او احساس میکند آن قدر از دیگران دور شده است
که دیگر هیچ وقت نمیتواند به آنها نزدیک شود
میبیند میان این همه آدم،او تنهاست
میدانی..
شاید تنهایی انتخاب اوست
I was reading a book when his warm hands shook our shoulders. The warmth of emotion rippled in his eyes. And I felt the tremor in my heart again ...
Beautiful mistress🕯✨
ولی بعضی شبا اینجوریه که وقتی با ناراحتی میخوابی، فرداش تصمیمای مهمی میگیری.
ولي اون با همه فرق داشت،انگار خدا بابت تَک تکِ آپشنهایي که بهش داده بود از من نظر خواسته بود.
واژهی Querencia؛
در زبان اسپانیایی، به معنی جایی که احساس امنیت میکنیم.
مثل اتاقمون،
یه گوشهی دنج،
یا آغوش کسی که دوستش داریم.
باد مارا خواهد برد
یکی از شخصیتای کابوس امروزم خیلی مظلوم بود...!
دوست داشتم تو زندگی واقعیم داشتمش؛ البته بیربط به یه شخصیت موجود تو زندگیم نیست؛ یه جورایی شبیهش میزنه...!
بذار یه چیزو بهت بگم:
تو مثل یه مرواریدی تو یه صدف،
خوشگل و باارزش؛
دقیقاً مثل همون گردنبندت؛
روزا یاد صورتت میوفتم؛
کل صورتت با جزئیات یادمه؛
مخصوصاً اون پُف زیر چشات؛
یادته به خودتم گفتم؟
تعجب کرده بودی میگفتی کسی بهم نگفته اصلاً؛
کسی دقت نکرده به چشام؛ معلومه که زیاد دقت میکنی!
آره، دقت میکردم...!
الان بیشترم شده؛ شبا چشامو که میبندم تو هستی ولی بعد که باز میکنم نیستی؛ کاش برعکس بود؛ کاش چشامو که باز میکردم، بودی؛ کاش بودی...!
- پادکست
- بدون تو
- علیرضا آریانفر
+تو امروز تصمیم گرفتی من رو بکشی؟
-تصمیم گرفتم بنده عاشق خوبت باشم، بچه!