باد مارا خواهد برد
+دوسش نداری؟ -دارم. +پس چرا دیگه براش نمیجنگی؟ -راستش چند وقتيه كه فهمیدم فقط دوست داشتنِ من چیزی رو
اگر همیشه به معشوقتون دسترسی دارید،لطفا یه زمانی رو در طول روز(حتی شده کوتاه) اختصاص بدید به در آغوش کشیدن همدیگه در سکوت!
برای چند ثانیه(حتی چند دقیقه) بغلش کنید و گذر زمان رو به سکوت بسپارید!
_سجاد ابطهی
باد مارا خواهد برد
اگر همیشه به معشوقتون دسترسی دارید،لطفا یه زمانی رو در طول روز(حتی شده کوتاه) اختصاص بدید به در آغوش
ای تف بِ جهانِ تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعتِ بیهم بودن
یادش همهجا هست،خودش نوشِ شما
ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما
شمشیر بر آن دست کِ بر گردنش است
لعنت بِ تنی کِ در کنار تنش است
-علیرضا آذر
نشستم.
نگاش کردم.
دستام از عصبانیت میلرزه.
با خشم نگاش میکنم.
با نیشخند بهم زل میزنه.
دستشو میزاره زیر چونش و با تفریح بهم نگا میکنه.
_چیشد؟
+چیزی نیست. شاید فقط اومدم سر بزنم. شاید.
چشماش قفل لرزش دست هامه و با کلافگی زل زده بهم.
_اره شاید حق با تو باشه.
+فقط میخوام که نباشم میتونی از پسش بربیای؟!
دستاشو توهم قفل میکنه و نگام میکنه.
+ راه حل خوبی به نظر نمیاد.
_من اینطور فک نمیکنم. فقط باید بخوای که تمومم کنی. به همین سادگی. فقط انجامش بده.
+تو من نیستی. یه بُعد دیگه ای از منی، نمیتونم همچین فضاحتی به بار بیارم وقتی غرق باتلاقی شدی که حتی منم نمیتونم نجاتت بدم،این راه حلش نیست درون من. فقط برو.
_من و من.
الان توی خنثی ترین حالت ممکنم
جوری زمین خوردم که حتی دلم نمیخواد به بلند شدن فکر کنم!
جوری شکستم که حتی دلم نمیخواد یه فکری به ترمیم خودم کنم!
جوری داغونم که حتی دلم نمیخواد به خوشحالی فکر کنم!
جوری زندگیم از بین رفته که حتی دلم نمیخواد چشمامو وا کنم تا زندگیمو ببینم...
فراموش کردنت برام مثل آب خوردنه، از اون آبهایی که میپره توی گلو خفهات میکنه از اونایی که باید ساعتها سرفه کنی، از اونایی که بیاختیار اشکتو در میاره.
روزی که قصهتون باهاش به سر رسید، کتابشو بذارید یه گوشه خاک بخوره، یا پاره پورهش کنید. هرچقدر ورق بزنید مرور کنید ته داستان عوض نمیشه.
مودی بودن اینطوریه که در عین حال میخوای کسی باهات حرف نزنه اما میخوای ینفر باهات حرف بزنه و درکت کنه
دوست داری گله کنی و غر بزنی اما پشیمون میشی
دوست داری بخندی اما گریه میکنی
دوست داری بخابی ولی تا صبح بیداری
دوست داری تلاش کنی ولی همه چیو میسپاری به سرنوشت
دوست داری زل بزنی تو چشاش و هیچ حرفی نزنی ولی توقع داشته باشی اون بفهمه نگات چی میگه
یه آدم مودی زیاد فکر میکنه و برنامه میریزه اما به هیچکدوم عمل نمیکنه و یهو ی تصمیم جدید میگیره
یه مودی موقع عصبانیت نمیفهمه چی میگه اما بعدش خیلی پشیمون میشه
یه آدم مودی بدون کمک کسی نمیتونه تصمیم درست بگیره
نه میفهمه دلش چی میگه نه عقلش
آخرشم یکاری انجام میده که نمیدونه پشیمون باشه یا خوشحال!
و من همون مودیِ خود درگیرم که هنوز نمیدونم از زندگی چی میخام!
یه تئوری هم هست که میگه:
آدمایی که همیشه سعی میکنن همرو خوشحال کنن؛خودشون خوشحالی رو خیلی کم تجربه کردن.