باد مارا خواهد برد
سرم پر از صدا بود ، منی که بی سر و صدا بودم.
تغییرات لحظهایِ من وقتی دلم میگیره:
از لحاظ روحی نیاز دارم برم یه جای دور، با صمیمی ترین آدم زندگیم،یه جای با آرامش، هودی تنش باشه، باهم چیپس بخوریم، قهوه بخوریم، آهنگ گوش بدیم، به زمین و زمان بخندیم، بدون ترس از قضاوت همدیگه حرف بزنیم و همو آروم کنیم...
ولی اومدن بعضیا تو زندگیمون عین معجزس..
انگاریک ادم معمولی نیست، فراتر از اونچیزیه که هست! وقتی هم که نیست انگار یچیزی گم شده..کاش اینجور ادما تا اخرش توی زندگیمون سنجاق بشن و بمونن :)
یه بار بهم گفت :«وقتی نگاهت میکنم یه دختر لوس میبینم، یه کمی هم دیوونه، ولی اگه بخواد پشتت باشه، کاری میکنه اقیانوس تو دلت تکون نخوره»
حقیقتا بهترین تعریفی بود که از خودم شنیدم
بعضی وقتام حس میکنم واسه همه اضافیم ، دست خودم نیست خودتون این حس و بهم منتقل میکنین!
نیاز دارم :
این دنیای مسخره با ادمای مسخره ترش منو با هندزفری و پلی لیستم عزیزم تنها بزارن.