درسته که گفتم خودم از همه مهمترم اما تو عمل، خیلیارو با خودم، برای خودم برابر دونستم.
نتیجهاش چیشد؟ اونا فکر کردن چون مهمن، میتونن هرکاری دوست دارن بکنن و ازون بدتر، فکر کردن همیشه انقدر مهم میمونن.
ولی خب بین این مهمه و اون لحظهای که یه آدم به کل از چشم میوفته، یه مرز باریکه.
یه دیالوگ مودی تو سریال Peaky Blinders هست که میگه:
خیلی از آدم ها تو زندگیشون یه نقطه تاریک درد دارن که بعد از اون دیگه اون آدم سابق نشدن، از يه جايى به بعد احساسشون يخ مى زنه، ديگه دردى حس نمى كنن و هيچ كسی هم نمى تونه يخ احساسشون رو باز كنه، و اين خودش از هر دردى دردتره.
یه روزی تو زندگی هرکس یه نفر میره که بعد از رفتنش بقیه رفتنها رو خیلی راحتتر میشه تحمل کرد؛
به قول رشیدی سمرقندی:
چون بی تو گذشت، بگذرد بی دگران...
کلمه ها توان توصیف کردن رو ندارن، میتونی به مردمک چشم هام خیره بشی، اونها همه چیز رو ثابت میکنن .
همیشه برام سوال بوده،
اونایی که باهاشون میشه راحت درد و دل کرد و همیشه یه راه چاره ای برای آروم کردنت دارن..
همونایی که دوست داری وقتی دلت گرفته باهاشون ساعت ها حرف بزنی..
همونایی که حتی وقتی تنهایی و نمیتونی گریه کنی؛
دوست داری کنارشون بشینی، به چشماشون زل بزنی و گریه کنی..
خودشون وقتی دلشون میگیره چی کار میکنن؟!
با کی درد و دل میکنن؟!
وقتی بغض گلوشون رو میگیره به چشمای کی زل میزنن و گریه میکنن؟!
اصلا وقتی حالشون خرابه و میخوان آهنگ گوش کنن..
کدوم آهنگ رو گوش میدن؟!
همیشه برام سوال بوده؛
اینایی که برای غم و غصه دیگران وقت میذارن ؛ کی برای غم و غصه اینا وقت میذاره؟!
برای درد و دل کردن به کی پناه میبرن؟!
من از کسی به دل نمی گیرم؛
یه دایره توجه تو زندگیم دارم که هرکی داخلشه برام به شدت اهمیت داره و براش تمام تلاش و توجهمو میذارم و کنارشم.
ورود به این دایره سخته، اما خارج شدنش هیچ کاری نداره.
پس دیگه خودمو زیاد درگیر چرا و چون رفتار بد دیگران نسبت به خودم یا عوض شدنشون نمی کنم، از حدشون بگذرن مجبورم راه خروج رو نشونشون بدم.
دیگه واقعا وقت و حوصله بحث کردن نیست .
مشکلی با خلوت بودن زندگیم ندارم، فقط میخوام همونایی که هستن واقعی و درست باشن! همین.
و یه روز بالاخره اتفاق میفته!
بلند میشیم و میبینیم همونجاییم..
همونجایی که به نظر همه چی درست میاد..
همونجایی که ببینیم قلبمون آرومه، روحمون حالش خوبه و لبخندمون واقعیه..
همونجایی که رویاها واقعیه و هیچی نیست که نگرانمون کنه!
پس لطفا ادامه بده :)
دلم میخواد یه پلاکارد بگیرم دستم که روش نوشته: من با يه نخ خيلى نازک به اين دنيا وصلم با من مدارا کنید. من غرق استرسم، کوچیک ترین موضوعات باعث میشه ساعت ها بهش فکر کنم و خودخوری کنم، من غرق غم، اظطراب، احساس سختی و فشار، ناراحتی، بیحوصلگی، اورثینک، و بی اعتمادی هستم، من پر از احساس ناکافی بودن و خوب نبودن هستم، و در عین حال تلاش ميكنم كه اين نخ نازک بريده نشه و سعی میکنم شرایط رو هندل کنم.
در زبان فرانسوی"𝐈𝐧𝐨𝐮𝐛𝐢𝐚𝐛𝐥𝐞"
به معنی فراموش نشدنی.
حتی اگر سالها از خاطرات قدیمی بگذره
یا حتی اگه فرسنگها فاصله ایجاد بشه
گردِ خاک، روی اون خاطرات نمیشینه
و بذرِ غمش تا ابد زنده میمونه !
اگر برات وقت میزارم ، اگر وسطِ چت باهات استیکر میدم ، اگر نقطه نمیزارم ته کلماتم ، اگر همه اینا ..
پس تو مهم ترین آدمِ منی ؛