یه کلمه ی انگلیسی قشنگی هست به نام "Aliferous" آلیفروس به معنی بال داشتن، آدمی که بودن باهاش بهت حس پرواز میده و باعث میشه که از جات بلند شی؛درست همون آدمی که همین لحظه اسمش تو ذهنت نقش بست.
تو این روزا که هر کسی به فکر منفعت خودشه تا منفعت تو،تو این دورانی که تا جایی محترم و دوست داشتنی به حساب میای که پله های ترقی رو از آدما بالا تر نری و ازشون جلو تر نیوفتی؛اگه همچین آدمی تو زندگیت حضور داره قدرشو بدون،آدمای خوب و واقعی تعداد محدودی دارن؛دو دستی بچسب بهش.
هرچی میگذره میفهمم هرچقدر بیشترادمای مختلف ببینی کمتر از زندگی خوشت میاد
هرچی میگذره بیشتر به این میرسم که ادما میتونن پشت سرت بدترین حرفارو بزنن و جلو روت قربون صدقت برن
هر چی میگذره میفهمم لبخند ادما و محبتشون همیشه ام واقعی نیست وخیلیاش نقابه و یه لاف !
هر چی میگذره سعی میکنم بیشتر تو لاک خودم فرو برم
و از این نقاب تهوع اور به دور باشم
کاش هممون یکم واقعی تر و مهربون تر باشیم
زندگی قشنگ تر میشه.
قشنگترین حس دنیا وقتیه که با یه کسی یهو احساس راحتی و صمیمیت میکنی، یهو میبینی داری چیزایی رو بهش میگی که تا حالا به هیچکس نگفتی و اون یه جوری تورو میفهمه و درکت میکنه که انگار خیلی وقته میشناستت ..
نصف بیشتر آدمای زندگیمو چون بلد نبودم مثل بقیه بهشون دروغ بگم از دست دادم
نه اینکه بلد نباشم،نخواستم.
ولی انگار حقیقت اینه که خیلیا دروغ شنیدین رو دوست دارن.
ناراحت کردن یه آدم مثل پرت کردن یه تیر به آسمونه که نمیدونی کجای زندگیت قراره برگرده پایین و یقهی خودتو بگیره.
تو همون آدمی هستی که اگه ازت خبر نگیرم، اگه بهت مسیج ندم، اگه بهت زنگ نزنم یاد و خاطرم از زندگیت محو میشه و منو نمیشناسی، به همین راحتی!
اما من دیگه آدم سابق نیستم میدونی تغییر کردم، الان اگه یکبار مسیج دادم، بار دوم هم میدم و میگم اشکال نداره ولی بار سومی برای من وجود نداره.
آدما خودشون توی زندگیم جایگاهشون را پیدا میکنن.
خودشون با خواسته خودشون میان و هروقت خواستن میتونن برگردن.
هر رفتاری از من ببینن انعکاس رفتار خودشونه نه کمتر نه بیشتر.
ممکنه تا دیروز اینستاگرامم، تلگرامم، واتس اپم، اولین پیوی توی چت هام باشن ولی به مرور توی الویت های زندگیم هم نباشن.
رابطه بین دو نفر عشق میخواد!
توجه میخواد!
مسئولیت پذیری میخواد!
تعهد میخواد!
ایناست که یه رابطه خوب رو میسازه، اگه هر کدوم ازینا نباشه فروپاشی اون رابطه خیلی نزدیکه.
اگه یک روز خواستی گریه کنی؛ منو صدا بزن، قول نمیدم که بخندونمت ولی میتونم باهات گریه کنم،
اگه یک روز خواستی فرار کنی؛ واسه اینکه منو صدا بزنی اصلاً درنگ نکن، قول نمیدم که ازت بخوام بمونی، ولی میتونیم باهم فرار کنیم،
اگه یک روز نمی خواستی با کسی حرف بزنی، منو صدا بزن تا باهم سکوت کنیم، اگه یک روز منو صدا زدی و جوابی نشنیدی، تو بدو بیا سمتم چون اینبار قطعا من به تو نیاز دارم.
موقع عصبانیت حواستون باشه با کی و چجوری دارین حرف میزنید همه چی حل میشه و حالتون خوب میشه اما یِ حرفایی یِ لحنایی هیچوقت از دلِ طرفِ مقابل پاک نمیشه...
زندگی به تو یاد میده هرکسی هم حذف بشه تو همون میمونی، چند روز خودت رو گم میکنی، چند ماه احساس میکنی یک چیزی کمه، و به خودت میای میبینی زنده ای، سالمی، میخندی، این خاصیته زندگیه.
توی افسانه هایی که داریم یه افسانه خیلی جالب هست که اگه چشمها برای اولین بار زیبایی خیره کننده ای رو ببینن هیچوقت نمیتونن فراموشش کنن(: