لحظه هایی که ، دقیقا همون لحظه که احتیاج به حرف زدن داری و خیلی پری ، دقیقا اون لحظه که خیلی عصبی و نیاز داری یکی آرومت کنه گوش بده بهت و حقو به تو بده ، دقیقا اون لحظه که یکی باید بغلت کنه و دست کنه توی موهات ، هیچکس نیست همه غیبشون زده ، جالبه نه؟
میترسم، من از اعتماد کردن به آدما خیلی میترسم ؛ هیچوقت فکرشم نمیکردم به مرحله ای برسم که از نزدیک شدن به آدما واهمه داشته باشم، نمیدونم اینو باید بذارم پای بزرگ شدن یا آدمایی که وارد زندگیم شدن و اعتمادمو از بین بردن.
رادیو لاواریته.4_5792157672358809776.mp3
زمان:
حجم:
15.2M
من خوابم نمیبره، شعر لطفا.
«من دربارهى تو به آنها نگفتم؛
اما تو را ديدهاند كه در چشمانم شنا مىكنى!
من دربارهى تو به آنها نگفتم؛
اما تو را در كلمات نوشته شدهام ديدند.
عطر عشق نمىتواند پنهان بماند..»
_ نزار قبانی
از میان پلکهای نیمه باز
خسته دل نگاه می کنم:
مثل موجها تو از کنار من
دور می شوی...
باز دور می شوی
روی خط سربی افق
یک شیار نور می شوی
- فروغ فرخزاد
رویای دیدنت
خواب را از چشمانم می گیرد
می شود خودم را
به خواب بزنم
بیایی ؟؟...
- آیدین دلاویز