روابط ما جوونا واقعا خیلی جالب شدن، اول با شور و شوق و لبخند موقع چت کردن و بیداری تا دم دمای صبح شروع میشه، میرسه به جملاتی مثل "تاحالا هیچکس رو مثل تو دوست نداشتم" ، "تا آخرش باهاتم" "هیچوقت از هم جدا نمیشیم" ، "بدون تو نمیتونم" ، و تا یه مدت که میگذره میرسه به دیر سین کردن پیاما، جواب ندادن زنگا، توجه نکردن و اهمیت ندادن به هم، و در آخر جوری هم و از دست میدید که یک سال بعد اصلا یادتون نمیاد کسی که میگفتید بدون اون میمیرید اصلا اسمش چی بود.
چه کسی بهت صدمه زده؟
+فکر کردن بیش از حد، اخبار این روزا، انتظاراتم از بقیه، رفتار خوبم با کسایی که ارزشش رو نداشتن، امید های بیجام به همه چیز، نگرش مثبتم به همه، اهمیت به کسانی که میدونستم جایگاهی تو زندگیم ندارن، گوشیم، درسام و کنکور ، ترس هام برای از دست دادن آدم های زندگیم و استرس برای ساده و بی اهمیت ترین چیزها.
اونقدر از تاریکی ترسیدیم که یادمون رفت هیولاها زیر تخت جمع نمیشن.
در حقیقت هیولاها همین آدمای دو رویِ اطرافمون هستن که توی روشناییِ روز، داخل سایهها خودشونو قایم کردن و منتظر موندن تا هر وقت فرصتشو پیدا کردن بهمون آسیب بزنن.
تو وقتی یکی رو با تموم وجود دوست داری، چجوری بعدش میتونی تموم وجودت و تک تک سلولهای بدنت رو قانع کنی که دیگه دوستش نداشته باشن؟
جوری از همه چی خستم که دیگه حوصله تایپ کردن رو ندارم چه برسه به اینکه بخوام با کسی حرف بزنم.
کاش تو کتابای سال ۱۵۰۱ انقدر با جزییات ننویسین ما چقدر رنج کشیدیم چون خودش ده کتاب میشه
فقط بهشون یاد بدید چجوری زندگی کنن
همسایه ها
این پیامو فور کنید روش عکس ریپ بزنید
وایبی ک عکسه بهم میده رو با اهنگ میگم بهتون🦋🌚
باد مارا خواهد برد
دقیقا، هر سری هم اشکمو در میاره
اسم فیلم پنج قدم فاصله
five feet aparat