eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
من عادت کردم که خودم تنهایی حال خودمو خوب کنم، خودم تنهایی وقتی ناراحتم به خودم دلداری بدم، خودم تنهایی اشکامو پاک کنم. خودِ عزیزم مرسی که همیشه کنارم بودی حتی وقتی که کسی نبود.
من یه روز با اهنگام تموم میشم.
من داشتم خوب میشدم، داشتم لبخند میزدم ، حالم خوب بود. ولی بازم کم آوردم، بازم این شدم که میببنی، باز شبا با گریه میخوابم، باز دلشوره، باز نگرانی ، باز تپش قلب و باز مصرف داروهای دکتر ... پس من دقیقا کی خوب میشم؟
دلم میخواد یه شب بالشت و پتومو بردارم برم دمِ خونشون بگم برو اونورتر منم میخوام بخوابم،خودمو تو بغلش جا کنم بخوابم.
بیا باهم بریم زیر پتو با موهای شلخته شیر کاکائو بخوریم و کارتون ببینیم و سر به سر هم بزاریم و صدای خندهامون خونه رو پر کنه و بوی عطر تنت بپیچه تو دماغم و سرمو قایم کنم تو گردنت و دستای کوچولومو لا به لای سیاهی موهات گم کنم و برای اون خندهای قشنگت بمیرم .
راستش خستم حسی واسه رفتن ندارم رمقی واسه موندنم ندارم انگار الکی زندم زندگی نمیکنم تنم پر زخم،جای تک تک زخم زبوناشون درد میکنه و هر وقت بهشون فکر میکنم این زخما سرباز میکنن و خونریزی میکنن.
وقتی هی ناراحتم میکنی منو از خودت میرنجونی با کارات اذیتم میکنی در برابر حرفا و کارات سکوت میکنم فقط یه شب بی سر و صدا کوله بارمو میبندم و میرم صبحش که بیدار میشی دیگه منو نداری.
ارسیا مُرد...
باد مارا خواهد برد
من می‌خوام به جای تموم شبایی که کسی بهت شب بخیر نگفته، شباتو بخیر کنم. می‌خوام به اندازه‌ی تموم دوست
“من به یه آغوش نیاز دارم. من به یه آغوش برای گریه کردن نیاز دارم. من به یه آغوش برای داد زدن نیاز دارم. من به یه آغوش برای سکوت کردن نیاز دارم. من به یه آغوش برای مُردن نیاز دارم.” -شقایق.
من تورو برای یه روز سرد زمستونی کنار شومینه، برای شریک شدن آخرین تیکه پیتزام، لیس زدن بستنیت وقتی حواست نیست، انگشت کردن تو چالِ لپت، بغل کردن یهویی، بوسیدن چشمات تو خواب، قهر و آشتی‌های یهویی، میخوام.
امروز متوجه شدم دیگه آهنگایی که قبلاً دوستشون دارم و دوست ندارم امروز متوجه شدم دیگه دلم نمیره برای خوردنی مورد علاقه ام امروز متوجه شدم دیگه دلم سریال مورد علاقمو نمی‌خواد امروز متوجه شدم دیگه برام بهترین خوردنی دنیا شکلات نیست امروز متوجه شدم دیگه دلم نمی‌خواد برم بیرون امروز همه پاستیلای دنیا بدمزه بودن امروز هوا بد بود امروز حتی اگر بارون میمود که رنگین کمون درست بشه دیگه قشنگ نبود امروز حتی تختمو هم دوست نداشتم امروز طرف سرد بالشت لذت بخش نبود امروز همه چی خیلی افتضاح بود.