على (ع ) فرمود: اى سلمان ، آيا مى دانى اول كسى كه با ابوبكر بر منبر پيامبر (ص ) بيعت كرد كه بود؟
عرض كردم : نه ، ولى او را در#سقيفه بنى ساعد ديدم هنگامى كه انصار محكوم شدند، و اولين كسانى كه با او بيعت كردند مغيرة بين شعبه و سپس بشير بن سعيد و بعد ابوجراح و بعد عمر بن الخطاب و سپس سالم مولى ابى حذيفه و معاذبن جبل بودند.
فرمود: درباره اينان از تو سئوال نكردم ، آيا دانستى هنگامى كه ابوبكر از منبر بالا رفت اول كسى كه با او بيعت كرد كه بود؟
عرض كردم : نه ، ولى پيرمرد سالخورده اى كه بر عصايش تكيه كرده بود ديدم كه بين دو چشمانش جاى سجده اى بود كه پينه آن بسيار بريده شده بود! او به عنوان اولين نفر از منبر بالا رفت و تعظيمى كرد و در حالى كه مى گريست ، گفت :
*((*سپاس خداى را كه مرا نميراند تا تو را در اين مكان ديدم ! دستت را (براى بيعت ) باز كن *))*.
ابوبكر هم دستش را دراز كرد و با او بيعت كرد. سپس گفت :
👈*((*روزى است مثل روز آدم *))*!
و از منبر پايين آمد و از مسجد خارج شد.
على (ع ) فرمود: اى #سلمان ، مى دانى او كه بود؟ عرض كردم : نه ولى گفتارش مرا ناراحت كرد، گويى مرگ پيامبر (ص ) را با شماتت و مسخره ياد مى كرد.
فرمود: او #شیطان بود. خدا او را لعنت كند.
🔻....سه سوته تاریخ رو می لقمونیم...
@Hs_Land
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در کربلا پدری به کنار پسر آمد
اما در مرو پسر به بالین پدری رفت ...
🔴 حسرتی که بر دل تاریخ ماند!!!
🔹 یک خطبه ی بسیار عجیبی در نهج البلاغه هست بنام شقشقیه!
حضرت بوتراب داشتند در مسجد کوفه (احتمال زیاد) در جواب کسی که گفته بود که چرا خلافت را قبول نمیکردین!!!( بعد ۲۵ سال تازه افتاده بودن دنبال علی) صحبت می کردند و از درد دل و ایام غصب خلافت میگفتند و ملت شنونده از جذابیت و عشق کلام مولا در حال انفجار بودند که یک عراقی روی مخ ، می پره وسط صحبت امام و یه کاغذ به امام میده و اعصاب ملت رو میترکونه!!!!
ابن عباس مفسر قرآن و یکی از کله گنده های تاریخ اسلام ،میگه تو کف صحبتهای علی بودیم و داشتیم با آهنگ کلام علی بال بال میزدیم و تو دلمون قند آب میکردیم که اون عراقی جفت پا اومد وسط صحبت!!!
وقتی خواندن نامه عراقی تمام شد هیجانم بند نمی آمد و بی تابانه به علی گفتم ادامه بده ، ادامه بده!
بوتراب نگاهی انداخت وگفت :
هرگز ای پسر عباس ؛
شعله ای از آتش دل بود ،
زبانه کشید و
فرو نشست !!!!
این عباس در ادامه میگه در عمرم این قدر از قطع شدن صحبت یک نفر ،
جیگرم نسوخت و حسرت نخوردم !
🔻به نظرم شما هم حتما خطبه سوم نهج البلاغه رو بخونید و اگه دل بدید ،شما هم صدای حسرت ابن عباس رو بعد هزار و چهار صد سال از دل تاریخ حتما خواهید شنید !
@Hs_Land
« مرد » در شقشقیه گفته بود که
خلیفه اول می دانست !
از جایگاه بوتراب خبر داشت!
می دانست و
با این حال
لباس خلافت را به تن کرد!
حتی می دانست مرد ستون آسمان ها و زمین است !
مرد از صبرش گفت ، از تنهاییش ، از غارت میراثش!
از خار در چشم و استخوان در گلویش!
از پاس گل اولی به دومی !
از روزی که به جان شتر خلافت افتادند!
از روزهای عذاب آور حکومت خلیفه دوم ! از رنج بیراهه رفتن امت !
از کوتاه آمدنش در شورای خلافت!
از روزگاری که او را همسنگ کوتوله ها کرده بود؟!
از خلیفه ای گفت که بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود!!!
از افسار پاره کردن بنی امیه!
از هجوم ملت در روز بیعت گفت!
از ۲۵ سال دیر آمدن !
مرد در این خطبه قسم خورده بود!!!
به خدایی که دانه را شکافت!
گفته بود سکوت نخواهد کرد!
به گرسنگی مظلومان بی تفاوت نخواهد بود!
در مقابل شکم بارگی ستمگران خواهد ایستاد!
... مرد گفته بود دنیای چرب و چیلی ما برایش از آب بینی بزغاله هم بی ارزش تر است!
ای کاش آن عراقی نبود !
ای کاش ،کلام « مرد » هیچ وقت قطع نمی شد!!!!
@Hs_Land
والقمر۵۹
خوشم با حب حیدر قد کشیدم 🌱 •|ذوالفقار
اگر از نسل من احیانا علی دوست نشد؛
مردنش مایه فخر است چنین اولادی...
والقمر۵۹
زیاده سخنی نیست ... فقطاهلدلمیدانندکهدر یکی از این شب ها در مدینه، کوچه بنی هاشم چه ماجرایی ه
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام ما به غم هایی که از
علی علیه السلام ؛ پنهان کردی ...
•|والقمر۵۹
هدایت شده از •° نوشت نگار 🖋✨°•
امام خامنه ای (مدظلهالعالی):
همان «سکینه کبری»یی که شما اسمش را در کربلا شنیدهاید و دختر امام و برادرزاده و شاگرد زینب است - کسانی که اهل تحقیق و کتابند، نگاه کنند - او یکی از مشعلهای معرفت عربی در همه تاریخ اسلام تا امروز است. کسانی که حتی زینب و پدر زینب و پدر سکینه را قبول نداشتند و ندارند، اعتراف میکنند که سکینه (علیهاالسلام) یک مشعل معرفت و دانش است»
https://eitaa.com/neveshtnegar128
دیدی میگن ویژنپرو
هدست واقعیتمجازی!
تناقض! یه واقعیتی که
مجازیه! حقیقی نیس😁
خواستم بگم دنیا هم
واقعیت مجازیه.
خیلی واقعیه، ولی مجازی!
ازش بیاییم بیرون، تازه
انگار هدستها رو درآوردیم
تازه میفهمیم واقعی بود ولی
مجازی.. تلخترینپارادوکس،
دنیاس
ضرار بن ضمره ضبايى از ياران امام به شام رفت بر معاويه وارد شد. معاويه از او خواست از حالات امام بگويد، گفت على عليه السّلام را در حالى ديدم كه شب، پرده هاى خود را افكنده بود، و او در محراب ايستاده، محاسن را به دست گرفته، چون مار گزيده به خود مى پيچيد،
و محزون مى گريست و مى گفت :