه رفیقت باشه.
آناگاپسیس(Anagapesis):
وقتی که هیچ محبتی نسبت به کسی که زمانی او را دوست داشتید حس نمیکنید.
امیدوارم همونقدری که من از آدما دوری میکنم، اوناهم ازم دوری کنن، من هرچقدر کمتر آدم ببینم، حالم بهتره.
آرزو میکنم یه روز به خودت بیای و ببینی با آدمی تو رابطه ای که انگار نسخه ی دوم خودته، یه آدم که شبیه تو به دنیا نگاه میکنه و راحت میتونی حرفاییو بهش بزنی که قبلا فقط تو ذهن خودت مرورشون میکردی..
حس قشنگیه یکی باشه.. یواشکی دوستت داشته باشه، یواشکی هواتو داشته باشه، حس قشنگیه، یکی باشه.. طاقت ناراحتیتو نداشته باشه.. طاقت اشک ریختنتو نداشته باشه.. حس قشنگیه، یکی باشه که دلت به بودنش قرصه.. یکی باشه اما کل دنیات باشه..
تو یهو اومدی تو زندگیم.
من نمیشناختمت.
اما چرا لبخند به لبم آوردی؟
چرا حرف زدن با تو بهم آرامش داد؟
چرا حرف زدن با تو شیرین بود؟
من صداتو دوس دارم. حرف زدناتو دوس دارم. رنگ چشماتو دوس دارم. فرفری موهاتو دوس دارم. زبریه دستاتو دوس دارم. عطر تنتو دوس دارم. غر زدناتو دوس دارم. تندی کردناتو دوس دارم.
میبینی؛
من حتی بدی هاتم دوس دارم.
یه وقتایی شده که واقعا حالم بد بوده.که واقعا هیشکی پیشم نبوده.که واقعا هیشکی منو نفهمیده.میدونی اون وقتا چه اتفاقی افتاده؟خودمو بغل کردم!گذاشتم تا میتونه تو بغلم گریه کنه، حرفاشو بزنه ، پایه تک تک حرفاش بشینم.دقیقا اون تایما بهم ثابت شد من فقط خودمو دارم.